روایتی از سردار شهید فامیلی؛
شهیدی که تنها فرزندش را تنها نمی گذارد
اگر تا به حال بلایی به سرش نیامده حتی در شخصی ترین و ابتدایی ترین جای زندگی، پدر شهیدش باهمه امکانات مراقبش بوده و هست.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانابه نقل از مرآت، شهادت، پایان راه نیست، آغاز است. تولد ستاره ای است که پرتو نورش عرصه زمان را می نوردد و زمین را به نور رب الارباب اشراق می بخشد. از کدام شهید بنویسیم که نشانی از دلیری و رشادت در او نباشد؟ کدام یک را می شناسی که معلم ایثار و اسوه اخلاق نباشد؟ کدام نقطه از ایران را می شناسی که نشانی از مزار شهدا نداشته باشد؟ همه کلمات و جمله ها مانده اند که چگونه به پاس تقدیر از عظمت روح شهیدان کنار هم بنشینند و من نیز سردرگمی واژه ها را در ذهن نظاره می کنم که این بار به کجای استان سر بزنم و از کدام خوب شهید بنویسم! این بار می خواهم دفتر شهیدی را ورق بزنم که سرشار از دغدغه های پاک الهی بود. آری این بار عطر خوش خاطرات و زندگینامه شهید در میان خانواده و تنها فرزند سردار شهید محمود فامیلی پیچید.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, مرآت,شهید محمود فامیلی فرزند حبیبالله همزمان با اذان ظهر چهاردهم تیر ١٣٤٢ در سمنان متولد شد. تولد در خانواده ای ولایت مدار که اسلام و اسلامی پروری، درونی ترین اخلاق ذاتی و بزرگترین شاخصه تربیتی فرزندانشان بود، از وی فردی مومن و متعهد به آداب و سنن اسلامی ساخت. وی همانند خیلی از افراد دوران کودکی مطلوبی داشتند. از عکس های شکسته شدن دستشان بر می آمد که مانند بسیاری از کودکان بازیگوشی داشتند و به اصطلاح بچگی کردند. علیرغم ممانعت ها علاقه خاصی به حضور در مسجد داشت و نکته جالب کودکیشان جرات ستودنیشان بود.ایام جوانیشان سرشار از انرژی و مطالعه و تفکر و کار و زحمت علمی وسرشار از دغدغه های پاک الهی گذشت. در دوران پیش از انقلاب نیز حضوری چشمگیر و فعال در سنگر مستحکم مسجد عابدینیه سمنان و تجمعات و تظاهرات آن زمان داشت و نقش مهمی در شناسایی و مقابله با فعالیت های تشکیلاتی اعضای حزب توده در سمنان که در سال های اول پیروزی انقلاب با ظاهری مردم فریب و با فعالیت های پنهانی ضد انقلابی، قصد جذب جوانان را داشتند ایفا کرد. در ١٨ سالگی به عضویت سپاه پاسداران درآمد و یک سال بعد،کار در واحد اطلاعات سپاه سمنان را آغاز کرد.
,از عمل شهید مشخص بود که پیرو پرو پا قرص ولایت فقیه با تمام ابعادش بودند و بر همین اساس نیز جلسات سیر مطالعاتی در مسجد عابدینیه تشکیل دادند و بالاخره به فرمان ولی امر زمانش لبیک گفته و راهی جبهه های نبرد شدند تا با گذشتن از ادامه تحصیل در رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه فردوسی مشهد و حتی بودن در کنار خانواده و تنها دخترش که همه می دانند عاشقانه دوستش می داشت جرعه شهادت را سر بکشد.
,وی که در 22 سالگی ازدواج کرده بود تنها یک دختر به نام زهرا از وی به یادگار مانده است.
,زهرا تنها فرزند این شهید در خصوص پدر بزرگوارشان به خبرنگار مرآت گفت: هشت ماه بیشتر نداشتم که پدرم به شهادت رسید و حیف که ایستادنم را ندید که بداند در هر زمان فرزندش محکم ایستاده است.
, مرآت ,وی که به واسطه فرزند شهید بودن نزدیکی بیشتری را با خدا حس می کند، زندگی بدون پدر برایش معنایی ندارد چرا که احساس می کند در تمام اوقات مگر زمان غافلی با پدر بوده است.
,این فرزند شهید به رابطه خود با پدرش در خواب اشاره می کند که خداوند به وی نشان داد که اگر تا به حال بلایی به سرش نیامده حتی در شخصی ترین و ابتدایی ترین جای زندگی پدر باهمه امکانات مراقبش بوده و هست.
,وی به زندگی خانواده بعد از شهادت پدراشاره کرد و افزود: فقط باید بگویم زندگی گذشت. ما نه بعد از پدر که همواره با او زنگی کردیم.
,زهرا که به توصیه پدر شهیدش در راه صراط مستقیم و با دو بال قرآن و اهل بیت تربیت شده می گوید: مادرم الحق و الانصاف برایم سنگ تمام گذاشت و به بی مهری و سختی های روزگار با جسارت تمام و با توکل به خدا پشت پا زد. مادرم در عین زندگی کوتاه مدتی که با وی داشتند از ابتدا به من روحیه قوی و شاداب پدر را یادآوری می کردند. سخت کوشی، خوش اخلاقی و خانواده مداری مهمترین شخصیتی بود که مادرم از چهره پدر برای من ترسیم کرد و من اعتقاداتم را مدیون ترسیم شخصیتی مادرم هستم.
,فرزند سردار شهید محمود فامیلی در خصوص رابطه شهید باخانواده می گوید: عمدتا توجهشان به مسائل در حال جریان خانوادگی به چشم می خورد و همه از بودن با وی اظهار لذت وشادابی می کردند.
,وی ادامه می دهد: من نمی گویم پدرعزیزم فوق بشری بودند اما در اطراف خود هم قطعا معدود انسان هایی معنوی و قوی و شاداب هستند که لحظات خوبی را کنار آنها تجربه کرده ایم و از دست دادنشان دردناک است.
,زهرا در خصوص نامگذاری اسمش هم می افزاید: پدرم مرا از آن زمان تولد مورد مهربانیشان قرار داد وی هنگام نامگذاری من علیرغم تمایل همه به دلیل وجود هم نام های من در بین بستگان می گفت" اسمش را زهرا می گذارم و او را به حضرت فاطمه زهرا(س) می سپرم".
,شهید فامیلی در نامه هایی که برای خانواده می نوشتند نصیحتی در آن حس نمی شد و بیشتر مضمون هایی سرشار از توجه به خانواده و پس از بیان همدلی با زبانی شیوا در لفافه دعوت به خوبی ها می کردند و گهگاهی بیان مطالب با ذوق و سرشار از شوخ طبعی بود که لبخند را به لب می آورد. گاهی نیز در نامه هایشان دغدغه ازدواج جوانان را بیان می کردند و زمانی که بودند بسترهایی برای مجردان فامیل فراهم می کرد.
,این شهید آنقدر خوش برخورد بودند که گاهی برخی بستگان دورتر و همکارانشان از نبودشان دلتنگی می کند و خاطرات شاد از حضور وی را بیان می کنند. خاطراتی از شوخ طبعی های وی که برای توجه بیشتر به وظایف انجام می داد و آدم را روده بر می کرد.
,یکی از شوخ طبعی های شهید این بود که بنده خدایی نامه های محرمانه را همین طور روی میز رها کرده بودند و وی یکباره پنکه را جلوی میزش روشن می کند و....
,در مقابل این شوخ طبعی ها معنویت شان نیز قابل ملاحظه بود به طوری که بعد از بازگشت از یکی از عملیات ها در حرم حضرت معصومه(س) آنقدر گریه کرده بود که باور نمی کردند فردی با آن همه سرحالی و شادابی آنقدر اشک بریزد.
,یکی از خاطرات سردار شاهچراغی از شهید فامیلی، پشتکار وی برای رفتن به خط مقدم پس از مجروحیت شدیدشان در عملیات بدر بود.
,به گفته فرزند شهید فامیلی، وی تقید خاصی به نوشتن وصیت نامه داشتند و بعد از هر عملیات، وصیت نامه قبلی را پاره و وصیت جدیدی می نوشتند که در آخرین سفر نتوانستند این تبرک را به خانواده برسانند و این تبرک از نظر خانواده دور ماند.
,سردار شهید محمود فامیلی که در همان اوایل جوانی عازم جبهه ها شده بود از بیست و سه سالگی مسئولیت های نظامی و حفاظتی داشت که عضویت در شورای فرماندهی حفاظت اطلاعات لشکر 17 علی بن ابیطالب(ع) در عملیات خیبر و جانشینی حفاظت اطلاعات سپاه پاسدارن سمنان از آن جمله بود.
,وی در عملیات های مختلف مانند فتح المبین، بیت المقدس، والفجر مقدماتی، خیبر و بدر حضور داشت و در عملیات بدر با مجروحیت از ناحیه دست چپ دچار قطع عصب حسی می شود به گونه ای که دستشان در آستانه قطع شدن قرار می گیرد اما طی جریان معجزه آسایی بهبود می یابد. ولی با وجود قطع عصب و مجروحیت برای تعیین درصد جانبازی اقدامی نمی کند.
,سرانجام این شهید سمنانی به عنوان جانشین ناحیه مسئول حفاظت اطلاعات پایگاه سردشت، در هفدهم مرداد سال 66 در منطقه ای به نام شیلمن با کمین ضد انقلاب و گروهک کومله مواجه و پس از درگیری، با اصابت گلوله آر پی جی به وسیله نقلیه وی در حالی که 24 سال بیشتر نداشت ردای بهشتی شهادت پوشید.
,انتهای پیام/ش
,]
ارسال دیدگاه