فرزند شهید کیکاووس پیری:
از شر نیروهای ضدانقلاب، شبانه روستا را ترک کردیم
فرزند شهید کیکاووس پیری: باید ساعت 4 صبح خودمان را به محل مشخصی می رساندیم و سوار ماشینی که از قبل برای انتقال ما به شهر مریوان در آن محل حضور داشت، می شدیم و به طرف مریوان حرکت می کردیم، در غیر این صورت ماشین حرکت می کرد و ما از ماشین جا می ماندیم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پیشمرگ روح الله، در قسمت قبل از خاطرات سردار شهید کیکاووس پیری به داستان مجروحیت ایشان در منطقه بوک و مارانی اشاره کردیم، در ادامه خاطرات این سردار شهید را از زبان یادگار شهید کیکاووس پیری بازگو می کنیم:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله،,,
پدرم در شجاعت و دلاوری زبان زد خاص و عام بود؛ یک بار در پایگاه روستای ژنین از توابع شهرستان سروآباد به همراه یک سرباز در برابر 80 تن از عوامل ضد انقلاب ایستادگی کرده و اجازه نداده بود که پایگاه سقوط کند. یکی از توابین گروهک های ضدانقلاب تعریف می کرد: «چندین ساعت از درگیری ما با شهید پیری در روستای ژنین می گذشت و ما یقین پیدا کرده بودیم که شهید پیری تک و تنها داخل پایگاه با ما مقابله می کند، اما جرأت نمی کردیم به پایگاه نزدیک شویم.
,,
چندین بار اعلام کردیم که شما تک و تنها هستید اگر خودتان را تسلیم کنید، قول می دهیم کاری به شما نداشته باشیم. اما شهید پیری با تمام وجودش به طرف ما تیراندازی می کرد و حاضر نبود که پایگاه را به ما تحویل دهد. شهید پیری آن قدر مقاومت کرد تا نیروهای سپاه و بسیج از راه رسیدند و ما مجبور شدیم محل را ترک کنیم. آن روز اگر می توانستیم پایگاه روستای ژنین را به اشغال خود درآوریم، پیروزی بزرگی نصیب ما می شد و می توانستیم به اطلاعات خوبی دست پیدا کنیم، اما شهید پیری یک تنه در برابر ما ایستاد و اجازه نداد پایگاه سقوط کند».
,,
سربازی که همراه پدرم در پایگاه روستای ژنین بود تعریف می کرد: «شهید پیری به من گفت: تو فقط برای من خشاب آماده کن، نمی خواهد حتی سرت را هم بلند کنی. من هم فقط خشاب آماده می کردم و شهید پیری یک تنه به طرف نیروهای دشمن تیراندازی می کرد».
,,
روستای دله مرز پاکسازی نشده بود و امکان داشت گروهک های ضدانقلاب که خیلی خوب پدرم را می شناختند، برای ما که ساکن روستا بودیم، مشکل ایجاد کنند. به همین خاطر پدرم در شهر مریوان خانه ای اجاره کرده و برای مادرم پیغام فرستاده بود که دست من و برادرم را بگیرد و به شهر مریوان مهاجرت کند.
,,
من به همراه مادر و برادرم به اتفاق یک خانواده دیگر که آن ها هم از دست گروهک های ضدانقلاب به ستوه آمده و قصد مهاجرت به شهر مریوان را داشتند به همراه یک نفر بلدچی عازم شهر مریوان شدیم. بلدچی با فاصله چند ده متری پیشاپیش ما حرکت می کرد و پشت سر او خانواده به ستوه آمده از دست نیروهای ضدانقلاب و بعد هم ما؛ هر لحظه امکان داشت نیروهای ضد انقلاب از راه برسند و خانواده ما را دستگیر کنند، به همین خاطر ما با این آرایش حرکت می کردیم که اگر به دام نیروهای ضدانقلاب افتادیم، آن خانواده و شخص بلدچی بتوانند ثابت کنند که هیچ نسبتی با ما ندارند و فقط هم مسیر هستیم.
,,
باید ساعت 4 صبح خودمان را به محل مشخصی می رساندیم و سوار ماشینی که از قبل برای انتقال ما به شهر مریوان در آن محل حضور داشت، می شدیم و به طرف مریوان حرکت می کردیم، در غیر این صورت ماشین حرکت می کرد و ما از ماشین جا می ماندیم. به هر سختی بود خودمان را به ماشین رساندیم و به طرف مریوان به راه افتادیم.
,,
زمانی که از خانه خارج می شدیم، فقط مقداری نان همراه خود داشتیم و خانه و زندگی را به امان خدا رها کرده و فقط جانمان را برداشته و از روستا خارج شدیم. اما خوشحال بودیم که توانسته ایم به سلامت از روستا خارج شویم و دست نیروهای ضد انقلاب به ما نرسیده است.
,,
زمانی که به مریوان رسیدیم، پدرم به استقبالمان آمد و ما را به طرف خانه ای که برای ما آماده کرده بود حرکت کردیم. پدرم تمام امکانات مورد نیاز یک خانواده چهار نفره را مهیا کرده بود و ما زندگی جدیدمان را در خانه جدید آغاز کردیم.
,,
چند ماهی از آغاز جنگ تحمیلی سپری می شد و شهر مریوان مدام مورد حمله جنگنده های بعثی قرار می گرفت و پدرم آموزش های لازم را به من و برادرم می داد تا در راه مدرسه اتفاقی برای ما نیافتد. پدرم ما را از هم صحبت شدن با افراد غریبه منع کرده بود و تمام جوانب احتیاط را برای حفظ جان ما رعایت می کرد.
,,
در شرایطی که مردم مریوان، شهر را تخلیه و به روستاهای اطراف مهاجرت می کردند، ما به خاطر در امان ماندن از شر نیروهای ضدانقلاب مجبور بودیم در شهر بمانیم. چند سالی به همین منوال سپری شد و ما در شهر مریوان به مدرسه رفتیم. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و حضور گروهک های ضدانقلاب در منطقه، مدرسه روستای دله مرز تعطیل شده بود و مدرسه روستا به مقر نیروهای ضد انقلاب تبدیل شده بود.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه