فردا؛ مراسم چهلمین روز شهادت علی آقا خوشلفظ برگزار میشود
فردا و همزمان با دهمین روز از بهمن ماه، مراسم چهلمین روز شهادت سردار جمشید(علی) خوشلفظ در همدان برگزار میشود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از رودآور؛ فردا، چهل روز می شود که از شهادت سردار خوش لفظ می گذرد، سردار جمشید خوش لفظ که جمشید نام شناسامه ای او بود و بعد از حضور در جبهه نام خود را علی گذاشت، جانباز شهیدی که پس از سال ها درد و رنج با 70 درصدی جانبازی، بیست و نهم آذرماه امسال،به دوستان و همرزمان شهیدش پیوست.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, رودآور,حال قرار است فردا مراسم گرامیداشت چهلمین روز از شهادت این سردار رشید در همدان برگزار شود، حجتالاسلام سید حسن فاضلیان، رئیس حوزههای علمیه خواهران استان همدان، سخنران این مراسم است که در ساعت 9 و 30 دقیقه صبح در مسجد مهدیه همدان برگزار می شود.
,شهید علی خوش لفظ از رزمندگان و جانبازان 70 درصد همدانی بود که در عملیات رمضان، مسلم بن عقیل، والفجر 5، کربلای 4 و کربلای 5 حضور داشت و سرانجام در عملیات کربلای 5 بر اثر اصابت تیر به نخاع به درجه جانبازی نائل شد و سال ها این درد و رنج را تحمل کرد او حتی 11 بار به شدت نیز مجروح شد و جراحت های شیمیایی نیز بر بدن وی نمایان بود.
,"وقتی مهتاب گم شد" عنوان کتاب خاطرات این شهید است که پیشتر مورد عنایت رهبری انقلاب هم قرار گرفت و قاسم سلیمانی نیز در خصوص آن دل نوشته ای دارد که در آن از شوقش برای شهادت می گوید.
,در بخشی از این کتاب آمده است: "بچهها یکی یکی از تختهسنگها بالا رفتند تا جایی که لابهلای صخرههای تیز و بلند،فقط نردبانهای چوبی و بلند عراقیها جواب میداد. به نظر میرسید که عراقیها قبلاً در زمان حضور به دلیل تیزی این صخرهها با نردبان بالای کوه میرفتند. به روی خودم نیاوردم و پابهپای دیگران عرقریزان از صخرهها بالا کشیدم تا رسیدیم به پیکر یک شهید در نوک تیز یک صخره که به صورت معلق از آن آویزان بود. عراقیها یک پای او را با طناب از بالا بسته و به حالت مجروح، دارش زده بودند. جلال اسکندری صخره را دور زد و بالا رفت و با کارد، طناب را از پای شهید برید. همزمان من و مصیب مجیدی از پایین دست و سر آن شهید را گرفتیم و بدن خشک شدهاش را که ماهها زیر آفتاب مانده بود روی زمین خواباندیم. گوشت صورتش ریخته بود. روی کارت شناساییاش نوشته شده بود سعید سیفی اعزامی از سپاه همدان. او را میشناختم. حالم دگرگون شد. پلاستیک آوردم و او را میان پلاستیک پیچیدم. قرار بود شهدا را که پیدا میکنیم گروه بعدی بیایند برای انتقال آنها. ما باید فقط آنها شناسایی میکردیم و در گوشهای میگذاشتیم. ادامه دادیم و رسیدیم کنار رزمندهای که انگار به تختهسنگی تکیه داده بود. اگر او را از روبهرو نمیدیدم، باور نمیکردم که او از شهدای تنگه کورک است. کلاه آهنی داشت با حالت نشسته و البته تا زانو زیر خاک. با دست، خاک روی پیراهنش را کنار زدم. روی جیب پیراهنش نوشته بود رجبی اعزامی از نهاوند.
, "بچهها یکی یکی از تختهسنگها بالا رفتند تا جایی که لابهلای صخرههای تیز و بلند،فقط نردبانهای چوبی و بلند عراقیها جواب میداد. به نظر میرسید که عراقیها قبلاً در زمان حضور به دلیل تیزی این صخرهها با نردبان بالای کوه میرفتند. به روی خودم نیاوردم و پابهپای دیگران عرقریزان از صخرهها بالا کشیدم تا رسیدیم به پیکر یک شهید در نوک تیز یک صخره که به صورت معلق از آن آویزان بود. عراقیها یک پای او را با طناب از بالا بسته و به حالت مجروح، دارش زده بودند. جلال اسکندری صخره را دور زد و بالا رفت و با کارد، طناب را از پای شهید برید. همزمان من و مصیب مجیدی از پایین دست و سر آن شهید را گرفتیم و بدن خشک شدهاش را که ماهها زیر آفتاب مانده بود روی زمین خواباندیم. گوشت صورتش ریخته بود. روی کارت شناساییاش نوشته شده بود سعید سیفی اعزامی از سپاه همدان. او را میشناختم. حالم دگرگون شد. پلاستیک آوردم و او را میان پلاستیک پیچیدم. قرار بود شهدا را که پیدا میکنیم گروه بعدی بیایند برای انتقال آنها. ما باید فقط آنها شناسایی میکردیم و در گوشهای میگذاشتیم. ادامه دادیم و رسیدیم کنار رزمندهای که انگار به تختهسنگی تکیه داده بود. اگر او را از روبهرو نمیدیدم، باور نمیکردم که او از شهدای تنگه کورک است. کلاه آهنی داشت با حالت نشسته و البته تا زانو زیر خاک. با دست، خاک روی پیراهنش را کنار زدم. روی جیب پیراهنش نوشته بود رجبی اعزامی از نهاوند.,کلاه آهنی او سوراخ بود. شاید در لحظه آخر در همان حالت مجروحیت که به صخره تکیه داده بود عراقیها بالای سرش آمده و تیر خلاص به سرش زده بودند. او را هم در همان حالت نشسته از خاک جدا کردیم و رفتیم سراغ یکی دیگر از شهدا به نام سماوات که پیکرش سوخته بود. بعد از دو ساعت چهارده شهید را لابهلای صخره پیدا کردیم. عدهای را هم عراقیها از بالای کوه به ته دره و میدان مین داخل آن پرتاب کرده بودند. جلال اسکندری گفت شهدای داخل میدان مین باشد برای مرحله بعد."
, کلاه آهنی او سوراخ بود. شاید در لحظه آخر در همان حالت مجروحیت که به صخره تکیه داده بود عراقیها بالای سرش آمده و تیر خلاص به سرش زده بودند. او را هم در همان حالت نشسته از خاک جدا کردیم و رفتیم سراغ یکی دیگر از شهدا به نام سماوات که پیکرش سوخته بود. بعد از دو ساعت چهارده شهید را لابهلای صخره پیدا کردیم. عدهای را هم عراقیها از بالای کوه به ته دره و میدان مین داخل آن پرتاب کرده بودند. جلال اسکندری گفت شهدای داخل میدان مین باشد برای مرحله بعد.",

, ]
ارسال دیدگاه