فرزند شهید نبی رنجبر:

کینه گروهک های ضد انقلاب به خاطر جدایی پدرم از آن ها است

کینه گروهک های ضد انقلاب به خاطر جدایی پدرم از آن ها است
فرزند شهید نبی رنجبر گفت: پدرم از گروهک های ضدانقلاب جدا شده بود و به همین خاطر گروهک های ضدانقلاب کینه ایشان را به دل گرفته بودند و قصد داشتند زهرشان را به پدرم بریزند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ آرزو رنجبر فرزند شهید نبی رنجبر در گفت و گو با خبرنگار پیشمرگ روح الله گفت: پدرم در هفدهمین روز از مردادماه سال 1332 در شهرستان سنندج و در یک خانواده اصیل و متدین به دنیا آمد. پدرم فرزند دوم خانواده بود و در کنار یک برادر بزرگتر و یک برادر کوچکتر از خودش و زیر سایه پدر و مادری مهربان زندگی اش را آغاز کرد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله,

 

,

پدرم کودک پر جنب و جوش و فعالی بود و به همین خاطر همواره مورد توجه و علاقه پدر بزرگ و مادر بزرگم قرار داشت. پدرم برای اینکه کمک خرج خانه باشد، درس و مدرسه را رها می کند و دست به کار می شود و از شاگرد بنایی شروع می کند و خیلی زود به استاد کاری ماهر تبدیل می شود.

,

 

,

پدرم انسان مؤمن و معتقدی بود و هر زمانی که احداث مسجدی به ایشان پیشنهاد می شد، بدون توجه به هزینه های زندگی، کار ساختمانی مسجد را به صورت کاملاً رایگان انجام می داد و اجر و ثواب کارش را خیراتی برای در گذشتگان و امواتش در نظر می گرفت.

,

 

,

پدرم در اوایل دهه 50 ازدواج می کند و صاحب پنج فرزند دختر می شود. من به عنوان دختر بزرگ خانواده بیشتر ایام را در کنار پدرم بودم و به همین خاطر ارتباط خوب و نزدیکی با پدرم داشتم. ما همراه پدر بزرگ و مادر بزرگ و عموها در یک خانه نسبتاً بزرگ زندگی می کردیم و علی رغم اینکه هر کدام از خانواده ها در قسمتی از خانه سکونت داشتند، اما هنگام خوردن غذا همه دور یک سفره جمع می شدیم.

,

 

,

همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی و تبلیغات گسترده گروهک های ضد انقلاب علیه انقلاب اسلامی، پدرم هم چون بسیاری از جوانان کردستان، فریب تبلیغات پوشالی گروهک های ضد انقلاب را می خورد و وارد گروهک های ضدانقلاب می شود.

,

 

,

گروهک های ضد انقلاب برای فریب جوانان و مسلح کردن آنان علیکه انقلاب نوپای ایران، دست روی احساسات جوانان می گذاشتند و با سر دادن شعارهای آبکی آنان را جذب احزاب سیاسی می کردند. پدر من نیز که دوست و رفیق زیادی در سطح شهر سنندج داشت، خیلی زود به عضویت گروهک های ضدانقلاب در می آید. اما بعد از مدتی متوجه می شود که شعارهای آن ها با اعمالشان فرسنگ ها فاصله دارد. به همین خاطر خیلی زود از کرده خود پشیمان می شود و به دامن انقلاب اسلامی باز می گردد.

,

 

,

گروهک های ضد انقلاب یک روحانی را به اتفاق خانواده اش بدون اینکه مرتکب گناهی شده باشند به اسارت می گیرند. پدرم وقتی این صحنه را می بیند، به ماهیت گروهک های ضد انقلاب پی می برد و همان شبی که قرار بوده روحانی اعدام شود، روحانی را به اتفاق خانواده اش سوار یک دستگاه ماشین می کند و با برداشتن چند قبضه اسلحه و آر. پی. جی از مقر گروهک های ضد انقلاب فرار می کند و مستقیم به طرف مقر سپاه حرکت و ضمن اعلام بیزاری خود را از گروهک های ضد انقلاب، وفاداری خود را نسبت به انقلاب اسلامی اعلام می کند.

,

 

,

پدرم علی رغم اینکه مدت زمان اندکی در گروهک های ضد انقلاب عضویت داشت، اما همیشه خودش را بازخواست می کرد که چرا چند صباحی در خدمت گروهک های ضد انقلاب بوده. به همین خاطر بعد از اینکه به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد با تمام توانش کار می کرد تا روزهای گذشته را جبران کند.

,

 

,

بعد از عضویت پدرم در سازمان رزم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بارها و بارها از جانب گروهک های ضد انقلاب مورد سوءقصد قرار گرفت. جدایی پدرم از گروهک های ضد انقلاب ضربه سنگینی برای آن ها محسوب می شد و به همین خاطر عوامل ضد انقلاب در صدد بودند تا به هر نحو ممکن ضربه ای به پدرم وارد کنند. نیروهای ضد انقلاب وقتی می دیدند که دستشان به پدرم نمی رسد، می خواستند با انتقام از اعضای خانواده، کینه اشان را نسبت به پدرم نشان دهند.

,

 

,

یک شب که پدرم به دلیل حضور در عملیات نمی توانست در خانه حضور داشته باشد، یکی از دوستانش به خانه ما آمد و ما را با خود به یک خانه در محله ای دیگر برد و دوباره بعد از چند ساعت به یک محل دیگر منتقل کرد. آن روزها من بچه بودم و دلیل این جابجایی را نمی دانستم. اما آن شب ما مجبور شدیم به خاطر در امان ماندن از خطر گروهک های ضد انقلاب سه بار جابجا شویم.

,

 

,

در واقع آن شب یکی از همرزمان پدرم بعد از اینکه متوجه نیت شوم گروهک ضدانقلاب می شود به خانه ما می آید و ما را به اتفاق پدر بزرگ و مادر بزرگ به محله ای دیگر منتقل می کند تا دست عوامل ضد انقلاب به ما نرسد.

,

 

,

بعد از چند روز که به خانه برگشتیم متوجه شدیم عوامل ضد انقلاب به خانه ما یورش برده و تمام در دیوار خانه را به گلوله بسته اند. اگرچه پدرم در خانه حضور نداشت، اما دوستان و همرزمانش در سپاه پاسداران مراقب ما بودند تا گروهک های ضدانقلاب آسیبی به ما نزنند.

,

انتهای پیام/

,

 

,

 

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه