نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون

نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون
علی رفیعی وردنجانی، پژوهشگر و منتقد سینما، در یادداشتی اختصاصی، ضمن نقد تند منطق روایی و ضعف‌های فنی این مجموعه، فقدان تیم نویسندگی خلاق و استمرار در خطاهای روایی را دلیلی بر افول استانداردهای کمدی‌سازی مدیری می‌داند.

به گزارش خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ علی رفیعی وردنجانی؛ پژوهشگر و منتقد سینما در یادداشتی اختصاصی به نقد سریال تلویزیونی «مرد 3هزار چهره » پرداخته است.

وی معتقد است: مرد 3000 چهره به کارگردانی مهران مدیری یک تالی‌فاسد کمیک از کمان بی زِه‌ای است که در جست‌وجوی تیر، از چله رها شده. مفهوم در ادبیات گفتمانی شصت‌چی بی‌منطق و باور نکردنی است. کاراکتری که گویی هربار به چنگ قانون می‌افتد تغییری در حالات روانی او بوجود نمی‌آید و با استفاده از واژه‌ی: بنده، یک نریشن ترحم‌انگیز را سوار بر ریتم به اصطلاح داستانی خود کرده و آن را بخورد بیننده داده. نریشن برای بازگو کردن صدای ذهن کاراکتر هنگام قرار گرفتن در موقعیت‌های مختلف یک اثر نمایشی بکار برده می‌شود. پرسوناژی که با او روبه‌رو هستیم درگیر خجالت‌زدگی مزمن است و سؤاستفاده‌ی دیگران از این نقطه ضعف، دلیل بر قرارگیری در کسوت دیگران نخواهد شد بلکه ایماژی استعاری از آن را می‌توان دید؛ که فقط نمونه‌ی درست و واقعی آن در «مرد هزارچهره» ملموس است.

به قاطعیت می‌گویم که بعد از قاسم‌خانی‌ها مهران مدیری ضعف عمیقی در پردازش درام پیدا کرد. این ضعف را در فصل پیشین این مجموعه نیز می‌توان تماشا کرد و گویی مدیری در حال بازگشت به «ساعت خوش» و نداشتن روزهای بدون فیلمنامه است. مدیری دیگر نمی‌خنداند؛ نه پشت صحنه‌اش و نه خود صحنه و باید به این مهم اشاره کرد که اگر «پایتخت» در فصول مختلف موفق بوده نباید مدیری هم با جاه‌طلبی شخصیت کهنه‌ای از شصت‌چی به ما نشان دهد چرا که اگر او رئیس جمهور هم شود تفاوتی به حال بیننده نخواهد کرد.


به هر متنی فیلمنامه گفته نمی‌شود

مشخصاً در «مرد 3000 چهره» قسمتِ سوم مردی در حال ورزش با دستگاه بدنسازی باشگاه است بعد متوجه می‌شویم این مرد قوی هیکل وزنه‌ای بر آن دستگاه سوار نکرده و تنها این همه زور را به دسته‌های خالی از وزنه می‌آورده و عرق می‌ریخته. این در حالی است که افراد دیگری که در باشگاه هستند با دستگاه‌های دارای وزنه مشغول ورزش شده‌اند. این پدیده اگر تعمداً هم باشد یک سوراخ جدّی در فیلمنامه‌ای به اصطلاح کمدی است. مسئله‌ی کمدی یعنی شوخی با وضعیت‌هایی که به مراتب برای ما آشنا هستند.

وضعیتی که لزوماً نباید همگی در آن قرار گرفته باشیم امّا بیننده خیلی خوب می‌فهمد که با دو تا چوب خلال دندان نمی‌شود درب گاوصندوقی دیجیتالی را باز کرد. این وضعیت‌ها در سکانس‌های مختلف برای ما کنش و واکنش نمی‌سازند بلکه یک مدیر بانک را به قدری هالو فرض می‌کند که از مقامات بودن کاراکتر را بدون تطبیق کارت شناسایی هم باور خواهد کرد، اینگونه هرکسی می‌تواند وام بگیرد و از مقامات باشد. فیلمنامهْ وظیفه‌ی مستقیم و منطقی‌ بر تولید ژانر در یک اثر نمایشی دارد. مشخصاً فیلمنامه‌ی «مرد 3000 چهره» نه منطق دارد و نه ژانر به همین واسطه ما فقط می‌توانیم استندآپ مدیری در موقعیت‌های مختلف را ببینیم. 

دوربین عکاسی

از بدوی‌ترین آثار مدیری تا «مرد 3000 چهره» خبری از دوربین سینمایی نبوده. این پدیده تا جایی قابل درک است که ما در مدیوم دیگری با شرایط دیگری کار می‌کنیم اما مشخصاً استفاده از دوربین‌های عکاسی با لنز‌های مینیمال خود که حتّی تله‌شان در زوم 120 برابر فکوس نمی‌دهد، نمی‌تواند برای برداشت از کاراکترهایی در قاب حرفه‌ای تلویزیون مناسب باشد. سرعت رولینگ‌شات در سری آلفا سون سونی نمی‌تواند بهانه‌ای برای معایب بصری در این مجموعه شود. ما برداشت در هنگام حرکت‌های اکشن، حرکت دوربین و نه ایستا بودن اجباری آن، عمق میدان در بلوآپ‌ها و... را نمی‌توانیم دنبال کنیم چرا که دوربین کشش سطحی و عمقی خود را ثابت نخواهد کرد. از سوی دیگر اگر فرآیند روتوسکپی صورت گرفته باشد، که آن را بعید می‌دانم، دوربین توانایی اجرای دقیق در لوکیشن‌های متفاوت را ندارد. مهران مدیری به واسطه‌ی از دست دادن تیم نویسندگی و برخی بازیگرانش توانایی برقراری با عامه‌ی مخاطبان صدا و سیما را هم ندارد چه برسد به آنکه بخواهیم بگوییم «در حاشیه» پشت صحنه بود یا صحنه.
 

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه