به بهانه بازگشت 119 پرستوی عاشق؛

هنوز شهید می آید، ولی نمی دانم ما هم شهید می شویم؟

هنوز شهید می آید، ولی نمی دانم ما هم شهید می شویم؟
پاییز وقتی خبر آمدنتان را شنید جمله بهار شد، گریست سپس شاد شد. داوودی ها هلهله کنان بسوی شما آمدند و قامت خمیده نخل ها صاف شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از رهیاب، پاییز وقتی خبر آمدنتان را شنید جمله بهار شد، گریست سپس شاد شد.
داوودی ها هلهله کنان بسوی شما آمدند و قامت خمیده نخل ها صاف شد.
هیچ یادش نمی رود فصل چند رنگ در سال شروع جنگ با حلول رنگ سرخ شما، تبدیل به هزار رنگ شد.
نه از یاد می روید نه در تاریخ فراموش خواهید شد؛ شما دروجب به وجب دل ما حق آب و گل دارید.
رفتید تا بماند وطن، گذشتی از همه خود، تا بماند هم وطن. در دل چه داشتید که اینگونه عاشقانه رفتید، و من ماندم در حسرت ایام شما. ای کاش می شد تاریخ را ورق زد و در کنار شما ایستاد، اوج گرفت و جاودانه شد.
پاییز به من گفت که هر رنگش به شما هزار بار رنگ باخت؛ ولی هنوز نمی دانم در دل چه داشتید که این گونه عاشقانه رفتید.
هنوز سربند شما را می زنیم، ولی نمی دانم همچون شما از سر می گذریم؟
هنوز نامتان بر زبان ها جاریست، ولی نمی دانم همچون نامتان نام آور می شویم؟
هنوز از راه شما سخن می گوییم، ولی نمی دانم پا در مسیر شما می گذاریم؟
هنوز شهید می آید، ولی نمی دانم ما هم شهید می شویم؟
و باز ای کاش می شد تاریخ را ورق زد و در کنار شما ایستاد، اوج گرفت و جاودانه شد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, رهیاب,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه