شهید محمد جواد دده جانی/

پاسداری که سرش فدای ایران اسلامی شد

پاسداری که سرش فدای ایران اسلامی شد
شهید محمد جواد دده جانی در منطقه عملیاتی کنجان چم ایلام بر اثر اصابت مستقیم گلوله آر. پی. جی به سر مبارکش، عاشقانه در راه اسلام فدا شد و پیکر پاک و مطهرش در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پیشمرگ روح الله، پاسدار شهید محمد جواد دده جانی فرزند آقا علی و بانو فاطمه در اولین روز از فروردین ماه سال 1338 در شهر سریش آباد از توابع شهرستان قروه دیده به جهان گشود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله,

 

,

محمد جواد 5 ساله بود که پدرش را از دست داد و مادرش سرپرستی اش را عهده دار شد. محمد جواد تحصیلاتش را تا پایان سال سوم راهنمایی ادامه داد، اما مشقت های زندگی باعث شد محمد جواد که سال ها به طور همزمان هم درس می خواند و هم کار می کرد، درس و مدرسه را رها کند و برای امرار معاش خانواده اش سخت کار کند.

,

 

,

همزمان با صدور فرمان امام خمینی(ره) مبنی بر ترک پادگان ها، محمد جواد که در پادگان قلعه مرغی تهران مشغول خدمت سربازی بود، از خدمت سربازی فرار و به زادگاهش مراجعت کرد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برای ادامه خدمتش به محل پادگان مراجعه نمود و این بار به پادگان هوایی شهید نوژه همدان منتقل شد.

,

 

,

شهید دده جانی مدتی بعد از اتمام خدمت سربازی اش، به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و به آموزش نظامی اعضای بسیج دانش آموزان مشغول شد.

,

 

,

شهید دده جانی در پاکسازی مناطق دهگلان، کامیاران و تکاب از لوث وجود گروهک های ضد انقلاب نقش بسزایی داشت. این سرباز فداکار اسلام پس از رشادت های فراوان سرانجام در بیست و چهارمین روز از بهمن ماه سال 1359 در منطقه عملیاتی کنجان چم ایلام بر اثر اصابت مستقیم گلوله آر. پی. جی به سر مبارکش، عاشقانه در راه اسلام فدا شد و پیکر پاک و مطهرش در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

,

 

,

خواهر شهید نقل می کند:

, خواهر شهید نقل می کند:,

 

,

یک بار که به گلزار شهدا رفته بودم، متوجه شدم زنی بر سر مزار برادرم گریه و زاری می کند. از او پرسیدم: شما مگر برادر من را می شناسید که اینگونه شیون و زاری سر داده اید؟ آن زن غریبه پاسخ داد: همسرم در درگیری با نیروهای ضد انقلاب به شهادت رسید و بعد از آن زندگی من و فرزندانم بسیار سخت شد. من هم تصمیم گرفتم به سپاه بروم و تقاضای کمک کنم. در آنجا با شهید دده جانی رو به رو شدم و مشکلم را با ایشان در میان گذاشتم. بعد از آن روز، شهید دده جانی مقداری از حقوقش را برای من و فرزندانم کنار می گذاشت.

,

 

,

فرازهایی از وصیت نامه شهید:

, فرازهایی از وصیت نامه شهید:,

 

,

بسم الله الرحمن الرحیم

,

 

,

بعد از من تمام اموالم را محاسبه کنید و خُمس و زکاتش را در راه مسلمین هزینه نمایید.

,

 

,

 تنها آرزویم این است که پرچم اسلام در تمام دنیا برافراشته شود و دستورات قرآن و مولایم علی( ع) که دستور قادر یکتاست در تمام ممالک پیاده شود.

,

 

,

 خداوندا! در این دل شب خودت شاهد باش که بنده با قلبی آکنده و لبریز از عشق شهادت می خواهم در راهت صدها بار  تکه تکه شوم و دوباره زنده شوم و باز هم در راهت شهید شوم.

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه