اخبار داغ
  1. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  2. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  3. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  4. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  5. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  6. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  7. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  8. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  9. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  10. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  11. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  12. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  13. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  14. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  15. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  16. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  17. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  18. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  19. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  20. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون

کوک ساز سازندگی به همت جهادگران

کوک ساز سازندگی به همت جهادگران
اردوهای جهادی نه تنها برای ساختن دیوارهای افتاده است ، بلکه برای بنیان دیواری بلند به پهنای آسمان میان خود و نفس است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خاورستان، ذره ذره درسرمای ناجوانمردانه زمستان «هاااا» را به دستانم می ریزم تا حس دردناک دستان سرد ریحانه دختر کوچک اکبر آقا را به مویرگ هایم جاری سازم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خاورستان,

ریحانه و هم بازی هایش که برای رفتن به مدرسه پاهای یخ زده و بدون پوشش و اما مصمم خود را بر سنگلاخ های مسیر سه کیلومتری روستا تا مدرسه می کوبند.

 

هنگامی که برای راهی شدن توشه میچیدم تمام وجودم را دستان لرزان پیرمرد ساده روستا که دلش و سقف فرتوت خانه اش نیز همنوا با دستان پینه بسته اش می لرزیدند لبریز کرده بود.

 

می خواستم قدم در طریقی بزنم که روزنه نوری است بر پهنه دل های رمقدیده از قهر وحشتناک طبیعت. شیرینی نگاه پر از امید پسر مش حسن که پدرش را به واسطه سقوط از کوه مشرف بر روستا از دست داده بود از پشت دامان مادری که حالا برای او و برادران و خواهرانش پدر هم شده بود فرهادمان کرده بود و قدرت خاییدن کوه با مشت در بازوانمان چند برابر.

 

نمازمان را شکستیم و مجنون وار در کوچه لیلا نشستیم و با کوله باری از عشق پای در میدان عمل. آمدیم به خاکی که پای برهنه مردمش نوازشش می داد.

 

عشق مستمان کرده بود و فارغ ازجام الست دست در دستان بچه های روستا نهادیم و ترانه های کودکی را از ماذنه دلهایمان سرودیم. 

 

مهر و محبت مردمان رنجدیده اما مصمم و بااراده روستا فوج فوج بر سرمان می پاشید و آرزو می کردیم که ای کاش خشت از جان می زدیم و ستون به سقف های ترک خورده اشان از استخوان.

 

نمی دانی وقتی چشمشان به ما افتاد چه درود و صلواتی نثار بسیج و بچه های جهادی کردند.

 

مردمانی که آفتاب سوزان کویر چهره نورانی اشان را سوزانده و چند سالی است که خاک ارمغانی برایشان ندارد اما آسمانشان را باید می دیدی آسمانی که رنگ آبی اش را بر اشعارمان زدیم.

 

باور کردیم التماس چشمان سکینه دختری که مادرش به بستر بیماری بود و دستان کوچکش به آسمان.

 

لحظه هایمان را با هر نفس باقر که از کودکی پاهایش برای قدم زدن بر پهنه خاکی روستا رمق نداشت و با ویلچرش برایمان آب خنک قنات خشکیده روستا را به هدیه می آورد تکرار می کردیم .

 

سازمان حسابی برای نواختن غریبی مردمانی کوک شده بود که در تلاطم زندگی فراموششان کرده بودیم و اینک اردوهای جهادی فرصتی برایمان مقدر ساخته بود تا بتوانیم بیرق مهر و محبت را بر سرشان به اهتزاز درآوریم.

 

با مدد از خصلت کیسه به دوشی مولایمان امیرالمومنین سکوت صدایمان را شکستیم تا فریاد ، طوفان عشق را در درونمان بیدار کند.

 

کلام آقا و اربابمان علی (ع) در سفارش یتیمان و محرومان به سبط اکبرش ناقوس های خاک خورده قلبمان را به صدا درآورد و لذت خدمتگزاری به شیعیانش را به کاممان ریخت.

 

اردوهای جهادی تنها نه برای ساختن دیوارهای افتاده است بلکه برای بنیان دیواری بلند به پهنای آسمان میان خود و نفس است.

 

اردوهای جهادی جهاد اکبر است ... 

 

محمدرضا نخعی پور کارشناس فرهنگی و اجتماعی
 
انتهای پیام/
,

ریحانه و هم بازی هایش که برای رفتن به مدرسه پاهای یخ زده و بدون پوشش و اما مصمم خود را بر سنگلاخ های مسیر سه کیلومتری روستا تا مدرسه می کوبند.

 

هنگامی که برای راهی شدن توشه میچیدم تمام وجودم را دستان لرزان پیرمرد ساده روستا که دلش و سقف فرتوت خانه اش نیز همنوا با دستان پینه بسته اش می لرزیدند لبریز کرده بود.

 

می خواستم قدم در طریقی بزنم که روزنه نوری است بر پهنه دل های رمقدیده از قهر وحشتناک طبیعت. شیرینی نگاه پر از امید پسر مش حسن که پدرش را به واسطه سقوط از کوه مشرف بر روستا از دست داده بود از پشت دامان مادری که حالا برای او و برادران و خواهرانش پدر هم شده بود فرهادمان کرده بود و قدرت خاییدن کوه با مشت در بازوانمان چند برابر.

 

نمازمان را شکستیم و مجنون وار در کوچه لیلا نشستیم و با کوله باری از عشق پای در میدان عمل. آمدیم به خاکی که پای برهنه مردمش نوازشش می داد.

 

عشق مستمان کرده بود و فارغ ازجام الست دست در دستان بچه های روستا نهادیم و ترانه های کودکی را از ماذنه دلهایمان سرودیم. 

 

مهر و محبت مردمان رنجدیده اما مصمم و بااراده روستا فوج فوج بر سرمان می پاشید و آرزو می کردیم که ای کاش خشت از جان می زدیم و ستون به سقف های ترک خورده اشان از استخوان.

 

نمی دانی وقتی چشمشان به ما افتاد چه درود و صلواتی نثار بسیج و بچه های جهادی کردند.

 

مردمانی که آفتاب سوزان کویر چهره نورانی اشان را سوزانده و چند سالی است که خاک ارمغانی برایشان ندارد اما آسمانشان را باید می دیدی آسمانی که رنگ آبی اش را بر اشعارمان زدیم.

 

باور کردیم التماس چشمان سکینه دختری که مادرش به بستر بیماری بود و دستان کوچکش به آسمان.

 

لحظه هایمان را با هر نفس باقر که از کودکی پاهایش برای قدم زدن بر پهنه خاکی روستا رمق نداشت و با ویلچرش برایمان آب خنک قنات خشکیده روستا را به هدیه می آورد تکرار می کردیم .

 

سازمان حسابی برای نواختن غریبی مردمانی کوک شده بود که در تلاطم زندگی فراموششان کرده بودیم و اینک اردوهای جهادی فرصتی برایمان مقدر ساخته بود تا بتوانیم بیرق مهر و محبت را بر سرشان به اهتزاز درآوریم.

 

با مدد از خصلت کیسه به دوشی مولایمان امیرالمومنین سکوت صدایمان را شکستیم تا فریاد ، طوفان عشق را در درونمان بیدار کند.

 

کلام آقا و اربابمان علی (ع) در سفارش یتیمان و محرومان به سبط اکبرش ناقوس های خاک خورده قلبمان را به صدا درآورد و لذت خدمتگزاری به شیعیانش را به کاممان ریخت.

 

اردوهای جهادی تنها نه برای ساختن دیوارهای افتاده است بلکه برای بنیان دیواری بلند به پهنای آسمان میان خود و نفس است.

 

اردوهای جهادی جهاد اکبر است ... 

 

محمدرضا نخعی پور کارشناس فرهنگی و اجتماعی
 
انتهای پیام/
,

ریحانه و هم بازی هایش که برای رفتن به مدرسه پاهای یخ زده و بدون پوشش و اما مصمم خود را بر سنگلاخ های مسیر سه کیلومتری روستا تا مدرسه می کوبند.

 

هنگامی که برای راهی شدن توشه میچیدم تمام وجودم را دستان لرزان پیرمرد ساده روستا که دلش و سقف فرتوت خانه اش نیز همنوا با دستان پینه بسته اش می لرزیدند لبریز کرده بود.

 

می خواستم قدم در طریقی بزنم که روزنه نوری است بر پهنه دل های رمقدیده از قهر وحشتناک طبیعت. شیرینی نگاه پر از امید پسر مش حسن که پدرش را به واسطه سقوط از کوه مشرف بر روستا از دست داده بود از پشت دامان مادری که حالا برای او و برادران و خواهرانش پدر هم شده بود فرهادمان کرده بود و قدرت خاییدن کوه با مشت در بازوانمان چند برابر.

 

نمازمان را شکستیم و مجنون وار در کوچه لیلا نشستیم و با کوله باری از عشق پای در میدان عمل. آمدیم به خاکی که پای برهنه مردمش نوازشش می داد.

 

عشق مستمان کرده بود و فارغ ازجام الست دست در دستان بچه های روستا نهادیم و ترانه های کودکی را از ماذنه دلهایمان سرودیم. 

 

مهر و محبت مردمان رنجدیده اما مصمم و بااراده روستا فوج فوج بر سرمان می پاشید و آرزو می کردیم که ای کاش خشت از جان می زدیم و ستون به سقف های ترک خورده اشان از استخوان.

 

نمی دانی وقتی چشمشان به ما افتاد چه درود و صلواتی نثار بسیج و بچه های جهادی کردند.

 

مردمانی که آفتاب سوزان کویر چهره نورانی اشان را سوزانده و چند سالی است که خاک ارمغانی برایشان ندارد اما آسمانشان را باید می دیدی آسمانی که رنگ آبی اش را بر اشعارمان زدیم.

 

باور کردیم التماس چشمان سکینه دختری که مادرش به بستر بیماری بود و دستان کوچکش به آسمان.

 

لحظه هایمان را با هر نفس باقر که از کودکی پاهایش برای قدم زدن بر پهنه خاکی روستا رمق نداشت و با ویلچرش برایمان آب خنک قنات خشکیده روستا را به هدیه می آورد تکرار می کردیم .

 

سازمان حسابی برای نواختن غریبی مردمانی کوک شده بود که در تلاطم زندگی فراموششان کرده بودیم و اینک اردوهای جهادی فرصتی برایمان مقدر ساخته بود تا بتوانیم بیرق مهر و محبت را بر سرشان به اهتزاز درآوریم.

 

با مدد از خصلت کیسه به دوشی مولایمان امیرالمومنین سکوت صدایمان را شکستیم تا فریاد ، طوفان عشق را در درونمان بیدار کند.

 

کلام آقا و اربابمان علی (ع) در سفارش یتیمان و محرومان به سبط اکبرش ناقوس های خاک خورده قلبمان را به صدا درآورد و لذت خدمتگزاری به شیعیانش را به کاممان ریخت.

 

اردوهای جهادی تنها نه برای ساختن دیوارهای افتاده است بلکه برای بنیان دیواری بلند به پهنای آسمان میان خود و نفس است.

 

اردوهای جهادی جهاد اکبر است ... 

 

محمدرضا نخعی پور کارشناس فرهنگی و اجتماعی
 
انتهای پیام/
,

ریحانه و هم بازی هایش که برای رفتن به مدرسه پاهای یخ زده و بدون پوشش و اما مصمم خود را بر سنگلاخ های مسیر سه کیلومتری روستا تا مدرسه می کوبند.

 

هنگامی که برای راهی شدن توشه میچیدم تمام وجودم را دستان لرزان پیرمرد ساده روستا که دلش و سقف فرتوت خانه اش نیز همنوا با دستان پینه بسته اش می لرزیدند لبریز کرده بود.

 

می خواستم قدم در طریقی بزنم که روزنه نوری است بر پهنه دل های رمقدیده از قهر وحشتناک طبیعت. شیرینی نگاه پر از امید پسر مش حسن که پدرش را به واسطه سقوط از کوه مشرف بر روستا از دست داده بود از پشت دامان مادری که حالا برای او و برادران و خواهرانش پدر هم شده بود فرهادمان کرده بود و قدرت خاییدن کوه با مشت در بازوانمان چند برابر.

 

نمازمان را شکستیم و مجنون وار در کوچه لیلا نشستیم و با کوله باری از عشق پای در میدان عمل. آمدیم به خاکی که پای برهنه مردمش نوازشش می داد.

 

عشق مستمان کرده بود و فارغ ازجام الست دست در دستان بچه های روستا نهادیم و ترانه های کودکی را از ماذنه دلهایمان سرودیم. 

 

مهر و محبت مردمان رنجدیده اما مصمم و بااراده روستا فوج فوج بر سرمان می پاشید و آرزو می کردیم که ای کاش خشت از جان می زدیم و ستون به سقف های ترک خورده اشان از استخوان.

 

نمی دانی وقتی چشمشان به ما افتاد چه درود و صلواتی نثار بسیج و بچه های جهادی کردند.

 

مردمانی که آفتاب سوزان کویر چهره نورانی اشان را سوزانده و چند سالی است که خاک ارمغانی برایشان ندارد اما آسمانشان را باید می دیدی آسمانی که رنگ آبی اش را بر اشعارمان زدیم.

 

باور کردیم التماس چشمان سکینه دختری که مادرش به بستر بیماری بود و دستان کوچکش به آسمان.

 

لحظه هایمان را با هر نفس باقر که از کودکی پاهایش برای قدم زدن بر پهنه خاکی روستا رمق نداشت و با ویلچرش برایمان آب خنک قنات خشکیده روستا را به هدیه می آورد تکرار می کردیم .

 

سازمان حسابی برای نواختن غریبی مردمانی کوک شده بود که در تلاطم زندگی فراموششان کرده بودیم و اینک اردوهای جهادی فرصتی برایمان مقدر ساخته بود تا بتوانیم بیرق مهر و محبت را بر سرشان به اهتزاز درآوریم.

 

با مدد از خصلت کیسه به دوشی مولایمان امیرالمومنین سکوت صدایمان را شکستیم تا فریاد ، طوفان عشق را در درونمان بیدار کند.

 

کلام آقا و اربابمان علی (ع) در سفارش یتیمان و محرومان به سبط اکبرش ناقوس های خاک خورده قلبمان را به صدا درآورد و لذت خدمتگزاری به شیعیانش را به کاممان ریخت.

 

اردوهای جهادی تنها نه برای ساختن دیوارهای افتاده است بلکه برای بنیان دیواری بلند به پهنای آسمان میان خود و نفس است.

 

اردوهای جهادی جهاد اکبر است ... 

 

محمدرضا نخعی پور کارشناس فرهنگی و اجتماعی
 
انتهای پیام/
,

ریحانه و هم بازی هایش که برای رفتن به مدرسه پاهای یخ زده و بدون پوشش و اما مصمم خود را بر سنگلاخ های مسیر سه کیلومتری روستا تا مدرسه می کوبند.

 

هنگامی که برای راهی شدن توشه میچیدم تمام وجودم را دستان لرزان پیرمرد ساده روستا که دلش و سقف فرتوت خانه اش نیز همنوا با دستان پینه بسته اش می لرزیدند لبریز کرده بود.

 

می خواستم قدم در طریقی بزنم که روزنه نوری است بر پهنه دل های رمقدیده از قهر وحشتناک طبیعت. شیرینی نگاه پر از امید پسر مش حسن که پدرش را به واسطه سقوط از کوه مشرف بر روستا از دست داده بود از پشت دامان مادری که حالا برای او و برادران و خواهرانش پدر هم شده بود فرهادمان کرده بود و قدرت خاییدن کوه با مشت در بازوانمان چند برابر.

 

نمازمان را شکستیم و مجنون وار در کوچه لیلا نشستیم و با کوله باری از عشق پای در میدان عمل. آمدیم به خاکی که پای برهنه مردمش نوازشش می داد.

 

عشق مستمان کرده بود و فارغ ازجام الست دست در دستان بچه های روستا نهادیم و ترانه های کودکی را از ماذنه دلهایمان سرودیم. 

 

مهر و محبت مردمان رنجدیده اما مصمم و بااراده روستا فوج فوج بر سرمان می پاشید و آرزو می کردیم که ای کاش خشت از جان می زدیم و ستون به سقف های ترک خورده اشان از استخوان.

 

نمی دانی وقتی چشمشان به ما افتاد چه درود و صلواتی نثار بسیج و بچه های جهادی کردند.

 

مردمانی که آفتاب سوزان کویر چهره نورانی اشان را سوزانده و چند سالی است که خاک ارمغانی برایشان ندارد اما آسمانشان را باید می دیدی آسمانی که رنگ آبی اش را بر اشعارمان زدیم.

 

باور کردیم التماس چشمان سکینه دختری که مادرش به بستر بیماری بود و دستان کوچکش به آسمان.

 

لحظه هایمان را با هر نفس باقر که از کودکی پاهایش برای قدم زدن بر پهنه خاکی روستا رمق نداشت و با ویلچرش برایمان آب خنک قنات خشکیده روستا را به هدیه می آورد تکرار می کردیم .

 

سازمان حسابی برای نواختن غریبی مردمانی کوک شده بود که در تلاطم زندگی فراموششان کرده بودیم و اینک اردوهای جهادی فرصتی برایمان مقدر ساخته بود تا بتوانیم بیرق مهر و محبت را بر سرشان به اهتزاز درآوریم.

 

با مدد از خصلت کیسه به دوشی مولایمان امیرالمومنین سکوت صدایمان را شکستیم تا فریاد ، طوفان عشق را در درونمان بیدار کند.

 

کلام آقا و اربابمان علی (ع) در سفارش یتیمان و محرومان به سبط اکبرش ناقوس های خاک خورده قلبمان را به صدا درآورد و لذت خدمتگزاری به شیعیانش را به کاممان ریخت.

 

اردوهای جهادی تنها نه برای ساختن دیوارهای افتاده است بلکه برای بنیان دیواری بلند به پهنای آسمان میان خود و نفس است.

 

اردوهای جهادی جهاد اکبر است ... 

 

محمدرضا نخعی پور کارشناس فرهنگی و اجتماعی
 
انتهای پیام/
,

ریحانه و هم بازی هایش که برای رفتن به مدرسه پاهای یخ زده و بدون پوشش و اما مصمم خود را بر سنگلاخ های مسیر سه کیلومتری روستا تا مدرسه می کوبند.

 

هنگامی که برای راهی شدن توشه میچیدم تمام وجودم را دستان لرزان پیرمرد ساده روستا که دلش و سقف فرتوت خانه اش نیز همنوا با دستان پینه بسته اش می لرزیدند لبریز کرده بود.

 

می خواستم قدم در طریقی بزنم که روزنه نوری است بر پهنه دل های رمقدیده از قهر وحشتناک طبیعت. شیرینی نگاه پر از امید پسر مش حسن که پدرش را به واسطه سقوط از کوه مشرف بر روستا از دست داده بود از پشت دامان مادری که حالا برای او و برادران و خواهرانش پدر هم شده بود فرهادمان کرده بود و قدرت خاییدن کوه با مشت در بازوانمان چند برابر.

 

نمازمان را شکستیم و مجنون وار در کوچه لیلا نشستیم و با کوله باری از عشق پای در میدان عمل. آمدیم به خاکی که پای برهنه مردمش نوازشش می داد.

 

عشق مستمان کرده بود و فارغ ازجام الست دست در دستان بچه های روستا نهادیم و ترانه های کودکی را از ماذنه دلهایمان سرودیم. 

 

مهر و محبت مردمان رنجدیده اما مصمم و بااراده روستا فوج فوج بر سرمان می پاشید و آرزو می کردیم که ای کاش خشت از جان می زدیم و ستون به سقف های ترک خورده اشان از استخوان.

 

نمی دانی وقتی چشمشان به ما افتاد چه درود و صلواتی نثار بسیج و بچه های جهادی کردند.

 

مردمانی که آفتاب سوزان کویر چهره نورانی اشان را سوزانده و چند سالی است که خاک ارمغانی برایشان ندارد اما آسمانشان را باید می دیدی آسمانی که رنگ آبی اش را بر اشعارمان زدیم.

 

باور کردیم التماس چشمان سکینه دختری که مادرش به بستر بیماری بود و دستان کوچکش به آسمان.

 

لحظه هایمان را با هر نفس باقر که از کودکی پاهایش برای قدم زدن بر پهنه خاکی روستا رمق نداشت و با ویلچرش برایمان آب خنک قنات خشکیده روستا را به هدیه می آورد تکرار می کردیم .

 

سازمان حسابی برای نواختن غریبی مردمانی کوک شده بود که در تلاطم زندگی فراموششان کرده بودیم و اینک اردوهای جهادی فرصتی برایمان مقدر ساخته بود تا بتوانیم بیرق مهر و محبت را بر سرشان به اهتزاز درآوریم.

 

با مدد از خصلت کیسه به دوشی مولایمان امیرالمومنین سکوت صدایمان را شکستیم تا فریاد ، طوفان عشق را در درونمان بیدار کند.

 

کلام آقا و اربابمان علی (ع) در سفارش یتیمان و محرومان به سبط اکبرش ناقوس های خاک خورده قلبمان را به صدا درآورد و لذت خدمتگزاری به شیعیانش را به کاممان ریخت.

 

اردوهای جهادی تنها نه برای ساختن دیوارهای افتاده است بلکه برای بنیان دیواری بلند به پهنای آسمان میان خود و نفس است.

 

اردوهای جهادی جهاد اکبر است ... 

 

محمدرضا نخعی پور کارشناس فرهنگی و اجتماعی
 
انتهای پیام/
,

ریحانه و هم بازی هایش که برای رفتن به مدرسه پاهای یخ زده و بدون پوشش و اما مصمم خود را بر سنگلاخ های مسیر سه کیلومتری روستا تا مدرسه می کوبند.

,

 

,

هنگامی که برای راهی شدن توشه میچیدم تمام وجودم را دستان لرزان پیرمرد ساده روستا که دلش و سقف فرتوت خانه اش نیز همنوا با دستان پینه بسته اش می لرزیدند لبریز کرده بود.

,

 

,

می خواستم قدم در طریقی بزنم که روزنه نوری است بر پهنه دل های رمقدیده از قهر وحشتناک طبیعت. شیرینی نگاه پر از امید پسر مش حسن که پدرش را به واسطه سقوط از کوه مشرف بر روستا از دست داده بود از پشت دامان مادری که حالا برای او و برادران و خواهرانش پدر هم شده بود فرهادمان کرده بود و قدرت خاییدن کوه با مشت در بازوانمان چند برابر.

,

 

,

نمازمان را شکستیم و مجنون وار در کوچه لیلا نشستیم و با کوله باری از عشق پای در میدان عمل. آمدیم به خاکی که پای برهنه مردمش نوازشش می داد.

,

 

,

عشق مستمان کرده بود و فارغ ازجام الست دست در دستان بچه های روستا نهادیم و ترانه های کودکی را از ماذنه دلهایمان سرودیم. 

,

 

,

مهر و محبت مردمان رنجدیده اما مصمم و بااراده روستا فوج فوج بر سرمان می پاشید و آرزو می کردیم که ای کاش خشت از جان می زدیم و ستون به سقف های ترک خورده اشان از استخوان.

,

 

,

نمی دانی وقتی چشمشان به ما افتاد چه درود و صلواتی نثار بسیج و بچه های جهادی کردند.

,

 

,

مردمانی که آفتاب سوزان کویر چهره نورانی اشان را سوزانده و چند سالی است که خاک ارمغانی برایشان ندارد اما آسمانشان را باید می دیدی آسمانی که رنگ آبی اش را بر اشعارمان زدیم.

,

 

,

باور کردیم التماس چشمان سکینه دختری که مادرش به بستر بیماری بود و دستان کوچکش به آسمان.

,

 

,

لحظه هایمان را با هر نفس باقر که از کودکی پاهایش برای قدم زدن بر پهنه خاکی روستا رمق نداشت و با ویلچرش برایمان آب خنک قنات خشکیده روستا را به هدیه می آورد تکرار می کردیم .

,

 

,

سازمان حسابی برای نواختن غریبی مردمانی کوک شده بود که در تلاطم زندگی فراموششان کرده بودیم و اینک اردوهای جهادی فرصتی برایمان مقدر ساخته بود تا بتوانیم بیرق مهر و محبت را بر سرشان به اهتزاز درآوریم.

,

 

,

با مدد از خصلت کیسه به دوشی مولایمان امیرالمومنین سکوت صدایمان را شکستیم تا فریاد ، طوفان عشق را در درونمان بیدار کند.

,

 

,

کلام آقا و اربابمان علی (ع) در سفارش یتیمان و محرومان به سبط اکبرش ناقوس های خاک خورده قلبمان را به صدا درآورد و لذت خدمتگزاری به شیعیانش را به کاممان ریخت.

,

 

,

اردوهای جهادی تنها نه برای ساختن دیوارهای افتاده است بلکه برای بنیان دیواری بلند به پهنای آسمان میان خود و نفس است.

,

 

,

اردوهای جهادی جهاد اکبر است ... 

,

 

,
محمدرضا نخعی پور کارشناس فرهنگی و اجتماعی
,
 
,
انتهای پیام/
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه