از وعده پیروزی سریع تا جست‌وجوی راه خروج؛ ۷ ماه جنگ، آمریکا را به کجا رساند؟

از وعده پیروزی سریع تا جست‌وجوی راه خروج؛ ۷ ماه جنگ، آمریکا را به کجا رساند؟
جنگ آمریکا و ایران در هفتمین ماه خود، در حالی ادامه دارد که محاسبات اولیه واشنگتن برای دستیابی به یک نتیجه سریع محقق نشده و اکنون هزینه‌های سنگین مالی و نظامی، کاهش ذخایر مهمات و تداوم بحران در تنگه هرمز، مسئله پایان دادن به جنگ را به یکی از چالش‌های اصلی آمریکا تبدیل کرده است.

به گزارش خبرنگار شبکه اطلاع‌رسانی راه دانا؛ جنگ آمریکا و ایران که قرار بود در محاسبات اولیه واشنگتن ظرف چند هفته به پایان برسد، حالا در هفتمین ماه خود به مرحله‌ای رسیده که مسئله اصلی برای آمریکا فقط ادامه عملیات نظامی نیست؛ هزینه جنگ، فرسایش ذخایر تسلیحاتی، اختلال در مسیرهای انرژی و نبود یک مسیر روشن برای پایان درگیری، معادله‌ای پیچیده را پیش روی واشنگتن قرار داده است.

دونالد ترامپ در آغاز جنگ از درگیری چهار تا پنج هفته‌ای سخن گفته بود و حتی در پایان مارس، زمان مورد نیاز برای «انجام کار» را کوتاه‌تر از این عنوان کرده بود. با این حال، شش ماه بعد شورای روابط خارجی آمریکا تصریح کرد که عملیات «طوفان حماسی» به پیروزی سریع مورد انتظار ترامپ منجر نشده و ایران نه فروپاشیده و نه تسلیم شده است.

حالا در پایان ماه هفتم، حتی برآورد هزینه‌های جنگ نیز تصویری متفاوت از محاسبات اولیه ارائه می‌کند؛ بر اساس آخرین برآورد سنتکام که به کنگره آمریکا ارائه شده، هزینه جنگ تا سوم سپتامبر به ۴۳.۶ میلیارد دلار رسیده است؛ رقمی که ۲۸ میلیارد دلار آن مربوط به جایگزینی مهمات مصرف‌شده و بیش از ۴.۳ میلیارد دلار مربوط به تجهیزات آسیب‌دیده یا از دست‌رفته است. این رقم هنوز هزینه بازسازی تأسیسات آسیب‌دیده آمریکا در منطقه را دربرنمی‌گیرد.

اما اهمیت این عدد صرفاً مالی نیست؛ زیرا هم‌زمان با افزایش صورت‌حساب جنگ، گزارش‌های رسمی آمریکا از فشاری خبر می‌دهند که بر ذخایر مهمات و ظرفیت تولید صنایع دفاعی این کشور وارد شده است.

جنگی که هزینه آن هر ماه بیشتر می‌شود

دفتر بودجه کنگره آمریکا نیز هزینه جنگ را تا اول اوت حدود ۳۸ میلیارد دلار برآورد کرده و گفته است ادامه درگیری بسته به شدت عملیات می‌تواند ماهانه حدود ۲ تا ۳ میلیارد دلار هزینه جدید به واشنگتن تحمیل کند.

به این ترتیب، جنگ دیگر یک هزینه ثابت در بودجه آمریکا نیست؛ هر روز ادامه درگیری، هزینه جدیدی به صورت‌حساب واشنگتن اضافه می‌کند.

این در حالی است که بخشی از هزینه‌های واقعی هنوز در رقم اعلام‌شده منعکس نشده است. برآورد ۴۳.۶ میلیارد دلاری سنتکام هزینه بازسازی بسیاری از پایگاه‌ها و تأسیسات آسیب‌دیده آمریکا در منطقه را شامل نمی‌شود.

در نتیجه، آنچه امروز برای واشنگتن اهمیت دارد تنها این نیست که جنگ تا چه اندازه ادامه خواهد داشت؛ بلکه این است که هزینه ادامه آن در مقایسه با دستاورد سیاسی حاصل از آن چقدر خواهد بود.

مهمات؛ هزینه‌ای که به آینده آمریکا منتقل می‌شود

شاید مهم‌ترین نشانه تغییر ماهیت جنگ برای آمریکا در گزارش بازرس کل پنتاگون دیده شود.

گزارش منتشرشده در ۱۵ سپتامبر اعلام کرد مصرف مهمات در عملیات «طوفان حماسی» به کمبودهای راهبردی در ذخایر تسلیحاتی منجر شده و گلوگاه‌هایی را در زنجیره تولید و تأمین مجدد مهمات آشکار کرده است.

طبق این گزارش، عملیات تا پایان ژوئن حدود ۳۳.۴ میلیارد دلار هزینه داشته که ۲۲.۳ میلیارد دلار آن صرف مهمات شده است. گزارش همچنین از مشکلاتی در تولید موتورهای راکتی جامد، مواد منفجره و پیشران‌های با کیفیت بالا و کمبود نیروی متخصص در صنایع دفاعی آمریکا خبر می‌دهد.

اهمیت این موضوع در آن است که هزینه جنگ تنها به میدان نبرد فعلی محدود نمی‌شود.

هر موشکی که امروز مصرف می‌شود، باید دوباره تولید شود؛ هر رهگیری که شلیک می‌شود، بخشی از ذخیره‌ای است که برای بحران‌های آینده کنار گذاشته شده است.

واشنگتن ممکن است همچنان توانایی ادامه عملیات علیه ایران را داشته باشد، اما گزارش‌های رسمی نشان می‌دهد ادامه جنگ بدون هزینه برای ظرفیت نظامی آینده آمریکا امکان‌پذیر نیست.

این مسئله حتی در داخل ساختار دفاعی آمریکا نیز به نگرانی تبدیل شده است. گزارش بازرس کل پنتاگون تأکید می‌کند که افزایش ظرفیت تولید مهمات به زمان قابل توجهی نیاز دارد و برخی گلوگاه‌های صنعتی به آسانی قابل رفع نیستند.

هرمز؛ گره‌ای که هنوز باز نشده است

در کنار مسئله مهمات، تنگه هرمز همچنان یکی از اصلی‌ترین نقاط فشار در جنگ است.

آخرین داده‌های کشتیرانی نشان می‌دهد عبور کشتی‌ها از این آبراه همچنان فاصله زیادی با وضعیت عادی پیش از جنگ دارد. بر اساس داده‌های Kpler که رویترز در ۱۸ سپتامبر منتشر کرده، تنها ۴ کشتی کالایی در روز پنجشنبه از هرمز عبور کرده‌اند؛ در حالی که میانگین ۱۰ روزه حدود ۱۶ فروند بوده است.

دو روز پیش از آن نیز تعداد عبورها تنها چهار فروند گزارش شده بود؛ رقمی بسیار پایین‌تر از میانگین ۱۰ روزه ۱۸ فروندی.

این اعداد نشان می‌دهد مسئله هرمز هنوز صرفاً یک ادعای سیاسی یا رسانه‌ای نیست؛ بلکه مستقیماً در جریان واقعی تجارت دریایی و انتقال انرژی خود را نشان می‌دهد.

اهمیت هرمز نیز از آن جهت بیشتر است که بخش بزرگی از نفت و گاز صادراتی خلیج فارس از این مسیر عبور می‌کند. بنابراین، هرگونه اختلال طولانی‌مدت در این آبراه می‌تواند فشار را از میدان نظامی به بازار انرژی جهانی منتقل کند.

قدرت نظامی آمریکا؛ زیاد، اما بدون نتیجه سیاسی قطعی

اینجا یک تفکیک مهم ضروری است.

ادعای اینکه آمریکا دیگر توان نظامی برای ادامه جنگ ندارد، با داده‌های موجود سازگار نیست. آمریکا همچنان قدرت نظامی گسترده‌ای دارد و در ماه‌های گذشته عملیات سنگینی علیه ایران انجام داده است.

مسئله جای دیگری است: توانایی وارد کردن خسارت با توانایی تعیین نتیجه سیاسی جنگ یکسان نیست.

شورای روابط خارجی آمریکا در ارزیابی شش‌ماهه خود دقیقاً بر همین مشکل تمرکز کرده بود. این نهاد نوشته است که آمریکا برای وادار کردن ایران به پذیرش خواسته‌های خود گزینه مطلوبی در اختیار ندارد؛ تشدید نظامی می‌تواند خطر حمله به پایگاه‌ها و متحدان آمریکا را افزایش دهد و فشار اقتصادی شدیدتر نیز خطر رویارویی با چین و پیامدهای جهانی را به همراه دارد.

به همین دلیل، مسئله واشنگتن دیگر فقط «آیا می‌تواند حمله کند؟» نیست.

سؤال دشوارتر این است:

اگر حمله ادامه پیدا کند، چه زمانی و با چه هزینه‌ای می‌تواند به یک نتیجه سیاسی قابل قبول برای آمریکا منجر شود؟

فشار اقتصادی؛ وقتی چین وارد معادله می‌شود

پس از آنکه جنگ در چارچوب زمانی اولیه آمریکا به پایان نرسید، واشنگتن تلاش کرد فشار اقتصادی را به ابزار اصلی‌تری تبدیل کند.

دولت ترامپ در ماه اوت از طرحی موسوم به «روز دی اقتصادی» سخن گفت و تلاش کرد فشار بر کشورهایی را که با ایران تجارت می‌کنند افزایش دهد. اما شورای روابط خارجی آمریکا هشدار داده بود که چین بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران را خریداری می‌کند و فشار ثانویه گسترده علیه خریداران نفت ایران می‌تواند آمریکا را وارد یک بحران اقتصادی و دیپلماتیک با پکن کند.

بنابراین، فشار اقتصادی نیز یک ابزار بدون هزینه برای واشنگتن نیست.

آمریکا برای افزایش فشار بر ایران باید میان دو هدف تعادل برقرار کند: از یک سو کاهش درآمدهای ایران و از سوی دیگر جلوگیری از تبدیل جنگ ایران به یک بحران مستقیم اقتصادی با چین.

این همان جایی است که یک جنگ منطقه‌ای می‌تواند به مسئله‌ای در سطح نظم اقتصادی جهانی تبدیل شود.

هم‌زمانی فشار و مذاکره؛ تناقضی که در رفتار واشنگتن دیده می‌شود

تحولات روزهای اخیر نشان می‌دهد در کنار تهدیدهای نظامی، کانال‌های سیاسی نیز همچنان فعال هستند.

ایران در ۱۹ سپتامبر اعلام کرد شرایط خود برای بازگشت به گفت‌وگو و پایان جنگ را از طریق قطر به آمریکا منتقل کرده و منتظر پاسخ واشنگتن است.

هم‌زمان، تحولات منطقه در جهت مخالف حرکت کرده است. رویترز در ۲۰ سپتامبر از تشدید تنش میان ایران و آمریکا و افزایش درگیری در منطقه خبر داد؛ در همین گزارش به حملات حوثی‌ها به ریاض و تهدید متقابل تهران و واشنگتن اشاره شده است.

این هم‌زمانی مهم است: از یک سو تلاش برای تعیین شرایط پایان جنگ و از سوی دیگر افزایش فشار و تهدید به تشدید درگیری.

این وضعیت نشان می‌دهد هنوز نمی‌توان از تصمیم قطعی واشنگتن برای پایان جنگ سخن گفت؛ اما می‌توان گفت مسئله پایان جنگ به یکی از موضوعات اصلی محاسبات دو طرف تبدیل شده است.

بحران از هرمز به باب‌المندب کشیده شده است

مشکل آمریکا نیز فقط در هرمز متوقف نمانده است.

هم‌زمان با کاهش تردد کشتی‌ها در هرمز، باب‌المندب نیز تحت فشار قرار گرفته است. رویترز گزارش داده است که در ۲۰ سپتامبر حملات حوثی‌ها به ریاض و دیگر اهداف سعودی تشدید شده و این وضعیت نگرانی‌ها درباره امنیت مسیرهای انرژی و کشتیرانی را افزایش داده است.

بنابراین، واشنگتن برای مدیریت پیامدهای جنگ با یک مسیر واحد مواجه نیست؛ دو آبراه مهم در زنجیره انرژی جهان تحت تأثیر جنگ قرار گرفته‌اند.

این یعنی هرگونه تصمیم برای تشدید عملیات در ایران می‌تواند پیامدهایی در دیگر نقاط منطقه ایجاد کند و در مقابل، هرگونه تلاش برای کاهش تنش نیز باید چندین جبهه را هم‌زمان در نظر بگیرد.

آمریکا در برابر مسئله‌ای به نام «پایان جنگ»

جنگ‌ها معمولاً با تعریف یک هدف آغاز می‌شوند، اما دشواری اصلی زمانی ظاهر می‌شود که طرفین بخواهند درباره شرایط پایان آن تصمیم بگیرند.

اکنون آمریکا با چند مسیر مواجه است که هیچ‌کدام بدون هزینه نیست.

ادامه جنگ به معنای افزایش هزینه مالی و مصرف مهمات است.

تشدید عملیات می‌تواند دامنه درگیری منطقه‌ای را افزایش دهد.

فشار اقتصادی شدیدتر می‌تواند تنش با چین را افزایش دهد.

و مذاکره نیز به معنای ورود به فرآیندی است که در آن ایران نیز درباره شرایط پایان جنگ مطالبه دارد.

شورای روابط خارجی آمریکا در گزارش مردادماه خود همین وضعیت را به‌عنوان مجموعه‌ای از گزینه‌های دشوار برای واشنگتن توصیف کرده بود.

بنابراین، مسئله را نباید صرفاً با عبارت «آمریکا توان ادامه جنگ را ندارد» توضیح داد؛ داده‌های موجود چنین نتیجه قطعی‌ای را اثبات نمی‌کنند.

مسئله دقیق‌تر این است که هزینه ادامه جنگ در حال افزایش است، در حالی که تبدیل این هزینه به یک نتیجه سیاسی قطعی همچنان محل مناقشه است.

فاصله میان «ضربه نظامی» و «هدف سیاسی»

این همان شکافی است که می‌تواند توضیح دهد چرا جنگی که قرار بود کوتاه باشد، وارد ماه هفتم شده است.

واشنگتن توانست ضربات گسترده‌ای وارد کند، اما طولانی شدن جنگ نشان می‌دهد تحقق هدف نظامی با پایان سیاسی مطلوب یکسان نبوده است.

گزارش شورای روابط خارجی آمریکا نیز تأکید دارد که عملیات نظامی نتوانسته آن پیروزی سریعی را که ترامپ در آغاز جنگ پیش‌بینی کرده بود محقق کند.

از سوی دیگر، هزینه‌های جدیدی که پنتاگون اعلام کرده، نشان می‌دهد طولانی شدن جنگ برای آمریکا صرفاً یک مسئله سیاسی نیست؛ بلکه به مسئله‌ای برای بودجه، ذخایر تسلیحاتی، صنایع دفاعی و استقرار نیروها نیز تبدیل شده است.

در چنین شرایطی، زمان دیگر یک متغیر خنثی نیست.

هرچه جنگ طولانی‌تر شود، صورت‌حساب آمریکا بزرگ‌تر و تصمیم درباره پایان آن پیچیده‌تر می‌شود.

هفت ماه بعد؛ واشنگتن با کدام سؤال روبه‌روست؟

اگر تحولات هفت ماه گذشته را کنار هم قرار دهیم، تغییر اصلی را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد:

آمریکا هنوز توان ادامه جنگ را دارد؛ اما مسئله این است که ادامه جنگ چگونه باید به پایان سیاسی مورد نظر واشنگتن منجر شود.

جنگی که ترامپ در آغاز آن از چهار تا پنج هفته سخن می‌گفت، اکنون وارد ماه هفتم شده است. هزینه رسمی جنگ طبق آخرین برآورد سنتکام به ۴۳.۶ میلیارد دلار رسیده، بیش از ۲۸ میلیارد دلار برای جایگزینی مهمات مصرف‌شده برآورد شده و گزارش بازرس کل پنتاگون از کمبودهای راهبردی در ذخایر مهمات و گلوگاه‌های تولیدی خبر داده است.

در همین زمان، تردد کشتی‌ها در هرمز همچنان بسیار پایین‌تر از میانگین عادی است و در سوی دیگر منطقه، باب‌المندب نیز با افزایش تنش مواجه شده است.

از طرف دیگر، مسیر مذاکره نیز از معادله حذف نشده است و تهران اعلام کرده شرایط خود برای پایان جنگ و بازگشت به گفت‌وگو را منتقل کرده است.

بنابراین، معادله امروز واشنگتن با روزهای نخست جنگ تفاوت دارد.

در آغاز، سؤال این بود که آمریکا با چه سرعتی می‌تواند اهداف خود را محقق کند.

امروز سؤال پیچیده‌تر شده است:

جنگ با چه هزینه‌ای ادامه پیدا می‌کند و اگر قرار باشد پایان یابد، پایان آن تحت چه شرایطی خواهد بود؟

این تغییر سؤال شاید مهم‌ترین نشانه فاصله گرفتن جنگ از محاسبات اولیه آمریکا باشد؛ چرا که قدرت نظامی به‌تنهایی تعیین نمی‌کند جنگ چه زمانی پایان یابد، بلکه شرایط میدان، هزینه‌های اقتصادی، ظرفیت نظامی، امنیت مسیرهای انرژی و قدرت چانه‌زنی طرف مقابل نیز در تعیین نقطه پایان نقش دارند.

هفت ماه پس از آغاز جنگ، آمریکا همچنان قدرت ضربه زدن دارد؛ اما پرونده ایران برای واشنگتن دیگر صرفاً یک عملیات نظامی نیست. این پرونده به مسئله چگونگی تبدیل قدرت نظامی به یک پایان سیاسی قابل قبول تبدیل شده است؛ مسئله‌ای که هرچه جنگ طولانی‌تر شود، حل آن برای واشنگتن پرهزینه‌تر خواهد شد.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه