قصه تلخ و پر از رنج زنان زجر کشیده زیلایی+ تصاویر

قصه تلخ و پر از رنج زنان زجر کشیده زیلایی+ تصاویر
منطقه محروم زیلایی بویراحمد پر از زنانی است که دستان پینه سته و چهره سوخته شان به جای زبان با شما حرف می زنند و همچنین پر از دخترانی است که به دلیل رنج و زحمت زیاد هیچگاه ازدواج نکردند و پیرزنانی که تک و تنها در گوشه ای زندگی می کنند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از  ایل بانو، شنیدن قصه تلخ و پر از رنج زنان و کودکان زیلایی تمام شدنی نیست گویا این قصه سری دراز دارد و باید کاری اساسی کرد تا شاید نوری در دل این زنان  بی سرپرست روشن شود و دریچه امیدشان ناامید نشود اما شاید تا وقتی مسئولان کاری کنند دیگر از زیلایی چیزی باقی نماینده باشد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ایل بانو، ,

مهاجرت های زیادی که به سطح شهر یاسوج انجام می شود حاشیه نشینی هایی که در حومه این شهر است و مشکلاتی که ایجاد کرده است دلایل مختلفی دارد و یکی از دلایل آن نیز کمبود و گاهی نبود امکانات مورد نیاز خانواده هاست که زیلایی یکی از این مناطق است که روزی خالی از سکنه می شود.

,

اگر هم خالی از سکنه نشود شاهد جمعیت پیر این منطقه خواهیم بود چرا که زنانی هستند که شوهر را از دست داده اند و تنها در گوشه ای که هیچ شباهتی به خانه ندارد زندگی می کنند و منتظرند شاید معجزه ای شود و آنها از این درد و رنج نجات یابند که باید همچنان منتظر بمانند.

,

زیلایی پر از زنانی است که دستان پینه سته شان و چهره سوخته شان به جای زبان با شما حرف می زنند پر از دخترانی است که به دلیل رنج و زحمت زیاد هیچگاه ازدواج نکردند و پیرزنانی که تک و تنها در گوشه ای زندگی می کنند که یک روز مرگشان فرا رسد و از این درد ورنج نجات یابند.

,
, ,

گلابتون پیرزنی 60 ساله است که عکس شوهر پیرش بر دیوار خانه اش نصب شده است سه تا از پوسترهای چهلمین روز شوهرش در یک جا نشب هستند وقتی از شوهرش می پرسیم می گوید چند ماه قبل فوت کرده و راحت شد من ماندم و این زندگی.

,

چشمان پر از اشک گلابتون حکایت از روزهای پر از خاطره با شوهرش دارد حکایت از سال هایی  دارد که با سختی ها و نداری ها با هم زندگی کردند و اکنون از هم جدا شدند هر چه باشد او یک مرد بود و با کمر خمیده اش هم که شده می توانست به کوه برود و برای زمستان هیزم بیاورد اما اکنون گلبانو با کمر خمیده و دستانی پر از پینه باید هم هیزم جمع کند و هم دنبال معاش زندگی باشد.

,

این پیرزن 60 ساله از خانه و زندگی اش می گوید اینکه زمستان چه وضعیتی دارد و اینکه همسایه ها با اینکه خودشان چیزی ندارند اما نان شب و روزم را آنها می دهند و گاهی  از بلوط برای غذا استفاده می کنم سفره اش خالی است قابلمه هایش خاک گرفته بودند  انگار خیلی وقت بود روی آتش نرفته اند.

,
, ,

خانه اش گلی است و سقفش چوبی، چوب هایی که ممکن است هر لحظه همچون این مادر پیر کمر خم کنند و فرو بریزند عمرشان تمام شده است کهنه بودن سقف این به ظاهر خانه وضعیت نامناسبی داشت چوب های خاک گرفته و سوخته که آینده روشنی ندارد.

,

تنها آرزوی گلابتون داشتن یک خانه مرتب است، خانه ای که شب به ویژه در این ایام که سرما سر برآورده است راحت بخوابد او می خواهد شب های زمستان بدون چکه کردن سقف خانه و بدون لرزیدن از سرما  بخوابد ارزویی که شاید هیچگاه محقق نشود و همچون همسر پیرش روی آرامش و خوشی را در جای دیگرببیند.

,

در آن طرف تر پیرزنی زندگی می کند این پیرزن نیز وضعیت خانه اش اصلا مناسب نیست نه دیوار سالم دارد و نه درب سالمی سقف چوبی اش نیز گویا کمر خم کرده است دیوار گلی این خانه در زمستان این منطقه سردسیر چگونه دوام می آورند.

,
, ,

این پیرزن چهره اش گویای همه چیز است اینکه دستان پر از زخمش می گوید چگونه به دنبال هیزم می رود و هیزم می آورد چگونه شب را بدون نان و غذا سر بر بالین می گذارد.

,

چند بالش و چند تشک کل دارایی اوست همین چند چیز را هم جایی برایش ندارد سوسوی یک چراغ روشنای شب هایش است و چند چوب کمدی برای وسایلش که روی زمین نباشند حمامش در یک سطل آب خلاصه می شود نه از دوش حمام خبری است و نه از حمامی پر از بخار که در آنجا کمی بدنت حالش بهتر شود اینجا زیلایی اینگونه نیست.

,
, ,

تنهایی، بیدار شدن هنگام سحر وخوابیدن  دم غروب بر اثر کار سخت حکایت زنان بی سرپرست زیلایی است دستانی پر از زخم از آوردن بار هیزم بر دوش این زنان، حکایت کودکان، دختران و زنان زیلایی است یک روز زندگی کردن در اینجا یک روز بودن با آن پیرزنی که با چشمان پر از اشک داستان بدبختی زندگی اش را برایت بگوید کار هر کسی نیست.

,

دیدن زنان بی سرپرستی که تنها آرزویشان داشتن یک خانه و یک سرپناست که شب ها و زمستان از ترس حشرات گزنده و ریزش سقف خانه بر روی بچه هایشان  تا صبح بیدارند اینجا زندگی کردن معنایی ندارد تلاش برای زنده ماندن معنا پیدا کرده است.

,

فقر و محرومیت زنان و دختران در زیلایی بیداد می کند از موسسات خیریه سراسر کشور درخواست کمک داریم تا شاید بتوانیم ذره ای از این محرومیت را از بین ببریم شاید بتوانیم این دو پیرزن زجر کشیده و خیلی از زنان بی سرپرست این روستا را سرپناهی دهیم آنها به داشتن یک اتاق هم راضی هستند اما اتاقی که سقفش کمر خم نکرده باشد و چوب های سوخته و تیره بالای سرشان نباشد.

,
پ
, , پ,
 
,
, ,
 
,
, ,
 
,
, ,

 

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه