به مناسبت سالروز شهادت سردار شهید حمید باکری؛
از مجاورت با امام خمینی در پاریس تا زمین خوردن در خاکهای جزایر مجنون
حمید باکری درسال ۱۳۳۴ در شهرستان ارومیه به دنیا آمد و بعد از گذراندن دوران کودکی در شهر تبریز با برادرش مهدی و یکی از دوستان او هماتاق شد و به فعالیت سیاسی و مبارزه با حکومت شاه پرداخت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صبح توس، حمید باکری درسال ۱۳۳۴ در شهرستان ارومیه به دنیا آمد و بعد از گذراندن دوران کودکی در شهر تبریز با برادرش مهدی و یکی از دوستان او هماتاق شد و به فعالیت سیاسی و مبارزه با حکومت شاه پرداخت.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صبح توس, حمید باکری درسال , ۱۳۳۴, در شهرستان ارومیه به دنیا آمد و بعد از گذراندن دوران کودکی در شهر تبریز با برادرش مهدی و یکی از دوستان او هماتاق شد و به فعالیت سیاسی و مبارزه با حکومت شاه پرداخت.,,
در سال ۱۳۵۵ به ترکیه و از آنجا به سوریه رفت تا یک دوره چریکی ببیند سپس از سوریه به آلمان رفت تا درس بخواند؛ اما با عزیمت امام خمینی به پاریس وی هم عازم فرانسه شد تا در کنار رهبرش به مبارزه بپردازد.
, در سال , ۱۳۵۵, به ترکیه و از آنجا به سوریه رفت تا یک دوره چریکی ببیند سپس از سوریه به آلمان رفت تا درس بخواند؛ اما با عزیمت امام خمینی به پاریس وی هم عازم فرانسه شد تا در کنار رهبرش به مبارزه بپردازد.,,
رحیم باقری، دوست و همرزم حمید، درباره این ایام می گوید: «حمید ابتدا به ترکیه رفت و در خانه کوچکی که دوست او با همسر و فرزندش در آن زندگی می کردند، ساکن شد.
, رحیم باقری، دوست و همرزم حمید، درباره این ایام می گوید: «حمید ابتدا به ترکیه رفت و در خانه کوچکی که دوست او با همسر و فرزندش در آن زندگی می کردند، ساکن شد.,,
وی می افزاید: حمید بالاخره تصمیم گرفت و به آلمان رفت و در شهر آخن در منزل پسر دائی خود ساکن شد و به کمک او از دانشگاه پذیرش گرفت ولی فقط یک هفته در کلاس درس حاضر شد.
, وی می افزاید: , حمید بالاخره تصمیم گرفت و به آلمان رفت و در شهر آخن در منزل پسر دائی خود ساکن شد و به کمک او از دانشگاه پذیرش گرفت ولی فقط یک هفته در کلاس درس حاضر شد.,,
سفر به پاریس و مجاورت با امام خمینی
, سفر به پاریس و مجاورت با امام خمینی,,
همرزم شهید باکری با بیان اینکه حمید در آن دورهخیلی به درس خواندن علاقه داشت؛ اما بنا به مصلحت درس را رها کرد و به پاریس رفت، گفت: حمید با رفتن به پاریس، مراد خود را یافت و عطش سالهای تحصیل در ایران، ترکیه و آلمان در فرانسه سیراب شد، در پاریس مأموریتی جدید به او دادند؛ حمید عازم سوریه و لبنان شد تا دوره آموزش نظامی را بگذراند، او در این کشورها جنگهای شهری، چریکی و روشهای سازماندهی و شیوه ساختن بمبهای دستی را فرا گرفت.
, همرزم شهید باکری با بیان اینکه حمید در آن دورهخیلی به درس خواندن علاقه داشت؛ اما بنا به مصلحت درس را رها کرد و به پاریس رفت، گفت: , حمید با رفتن به پاریس، مراد خود را یافت و عطش سالهای تحصیل در ایران، ترکیه و آلمان در فرانسه سیراب شد، در پاریس مأموریتی جدید به او دادند؛ حمید عازم سوریه و لبنان شد تا دوره آموزش نظامی را بگذراند، او در این کشورها جنگهای شهری، چریکی و روشهای سازماندهی و شیوه ساختن بمبهای دستی را فرا گرفت.,,
عضویت در سپاه
, عضویت در سپاه,حمید باکری پس از مدتی برای ادامه مبارزات به ایران آمد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با تشکیل سپاه ارومیه به عضویت آن درآمد و از اعضای شورای مرکزی سپاه و از نیروهای واحد عملیات آن شد.
, حمید باکری پس از مدتی برای ادامه مبارزات به ایران آمد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با تشکیل سپاه ارومیه به عضویت آن درآمد و از اعضای شورای مرکزی سپاه و از نیروهای واحد عملیات آن شد.,

, جهاد سازندگی، میدان دیگری بود که همگام با عضویت در سپاه پاسداران، حمید در آن حضور داشت و در جهت بازسازی روستاها و محرومیت زدایی از آنها تلاش می کرد؛ در پی تشکیل بسیج، مسئولیت بسیج استان آذربایجان غربی را به عهده گرفت و همسرش به فرماندهی بسیج خواهران استان منصوب شد تا آسانتر بتواند امور مربوط به آموزش نظامی خواهران را پیگیری کند.
, جهاد سازندگی، میدان دیگری بود که همگام با عضویت در سپاه پاسداران، حمید در آن حضور داشت و در جهت بازسازی روستاها و محرومیت زدایی از آنها تلاش می کرد؛ در پی تشکیل بسیج، مسئولیت بسیج استان آذربایجان غربی را به عهده گرفت و همسرش به فرماندهی بسیج خواهران استان منصوب شد تا آسانتر بتواند امور مربوط به آموزش نظامی خواهران را پیگیری کند.,,
با آغاز جنگ تحمیلی، ماندن در پشت جبهه را تاب نیاورد و با وجود مسئولیتهای سنگین از جمله بازسازی کردستان و سر و سامان دادن به شهرداری ارومیه، عازم مناطق عملیاتی شد، او در اوایل سال ۱۳۵۹به علل خاصی از سپاه پاسداران خارج شد و تا اواخر سال ۱۳۵۹ در شهرداری ارومیه به عنوان مسئول اداره بازرسی شهرداری، یار برادرش مهدی بود.
, با آغاز جنگ تحمیلی، ماندن در پشت جبهه را تاب نیاورد و با وجود مسئولیتهای سنگین از جمله بازسازی کردستان و سر و سامان دادن به شهرداری ارومیه، عازم مناطق عملیاتی شد، او در اوایل سال , ۱۳۵۹, به علل خاصی از سپاه پاسداران خارج شد و تا اواخر سال , ۱۳۵۹, در شهرداری ارومیه به عنوان مسئول اداره بازرسی شهرداری، یار برادرش مهدی بود.,

, فاطمه امیرانی در خصوص سختی ها و مجاهدت های شهید حمید باکری اظهار می کند: با شروع جنگ تحمیلی حمید در دی ماه سال ۱۳۵۹ به جبهه آبادان رفت و مدتی در آنجا بود و در اواخر سال ۱۳۵۹ به ارومیه بازگشت؛ اما به علت بعضی از مسائل از سپاه بیرون آمد و در شهرداری ارومیه مشغول شد.
, فاطمه امیرانی در خصوص سختی ها و مجاهدت های شهید حمید باکری اظهار می کند: , با شروع جنگ تحمیلی حمید در دی ماه سال , ۱۳۵۹, به جبهه آبادان رفت و مدتی در آنجا بود و در اواخر سال , ۱۳۵۹, به ارومیه بازگشت؛ اما به علت بعضی از مسائل از سپاه بیرون آمد و در شهرداری ارومیه مشغول شد.,,
به چشمهای خسته و کم خواب حمید عادت کرده بودیم
, به چشمهای خسته و کم خواب حمید عادت کرده بودیم,,
وی می افزاید: حمید در خرداد ماه همان سال با گروهی از نیروهای بسیجی دوباره به آبادان رفت و در جهاد ارومیه همراه با جواد سبزی و فریدون کشتگر، گروهی را تشکیل داده بودند و بیشتر به کارهایی در ارتباط با جنگ مثل راهسازی می پرداختند.
, وی می افزاید: , حمید در خرداد ماه همان سال با گروهی از نیروهای بسیجی دوباره به آبادان رفت و در جهاد ارومیه همراه با جواد سبزی و فریدون کشتگر، گروهی را تشکیل داده بودند و بیشتر به کارهایی در ارتباط با جنگ مثل راهسازی می پرداختند.,

, همسر شهید باکری با بیان اینکه همسرش خیلی به سپاه علاقه داشت به همین دلیل به اصرار همرزمانش شهریور سال ۱۳۶۱ باردیگر وارد سپاه شد، بیان می کند: روزی که لباس سپاه را تحویل گرفت مثل بچه ها آن را با ذوق پوشید، از آن به بعد دیگر همیشه در جبهه بود و هیچگاه آرامش و استراحتی نداشت ماهم به چشمهای قرمز و خسته و کم خواب حمید عادت کردیم.
, همسر شهید باکری با بیان اینکه همسرش خیلی به سپاه علاقه داشت به همین دلیل به اصرار همرزمانش شهریور سال , ۱۳۶۱, باردیگر وارد سپاه شد، بیان می کند: روزی که لباس سپاه را تحویل گرفت مثل بچه ها آن را با ذوق پوشید، از آن به بعد دیگر همیشه در جبهه بود و هیچگاه آرامش و استراحتی نداشت ماهم به چشمهای قرمز و خسته و کم خواب حمید عادت کردیم.,,
شهادت
, شهادت,شهید احمد کاظمی که از همرزمان شهید حمید باکری است، نحوه شهادت او را اینگونه توصیف میکند؛
, شهید احمد کاظمی که از همرزمان شهید حمید باکری است، نحوه شهادت او را اینگونه توصیف میکند؛,در عملیات خیبر عراقیها آنقدر زیاد بودند که اگر سنگ میزدی حتما میرفت میخورد به سر یکیشان. با نفر زیاد و آتش قوی آمده بودند پشت کانال را پاکسازی کنند. یک گوشه پل هنوز دستشان بود، وسط پل در وسط رودخانه، که از همان جا نمیگذاشتند کسی عبور کند، دیدم خط را نمیشود نگه داشت و ماندن خیلی سختتر از رفتن است و رفتن هم یعنی از دست دادن کل جزیره و این هم امکانپذیر نبود؛ یعنی در ذهنم نمیگنجید.
,,
یک وانت تویوتا، پر از نیرو، داشت می آمد طرف ما. همهشان داشتند به ما نگاه میکردند و دست تکان میدادند. جلو چشم ما خمپاره آمد خورد به وانت و منفجرش کرد و آتشش زد و خون مثل آبشار سرخ از همه جایش جوشید و شره کرد ریخت زمین. آنها نیروهایی بودند که داشتند می آمدند کمک حمید. حمید لبش را دندان گرفت. خیره شده به خون. آمد حرف بزند که گفتم: «خدا… خودش همه چیز را…»
,,
تصمیم گرفتیم پشت سرمان چند موضع دفاعی بزنیم تا اگر آنجا را هم از دست دادیم… و وای اگر آنجا را از دست میدادیم، سرتاسر کانال میافتاد به چنگشان و بعد هم پل و جزیره. تانکها خودشان را میرساندند به جزیره و جزیره میشد یک جهنم واقعی از آتش. مرتب به پشت خط خودمان نگاه میکردیم ببینیم کی کمک میرسد، یا کی خبری از شهید یا زخمی شدن کسی.
,,
دیگر نه نیرو میتوانست برسد، نه آتش مقابله داشتیم، نه راهی برای رسیدن مهمات به خط. تصمیم گرفتم بمانم. احساس میکردم راه برگشتی هم نیست… که خمپاره شصتی آمد خورد کنارمان و… دیدم حمید افتاد و… دیدم ترکشی آمد خورد به گلویش، دیدم خون از سرش جوشید روی خاک، دیدم خودم هم ترکش خورده ام و… دیدم بیسیمچی ام آمد خون دستم را دید و اصرار کرد بروم عقب.
,,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه