شب شعر رمضانیه رهبری/ سروده گرمارودی در وصف مدافعان حرم

شب شعر رمضانیه رهبری/ سروده گرمارودی در وصف مدافعان حرم
سید علی موسوی گرمارودی از شاعران صاحبنام معاصر دو قطعه شعر در وصف مدافعان حرم و جانبازان در محضر رهبر انقلاب قرائت کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ در شامگاه نیمه رمضان جمعی از شاعران مطرح و جوان کشور به دیدار رهبر انقلاب اسلامی رفته‌اند و در شب شعری با حضور معظم‌له شرکت کرده‌اند. سنت شب شعر سالیانه رهبر انقلاب در سال های اخیر به اتفاق برجسته‌ای در فضای فرهنگی کشور تبدیل شده است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

در این دیدار سید علی موسوی گرمارودی از شاعران صاحب‌نام معاصر دو قطعه شعر در وصفمدافعان حرم و جانبازان قرائت کرد.

,

 

,

متن این اشعار به شرح زیر است.

,

در حریم حرم

,

داشت می رفت خم شد و بوسید

,

طفل خود را که گرم بازی بود

,

و کلاه خیال بر سر داشت

,

نگهش سوی همسرش چرخید

,

که رخ از اشک دیدگان تر داشت

,

مرد از عمق سینه آه کشید

,

چرخش دیدگان مشتاقش

,

سوی همسر به روی ماه کشید

,

*

,

با خدا گفت: ای بزرگ و برین!

,

هرچه دارم ز مهر و نعمت توست

,

همسر خوب و کودک شیرین

,

عشق و آرامش و قرار و قرین

,

بانگی اما رسد به گوش مرا

,

گویدم : با حرامیان جنگ است

,

*

,

باز می خواندم به همیاری

,

دشمن اکنون کنار خانه ی ماست

,

نادرست است خویشتنداری!

,

جنگ با او وظیفه ی من و توست

,

وز حریم حرم نگهداری

,

تو سر همرهی ما داری؟

,

گفته ام من به پاسخش: آری!

,

*

,

کودکم گرچه نیک شیرین است

,

همسرم گرچه همچو مه زیباست

,

همه چیزم فدای راه خداست

,

همه را می نهم... حرم تنهاست!

,

جانباز

,

شهید زنده ای جانباز نستوه

,

صلابت در تنت پیچیده چون کوه

,

گل خورشید باغ انقلابی

,

معمای شکفتن را جوابی

,

شبی رفتی و بی پا آمدی روز

,

به ما هم رسم این رفتن بیاموز

,

به جانبازی سند از پیش دادی

,

به راه دوست دست خویش دادی

,

کدر آیینه ی چشمان شکستی

,

چو چشم دل گشادی دیده بستی

,

فرو پوشیده ای از این جهان چشم

,

ز دل بگشوده ای بر آسمان چشم

,

چراغ سر تو را گر یافت سرپوش

,

دل خورشیدی ات کی گشت خاموش

,

گر اقیانوس آرامی به اندام

,

دلت دریاست کی می گیرد آرام

,

اگر ساکن فتادی صخره آسا

,

زبونی را فلج کردی سراپا

,

نگاهت برج بی تاب رهایی ست

,

دلت طوفان بحر آشنایی ست

,

تویی سرچشمه، نتوانی نجوشی

,

تویی خور، کی توانی رخ بپوشی

,

تو سرو باغ جانی، سبز رو باش

,

زبان دل تویی، در گفتگو باش

,

بگو! بخروش! بشکف! راهبر شو

,

برآ! بفشان! بروی و با ثمر شو

,

پرند سیمگون بر روی شب کش

,

درافکن در دل افسرده آتش

,

جهان را سوی رادی رهنمون باش

,

چراغ افروز راه عشق و خون باش

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه