روایتی شنیدنی از شهادت مظلومانه شاطر محمد و فرزندش حشمت الله

روایتی شنیدنی از شهادت مظلومانه شاطر محمد و فرزندش حشمت الله
عوامل ضد انقلاب بعد از شهادت شهید حشمت الله رحمانپور، پیکر بی جان ایشان را به بیمارستانی که شاطر محمد در آن بستری بوده می برند و با نشان دادن پیکر بی جان حشمت الله به شاطر محمد، ایشان را نیز روی تخت بیمارستان به رگبار گلوله می بندند و هر دو را مظلومانه به شهادت می رسانند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پیشمرگ روح الله، شهید محمد رحمان پور بعد از بر عهده گرفتن مسئولیت کمیته انقلاب اسلامی شهر سنندج به همراه پاسداران تحت امرش و تعدادی از جوانان داوطلب و انقلابی شهر ، در محل کمیته مرکزی واقع در سه راه آیت الله مردوخ مستقر می‌شوند

از طرف دیگر گروهک های سیاسی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به شدت فعال شده بودند، در صدد سهم خواهی از انقلاب اسلامی برمی آیند. نیروهای کمیته انقلاب اسلامی برای جلوگیری از اغتشاش و خرابکاری هواداران گروهک های سیاسی گشت های شبانه و روزانه خود را بیشتر می کنند؛ به طوریکه سرکشی به منبع آب شُرب شهر نیز یکی از برنامه های روزانه نیروهای کمیته انقلاب می شود. در واقع نیروهای کمیته خوف آن را داشتند که هواداران گروهک های سیاسی به بهانه ایجاد اغتشاش و شورش در شهر، آب شرب شهر سنندج را آلوده کنند و به مردم بی گناه شهر سنندج آسیب برسانند، به همین خاطر روزانه چندین مرتبه به منبع آب شهری سرکشی می کردند.

علی رغم فعالیت انقلابی شاطر محمد و نیروهای تحت امرش در برقراری نظم و امنیت در شهر سنندج، اما هواداران گروهک های ضدانقلاب به شدت به دنبال ایجاد تشنج و درگیری در سطح شهر بودند. شاطر محمد و اعضای کمیته انقلابی اش در طول مدت زمان فعالیت خود در سطح شهر سنندج از هر گونه درگیری با هواداران گروهک های ضدانقلاب اجتناب می کنند تا شهر در امنیت و آرامش کامل باشد.

روز بیست هفتم اسفندماه سال 1357 تعدادی از هواداران گروهک های ضدانقلاب به بهانه کشته شدن یکی از هواداران گروهک های سیاسی به دست نیروهای تحت امر شاطر محمد، در مقابل ساختمان کمیته انقلاب شماره 1 تحصن می کنند و شعارهای ساختار شکنانه سر می دهند.

هواداران گروهک های ضد انقلاب فقط اعلام می کنند که یک نفر از هواداران گروهک های سیاسی به دست نیروهای شاطر محمد کشته است؛ اما نه اسمی از شخصی که به قتل رسیده می برند و نه نام شخص ضارب را مشخص می کنند. در واقع این خبر که شایعه ای بیش نبوده، فقط برای ملتهب کردن فضای شهر سنندج منتشر می شود و موجب تجمع تعداد زیادی از هواداران گروهک های ضدانقلاب در مقابل ساختمان کمیته شماره 1 شهر سنندج می شود.

شاطر محمد برای آرام کردن اوضاع، جمعیت متحصن را به خویش تن داری دعوت می کند، ایشان به مردمی که در برابر ساختمان کمیته تجمع کرده بودند قول می دهد که به شخصه پیگیر خبری باشد که دهان به دهان در سطح شهر منتشر می شود؛ به شرط اینکه هویت شخص مقتول مشخص شود.

اما سران گروهک های ضدانقلاب که خود این شایعه را ساخته بودند، خواستار خلع سلاح کمیته انقلاب شماره 1 و تحویل سلاح و مهمات به گروهک های سیاسی می شوند. حتی دو تن از اعضای گروهک های ضدانقلاب وارد ساختمان کمیته می شوند و در مقابل دریافت مقدار قابل توجهی سلاح و مهمات قول می دهند که این تجمع و تحصن را پایان دهند. اما شاطر محمد حاضر به تحویل سلاح به گروهک های سیاسی را نمی شود.

شاطر محمد که می دانست تمام این جریانات، سناریوی گروهک های ضدانقلاب برای خلع سلاح کمیته انقلاب است، از دادن سلاح و مهمات به گروهک های سیاسی خودداری می کند و می گوید: «اگر می بیند من و اعضای کمیته انقلاب مسلح هستیم، به خاطر عضویت امان در کمیته انقلاب است و ما از طرف دولت انقلابی مأمور هستیم تا امنیت و آرامش در شهر برقرار شود، شما به چه بهانه ای می خواهید مسلح شوید».

بعد از خروج دو عضو گروهک های ضدانقلاب از ساختمان کمیته انقلاب، یک بار دیگر فضای مقابل ساختمان کمیته ملتهب می شود. در این میان در حالیکه تجمع کننده گان رو به سمت ساختمان کمیته شعار سر می دادند، یکی از هواداران گروهک های سیاسی از پشت سر هدف گلوله تفنگ ته پر(ساچمه ای) قرار می گیرد.

گروهک های ضدانقلاب که تا این لحظه بر اساس یک شایعه در برابر ساختمان کمیته تجمع کرده بودند، حالا یک کشته روی دست خود داشتند و راحت تر می توانستند علیه شاطر محمد شعار سر دهند. در حالیه که اگر شاطر محمد می خواست به طرف افراد تجمع کننده تیراندازی کند، مقتول باید از جلو هدف گلوله قرار می گرفت، اما مقتول از پشت سر هدف گلوله قرار گرفته بود و این نشان می داد که گروهک های ضدانقلاب یکی از هواداران خود را از پشت هدف قرار داده اند تا به این روش فشار بیشتری به شاطر محمد وارد کنند و کمیته ایشان را خلع سلاح کنند. هم چنین نیروهای کمیته اسلحه ژ3 در اختیار داشته اند، در حالیکه مقتول با تفنگ ته پر کشته شده بود.

عوامل ضد انقلاب بعد از انجام پروژه کشته سازی، جنازه شخصی که به دست خودشان کشته شده بود را روی دست می گیرند و با فشار بیشتری به سمت درب ورودی ساختمان کمیته هجوم می برند. اما شاطر محمد باز هم اجازه درگیری به نیروهای تحت امرش نمی دهد.

با تاریک شدن هوا، گروه گروه بر تعداد نیروهای تجمع کننده در برابر ساختمان کمیته افزوده می شود. افراد مسلحی که از شهرهای بانه، سقز، مریوان، بوکان و مهاباد به شهر سنندج می آمدند و در برابر ساختمان کمیته گرد هم جمع می شوند. اما شاطر محمد باز هم در برابر زیاده خواهی نیروهای ضدانقلاب نجابت به خرج می دهد.

غروب همان روز شهربانی سنندج به دست نیروهای ضدانقلاب خلع سلاح می شود و مقدار زیادی سلاح و مهمات در اختیار نیروهای ضد انقلاب قرار می گیرد. نیروهای ضد انقلاب فکر می کردند که ساختمان کمیته انقلاب شماره 1 زاغه مهمات شهر سنندج است و با خلع سلاح کمیته مقدار زیادی سلاح و مهمات در اختیار آن ها قرار خواهد گرفت. درحالیکه حتی به تعداد نیروهای فعال در کمیته انقلاب نیز سلاح در اختیار آن ها قرار نداشت.

گروهک های ضدانقلاب برای موجه جلوه دادن حضور خود در برابر ساختمان کمیته انقلاب، شایعه ای دیگر تحت عنوان تخلیه سیلوهای گندم شهر سنندج و انتقال آن به شهر قم توسط شاطر محمد و نیروهای تحت امرش در سطح شهر منتشر می کنند و به این ترتیب جمعیت قابل توجهی را به مقابل ساختمان کمیته انقلاب می کشانند.

با تجمع گروهک‌های مسلح ، ساختمان کمیته مرکزی انقلاب در محاصره کامل قرار میگیرد و پس از دقایقی افراد ضد انقلاب شروع به تیر اندازی می کنند و ساختمان کمیته را به گلوله می بندند بعد چند ساعت درگیری ، تیری به کتف شاطر محمد اصابت میکند و مجروح میشود ساعت ۷ صبح فرمانده محمد مجددا مورد اصابت گلوله قرار میگیرد و از ناحیه دهان و صورت به شدت مجروح می‌شود.

حشمت پاسدار کمیته و پسر ارشد شاطر محمد تصمیم میگیرد با کمک پاسداران کمیته پدر مجروح خود را به بیمارستان برساند برای این منظور او و یکی از پاسداران زیر بغل پدر را می‌گیرند و از پله ها پائین می آیند ، برای بیرون آمدن از کمیته دو نفر از پاسداران از روی پشت‌بام شروع به تیراندازی می‌کنند و جلوی درب پشتی کمیته انقلاب را پوشش می‌دهند تا بتوانند فرمانده محمد را از ساختمان خارج کنند پس از خارج شدن از ساختمان پیکر نیمه جان فرمانده کمیته انقلاب سنندج  را سوار خودرو  میکنند ،  فرد همراه آنها نیز سوار بر خودرو کمیته میشود و به اتفاق راننده به سمت بیمارستان حرکت می‌کنند اما حشمت الله پسر شاطر محمد برای دفاع از کمیته در آنجا می ماند در همان لحظه عده ای از گروههای ضد انقلاب خود را به درب پشتی کمیته می‌رسانند و قبل از اینکه حشمت الله بتواند وارد کمیته شود سر نیزه ای را در شکم وی فرو کرده و او را با ضربات متعدد قمه و ساتور به شدت مجروح و نیمه جان میکنند و در نهایت با قساوت و بی رحمی چشم های این شهید والامقام را با چاقو از جا خارج کرده و او را مقابل کمیته انقلاب اسلامی سنندج مظلومانه و به طرز فجیعی به شهادت می رسانند.

از سوی دیگر پس از رساندن فرمانده محمد به بیمارستان در حالی که منافقین پیکر بی جان حشمت الله را همراه داشتند به بیمارستان هجوم آورده و به دکترها می گویند شاطر محمد کجاست ، اگر جای او را به ما نشان ندهید شما هم کشته میشوید در نهایت با تهدید کارکنان بیمارستان و با زور اسلحه اتاق جراحی شاطر محمد را پیدا می‌کنند ، گروهکها که تعدادشان بیش  ۱۵ نفر بود جسد بی جان شهید حشمت الله را به کف اتاق جراحی پرت میکنند و به شاطر محمد میگویند مژده بده پسرت را کشته ایم در همین حین شاطر محمد که به شدت مجروح بود قصد داشت با کلت کمری که در اختیار داشت به گروهکها شلیک کند که مهاجمین وی را روی تخت بیمارستان به رگبار گلوله میگیرند و تمام خشاب های خود را بر پیکر مجروح فرمانده کمیته انقلاب اسلامی سنندج خالی می‌کنند واین شهید عزیز را در همانجا مظلومانه به شهادت می‌رسانند ( در گزارش پزشکی قانونی شهید محمد رحمان پور نوشته شده است اصابت بیش از یکصد گلوله مشاهده شده لذا تعداد بیش از این است و از شمارش خارج است) ، گروهک‌های کومله و ضد انقلاب  پس از  به شهادت رساندن فرمانده محمد ، شکم فرزندش حشمت الله را پاره پاره میکنند و گوشت این شهید عزیز را روی نیزه می گیرند و فریاد میزنند ای مردم بیائید گوشت پاسداران خمینی ارزان شد ای مردم بیائید گوشت شیعه ارزان شد بیایید بخرید ، آری شاطر محمد و پسرش را اینگونه به شهادت رساندند چون شیعه بودند چون در شهر سنندج حسینیه سیدالشهدا علیه السلام بر پا کرده بودند و چون برای تأمین امنیت مردم و جلوگیری از سقوط پادگان سنندج در مقابل آنها ایستادگی کردند و حاضر به تسلیم نشدند.

بعد از شهادت شاطر محمد و فرزند دلاورش حشمت الله ، گروهکهای ضد انقلاب به منزلشان هجوم می‌آورند تا اعضای خانواده و همسر و فرزندان خردسال شهید محمد رحمان پور را به قتل برسانند اما آنها ساعاتی قبل توسط چند نفر از اقوام و آشنایان از راه های فرعی و غیر ماشین رو به سمت شهر همدان و پس از آن به تهران انتقال داده می شوند گروهکها منزل شهید رحمان پور را غارت می کنند ، پس از دو روز چند نفر از دوستان و آشنایان شهید محمد رحمان پور با مخفی کردن هویت خود پیکرهای مطهر شهیدان محمد و حشمت الله رحمان پور را از بیمارستان تحویل می گیرند و با همان لباسهای کمیته در قبرستان تایله سنندج دفن می کنند.

شهید محمد رحمان پور معروف به شاطر محمد بخاطر ارادت خاصی که به ائمه اطهار علیهم السلام داشت قبل از شهادت به خانواده و اقوام خود وصیت کرده بود که اگر شهید شدم مرا به شهر مقدس قم ببرید و در نزدیکی حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیه دفن کنید به همین منظور خانواده شهیدان محمد و حشمت الله رحمان پور بعد از گذشت دو سال و با آرام شدن نسبی شهر سنندج و با کسب اجازه از حضرت امام (ره) برای نبش قبر شهیدان رحمان پور و انتقال به شهر مقدس قم راهی سنندج شدند البته با کمک و همراهی دادستان وقت کرمانشاه و چند نفر از پاسداران سپاه کرمانشاه با هلی کوپتر به سنندج رفتند و وارد قبرستان تایله شدند اما به هنگام نبش قبر شهیدان رحمان پور جلوه‌ای زیبا از قدرت پروردگار نمایان شد ، بعد از گذشت دو سال پیکرهای مطهر این دو شهید عزیز سالم بودند گویی لحظاتی قبل دفن شده اند فقط جای گلوله های بیشماری که بر پیکر شهید محمد رحمان پور اصابت کرده بود بصورت سوراخ های کبود مشخص بود و همچنین جای ضربات قمه و ساتور که باعث شکستگی های زیادی در بدن شهید حشمت الله شده بود دیده میشد پاسدارانی که در قبرستان حضور داشتند با دیدن این صحنه و با شناختی که از این دو شهید والامقام داشتند اشک ریزان دست بر آسمان بردند و با خدای خود سخن میگفتند.

پیکر های مطهر شهیدان محمد و حشمت الله رحمان پور ابتدا به کرمانشاه و سپس به شهر مقدس قم انتقال داده شدند و در وادی السلام بهشت معصومه سلام الله علیها رخ در نقاب خاک کشیدند.      روحشان شاد و یادشان گرامی باد.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه