یادداشت؛
خلیل شعر ایران استوار در راه آرمان ها ایستاده است
خلیل عمرانی شاعر انقلابی کشور هنر خود را برای تعالی هزینه می کرد و بر سر اعتقادات خود با احدی تعارف نداشت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سپاس؛ از ابتدای انقلاب هنرمندان معتقد به اصول تمام تلاش برای پیروزی انجام دادند و جنگ نابرابر ابرقدرت ها پنجره های تازه ای از ابتکار را روی هنرمندان انقلابی باز کرد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سپاس,هر روز جلوه ای تازه از هنر انقلابی و استکبار ستیز از اول انقلاب متولد می شد و در تاریخ 40 ساله انقلاب هنرمندان زیادی دین خود را به اسلام و انقلاب ادا کردند.
,هنر انقلابی ابعاد زیادی دارد و در موقعیت های مختلف نیاز به چشمه ای جدید برای روشنگری وجود دارد. یکی از پیچ های تاریخی به تعبیر رهبر معظم انقلاب فتنه 88 بود که هنرمندان مردانه پای کار آمدند و عمار رهبر انقلاب شدند و یکی از این هنرمندان خلیل عمرانی شاعر جنوبی بود که با اشعار خود آتش به جان فتنه گران زد و خاری در چشم انها گردید.
,شعرهای بصیرتی و زیبا با کوبنده افشاگری نیت های پلید دشمنان اسلام و انقلاب کرد و بعد از مرگ نیز یادگاری های دشمن شکن او دست به دست می گردد.
,عمرانی با هیچ کس رو دربایستی نداشت تعارف نمیکرد و عملا وبلاگش منشوری بود از بیانیههای سیاسیاش در قالب شعر تا ثابت کند به چه اندیشهای تعلق دارد.
,خلیل عمرانی شاعر متعهد انقلاب به تعبیری باغبان شعر متعهد هم بود و ولایتمداری او و دلسوزیش برای انقلاب اسلامی و خون شهیدانی که در راه سرافرازی اسلام و ایران ریخته شدند، چیزی نیست که مخفی باشد.
,«خلیل عمرانی متخلص به «پژمان»در سال 1343در روستای لمبدان شهرستان «دیّر» به دنیا آمد.تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در روستا و دوره ی متوسطه را در شهر به پایان برد و در سال 1362 بود که با مرحوم استاد نصرالله مردانی شاعر شهیر انقلاب اسلامی آشنایی یافت و تحت تعلیم آن مرد فرهیخته رسماً به دنیای شعر و شاعری پا نهاد.
, «,خلیل پس از اتمام تحصیلات متوسّطه راهی جبهه های حق علیه باطل گردید و در سال 1363 دانشجوی مرکز تربیت معلم پسران بوشهر شد. دو سال بعد، به زادگاهش برگشت و در مدرسهای که خود درآن درس خوانده بود، به تدریس ادبیّات پرداخت.در سال 1367،ازدواج کرد و به دانشگاه یزد رفت و همزمان با تحصیل، در واحد کارشناسی فعالیتهای ادبی آموزش و پرورش استان مشغول خدمت گردید.و همپای آن کانون شعر و ادبیات انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلّم را راه اندازی کرد و در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یزد نیزمسئولیّت کانون شاعران و نویسندگان را بر عهده گرفت.
,وی در سال 1372،پس از اخذ لیسانس ادبیات فارسی از دانشگاه یزد، به زادگاه خود بازگشت و در دبیرستان آیتالله طالقانی بندر دیّر به تدریس مشغول شد. یک سال بعد، به سمت معاونت فرهنگی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر منصوب شد. در سال 1376 به تهران آمد و ضمن فعالیتهای فرهنگی در مجامع ادبی شهرداری به تدریس ادبیّات در اسلامشهر پرداخت و از سال 1378 کارشناس فعالیتهای ادبی اداره ی کل آموزش و پرورش تهران شد.
, .,مهم ترین دغدغههای مرحوم عمرانی تربیت نسل جدید شاعران جوان بود او یکی از شاخص ترین چهرههای فعال در حوزه شعر دانش آموزی سال های اخیربه شمار می آید. او مثل آقای محقق، مصطفی محدثی خراسانی و غلامعباس ساعی از نیروهایی است که به جای عرضه کردن شعر، بیش تر به تربیت شاعر پرداخته اند .
, .,خلیل عمرانی یکشنبه 19 آذرماه سال جاری (1391) پس از یک دوره ی بیماری قلب و عروق در سن 48سالگی درگذشت.
,غزل زیر از اوست:
, غزل زیر از اوست:, :,تقدیم به امام روح الله و امین آرمانش امام سید علی خامنه ای (مدّ ظلّه العالی) :
, :,عاشقانه ی موعود!
, !,صدازدی که درختان،صدازدی که بهار
,هزار و چارصدو چند شاخه ی بسیار
,تو آمدی و زمین ایستاد سبزـ آبی
,تو آمدی و زمین ایستاد دریاوار
,جهان جوان شدوآغازتازه ای که تویی
,تبسمی که نگاهت،اشاره ات که ببار
,ببار تا به سر آید گمان هر پاییز
,بساز تا بسراید بهار ازتو هزار
,جوانه ها که به نام تو منتشر شده اند
,حماسه ها که به رسم تو می شود تکرار
,هزار و سیصد و آن سال تلخ تا امروز
,تو در نگاه امامی که خوانده ای هر بار
,به نام شب شکنش خطبه های خورشیدی
,به روشن نفسش عاشقانه ی ایثار
,امام دوم نهضت، امین امت نور
,پر از هزار و حضوری شکفته در اسرار
,تو هستی و همه دل ها به دیدنت روشن
,هزارو هرچه غزل ،هرچه عشق، هرچه نثار
,امین عشق تو در نور می زند لبخند
,چنان که چشم و دل ما،جهان شده بیدارپ
,جهان رو به هدایت، جهان مهدیخواه
,به احترام نگاه تو می شود سرشار
,نمانده تا برسد عاشقانه ی موعود
,حدیث نیمه ی خرداد و لحظه ی دیدار
,شعر زیر از اشعار آیینی زیبای خلیل عمرانی است:
, شعر زیر از اشعار آیینی زیبای خلیل عمرانی است:,ضامن سلام بال من آهو گرفته است
,درمن غمی غریب تکاپو گرفته است
,من هم کبوترم به خدا بال می زنم
,وقتی حرم هوای هیاهو گرفته است
,من هم کبوترم چقدر فرق می کند
,گنجشک خسته ای به شما خو گرفته است
,دارد غریب می رسد آقا به ساحلت
,این قایق شکسته که پهلو گرفته است
,پهلو! چه گفتم آه! ببخشید خسته را
,از بهت واژه ها که فرارو گرفته است
,این واژه سالهاست که در مبهمی کبود
,رنگ غروب غربت بانو گرفته است
,بر من ببخش طاقت تکرار واژه را
,راه مرا زمانه ز هر سو گرفته است
,بی راه و بی پناه، من و آستان قدس
,آقا ببخش بال من آهو گرفته است
,موجهایی برای صخرههای ساحل
,,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه