شهیدی که در مقابل مشکلات صبور و بردبار بود
زنش می گوید : او خیلی خوش رفتار بود و همین خوش رفتاری فراموش نکردنی او ، امروز مرا ناراحت می کند. ای کاش یک بدی در حق من می کرد تا با به یاد آوردن آن ، بخشی از دردم تسکین می یافت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از ارس تبار،احمد فرزند محمد علی پنجعلی زاده و مدینه حسن زاده ، حوالی ظهر روز اول تیرماه سال 1350 به عنوان اولین فرزند خانواده در اصلاندوز به دنیا آمد . پدرش در سازمان آب کار می کرد و از قبل حقوقی که دریافت می کرد به راحتی می توانست گذران زندگی خانواده خود را تامین کند .
, شبکه اطلاع رسانی دانا, ارس تبار,مادر گل سر سبد خود را از سینه شیر داد و در حالی که او را در گهواره می گذاشست و یا به پشت می بست ، کارهای جاری خود را انجام می داد بدین ترتیب احمد اندک اندک بزرگ شد و به کوچه و خیابان قدم نهاد و با بچه ها به بازی پرداخت . او قایم باشک بازی می کرد ، توپ بازی می کرد .
,دوران کودکیش در اصلاندوز سپری شد . پدرش اورا در مدرسه ابتدایی اصلاندوز که با خانه شان خیلی فاصله نداشت ، ثبت نام کرد . روز اول که به مدرسه می رفت ، مادر تا دم در او را بدرقه کرد و در خانه منتظر ماند تا فرزندش از مدرسه برگردد و حتی قرار خود را از دست داد و به هنگام برگشت از مدرسه به استقبال فرزندش شتافت و دید که او به اتفاق گروهی از از همکلاسانش به سوی خانه می آید .
,نه خیلی زیرک بود و نه تنبل . دانش آموزی بود متوسط که ساکت و ارام بود خیلی زود توانسته بود دوستان زیادی گرد آورد . از همین دوران کودکی بود که احمد با ساخت اسباب بازیها و کاردستی ها ، محصول دست و ذهن فنی خود را نشان می داد . او از رچوب و گل تراکتور درست می کرد و به عنوان کاردستی به مدرسه می برد و کاردستی هایش تحسین برانگیز بود .
,هنگامی که نوجوان بود و در مدرسه راهنمایی نواب صفوی دوره راهنمایی را سپری می کرد ، وضع خانواده بهبود یافته بود . احمد سال اول را به پایان رساند و آنگاه به عنوان شاگرد مکانیک به کار پرداخت و دیگر ادامه تحصیل نداد .
,دوران شاگردی او در زیر دست مکانیک ، تا هفده سالگی ادامه یافت . در این سن بود که احساس کرد می تواند تعمیرگاهی مستثقل دایر کند و ضمن تعمیر خودروهای سبک ، به جامعه اش خدمت و به خانواده اش مساعدت نماید . تعمیرگاه خود را باز کرد و رفته رفته به عنوان تعمیر کار زبده و خوش اخلاق و امانت دار نامش ورد زبانها شد . اکنون کهخ تضمین مالی لازم را در جهت زندگی مشترک و تنشکیل خانواده را به دست آورده بود ، ازدواج کرد .
,آنها که نسبت فامیلی هم داشتند ، عروسی ساده ای در سال 1368 برگزار کردند و در خانه پدری احمد به زندگی مشترک پرداختند و از طریق درآمد حاصل از کار احمد معاش زندگی خود را تامین می کردند .
,احمد تنها مکانیک نبود ، او بسیجی فعال پایگاه مقاومت اصلاندوز بود و بسی شبها ، آنگاه که در سنین اول و نیمه جوانی بود ، در جاده ها می ایستاد و کشیک می داد . در هر حال آدمی بود خوش برخورد و مردمدار و خوش رفتار در خانه و جامعه .
,در خانه کمک دست زنش بود . از آدمهای بی مبادلات و ولگرد متنفر بود . در مقابل مشکلات صبور و بردبار بود و به خدا توکل می کرد و آرزوی خوشبختی خانواده اش را داشت و داشتن فرزندی که خوب تحصیل کند و عضو موفق جامعه باشد .
,فرزندش علی هنوز به دنیا نیامده بود که آن حادثه به وقوع پیوست .حادثه شهادت احمد پنجعلی زاده .این فرزند که حال گام به دوران جوانی مگذرد ، هیچ خاطره ای از پدر خود ندارد و او را آن گونه می شناسد که دیگران گفته اند : امانت داری متدین و خوش رفتار .
,جوانی بود چهار شانه و خوش هیکل ، میانه بالا با ابروهای طاف که موهای نرم آنها را به هم می دوخت . هنگامی که به سن خدمت رسید ، به خدمت اعزام شد و پس از طی دوره آموزش به عنوان جمعی لشکر زرهی قزوین و سپس به جبهه اعزام شد .یک سال خدمت کرد و دو سه بار به مرخصی آمد .
,آن روز در تاریخ 21/03/1370 کنار دست راننده نشسته بود . تانکر تویوتا به سوی بوئین زهرا به سرعت پیش می رفت و هنگامی که به پل رسید انحراف به چپ پیدا کرد احمد گفت مواظب باش .
,اتومبیل سرعت زیادی داشت . راننده به سرعت فرمان را پیچید و اتومبیل از انتهای پل سقوط کرد و احمد زیر اتومبیل ماند و سرش متلاشی شد . یک روز بعد جسدش را به زادگاهش منتقل کردند . اکنون همه می دانستند احمد شهید شده است . همه گریه می کردند و هر کسی برای غصه و دلتنگی خود دلیلی داشت ، احمد آدمی گشاده دست بود. او اهل انفاق بود . احمد خوب بود وشهادتش دردانگیز بود.
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه