حک شد میان قصه ما ردپای جنگ/ یک مرد و یک چفیه و یک ساک سبزرنگ
همسران شهدا نزدیک ترین افراد به شهدا بودند و شاهد زندگی و همراه آن ها در همه جا و همه حال بودند؛ زیرا نزدیک ترین فرد به هر مردی، همسر اوست.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از شاخه طوبی، زنان و به خصوص مادران، همسران، خواهران و دختران شهدا، جانبازان و اسرا، نقش بسزایی در ترویج ارزش ها و فرهنگ روزهای آتش و خون دارند.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, شاخه طوبی,مثنوی زیر از نیره کاشی شاعر جوان سمنانی یکی از این نمونه هایی است که داستان زندگی همسران شهدا را به تصویر می کشد:
,
من بودم و صدای سکوتی چقدر خوب
آغاز راه در ملکوتی چقدر خوب
ثبت هزار خاطره در دفتری بزرگ
همدل شدن به سنت پیغمبری بزرگ
یک حس گنگ، در به در هر دوتایمان
,
,
,
,
,
,
باران قند روی سر هر دوتایمان
امید توی صورت داماد می وزید
پشت نگاه پنجره ها باد می وزید
طرح چقدر خاطره در خانه ای قشنگ
در من نشست غیرت مردانه ای قشنگ
نیلوفرانه ساکت و کم کم چه بی صدا
پیچید دور هر چه که دارم چه بی صدا
آرام می گرفت چه زیبا جنون من
وقتی که می وزید سکوتش درون من
دیدی چه خوب بر دل تقدیر من نشست
مردی که خیره بود نگاهش به دوردست
هر شب چه بی مقدمه و ساده می چکید
آهسته روی دامن سجاده می چکید
می ریخت قطره قطره و آرام بر همان
سجاده ای که بوی خدا می وزید از آن
دنیا قشنگ بود، دقیقا شبیه خواب
در دست هام سینی قرآن و ظرف آب
حک شد میان قصه ما ردپای جنگ
یک مرد و یک چفیه و یک ساک سبزرنگ
دستی تکان ندادم و بی تاب شد دلم
رفت و چقدر پشت سرش آب شد دلم
این جای ماجرا که رسیدیم بی گدار
پیچید در سکوت دلم موج انفجار
من ماندم و صدای سکوتی که قطع شد
باران چکید توی قنوتی که قطع شد
یک لحظه بعد فاجعه آژیر می کشید
دنیا سیاه بود و سرم تیر می کشید
از حرکت ایستاد و آهسته مکث کرد
تقدیر دلخوش مرا قاب عکس کرد
حالامنم نشسته کنار دری که نیست
چشم انتظار آمدن شوهری که نیست
مبهوت ماجرای تو این بار مانده ام
ناباورانه خیره به دیوار مانده ام
دیوار! تا همیشه بمان، خوش به حال تو
سهم همیشه های دلم گشته مال تو
از من گرفت دست تو سرمستی مرا
محکم بگیر در بغلت هستی مرا...
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/ش
]
ارسال دیدگاه