پزشک رزمنده سمنانی؛
بهترین سال ها ی عمرم را در جبهه گذراندم که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست
نجمه فائز، متخصص زنان و زایمان سمنان از جمله زنان فداکارى است که همواره حضورى موثر در جبهه ها داشته است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از مرآت نیوز «نجمه فائز» در طول هشت سال دفاع مقدس به عنوان پزشک مسوولیت سنگینى را به عهده داشت.. او مثال عینى تمام پزشکان زحمتکش و فداکارى است که در طول جنگ، شبانه روز به نجات و به مداواى مصدومین و مجروحین مشغول بودند.
, شبکه اطلاع رسانی دانا,
از خانم فائز تقاضا کردیم که از خاطرات سال هاى جنگ براى ما بگوید. ایشان که هنوز هم مانند گذشته، افتاده و فروتن است به سختى حاضر به گفت وگو شد و بالاخره پس از گذشت سال ها لب به سخن گشود و ما را محرم روزهاى مقاومت و دفاع کرد.
دکتر فائز متخصص زنان و زایمان در گفت وگو با خبرنگار مرآت ،این گونه روایت مى کند: برای اولین بار بهمن 65 ،بعد از گرفتن پزشکی عمومی همراه با یک اکیپ پزشک از تهران به خرم آباد رفتم.در تهران به علت اینکه وضعیت قرمز اعلام شده بود با ماشین به خرم آباد رفتیم. شب رسیدیم.شهر، روشن و در آرامش کامل بود به علت کوهستانی بودنش شب ها هواپیمای دشمن نمی توانستند به پایین بیایند و بمباران کنند و شب های حدودا آرامی داشت.
, خبرنگار مرآت ,
شب برای استراحت ما را به مهمانسرا بردند.
,فردا صبح که برای تعیین مکان باید به بیمارستان می رفتیم من صبح زودتر بیدار شدم و به سر خیابان آمدم که ماشین بگیرم و به بیمارستان بروم .
,یک راننده شخصی ایستاد و گفت :کجا می روی؟ گفتم: بیمارستان .گفت: چرا اینجا ایستادی ؟با چه جراتی ایستادی؟
,و وقتی به بیمارستان رسیدم کارمندای آنجا گفتند: شما با چه جراتی با این ماشین آمدی؟ واقعا متحیر مانده بودم که باید حرف کدوم یک را گوش می دادم . چون من از سمنان رفته بودم از نا امنی آنجا با خبر نبودم.
,همان روز 8 نقطه از شهر بمباران شد و مقدار زیادی مجروح و کشته داشت .مجروحان را به بیمارستان مى آوردند و ما آنها را درمان مى کردیم، چند روزى از شروع جنگ بیشتر نمى گذشت. یک ماه تمام بخاطر نیازی که داشتند من در آنجا بودم .
,
آن زمان تعداد محدودى از خانم ها به جبهه مى رفتند . مادرم از رفتن من خیلی ناراحت بود ، ولی من خیلی خوشحال بودم و براى حفظ انقلاب حاضر به هر کارى بودم.
دکتر فائز در ادامه برایمان می گوید: در زمان رفتن به جبهه نگران مجروحیت، اسارت یا حتى کشته شدن نبودم، چون معتقد بودم هر آنچه خدا بخواهد مى شود. من به دلیل اینکه پزشک بودم و وجودم در علملیات ها موثر بود به جبهه مى رفتم. اما اصلا نگاهم به این موضوع تنها محدود به حضور مستقیم نبود..
,
,
این بانوی فداکار از خاطراتش برایمان می گفت:اگر در میان خاطرات جنگ، ما کمترین خاطرات را از پزشکان و پرستاران داریم.ما براى خدا به جبهه رفته بودیم و هیچ وقت پشیمان نمى شویم. من بهترین سال ها و روزها و ساعات عمرم را در آنجا گذراندم که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.
,هر روز صبح مسئول درمانگاه به دنبالم می آمد که من را به درمانگاه ببرد ولی یک روز دیر کرده بود که خبر دادند وقتی می خواست به دنبالم بیاید در همان مکان بمباران صورت گرفته و شهید شده است.
,یکى از چیزهایى که واقعاً از جبهه به یاد ماندنى است و از خاطرم نمى رود این است که یک رزمنده ای در آی سی یو که طبقه 4 بیمارستان بستری بود پتو در دور خودش پیچیده بود و می گفت دارم می سوزم دارم می سوزم ولم کنید معلوم بود که یه چیزهایی در سرش است که برای اینکه فرار کند به سمت پنجره رفت و خودش را از آنجا پرت کرد .
,
ولی در کل مجروحان جنگى قدرت بالایى در تحمل درد داشتند.مجروحان زیادى داشت که باید تحت مراقبت و درمان ما قرار مى گرفتند. من کمترین مسکن را مصرف مى کردم، خودم تعجب مى کردم که مجروحى با آن شدت جراحت، چطور مسکن قوى نمى خورد و با صبر و بردبارى درد را تحمل مى کند.
,در آن لحظه هر کاری از ما بر می آمد برای رزمندگان انجام دادیم و خود را کنار نمی کشیدیم حتی شاید گاهی اوقات بدجور روی ما تاثیر می گذاشت ولی روحیه خود را حفظ می کردم.
,دکتر فائز در پایان به مسئولین توصیه کرد :افرادی که آن زمان را ندیدند که این شهدا و رزمندگان چه کارهایی کردند که ما الان این انقلاب را داریم ، شاید بخاطر این است که الان تلاش نمی کنند که این انقلاب را نگه دارند پس لازم است که صدا و سیما آن دروان را بیشتر نشان دهد.
]
ارسال دیدگاه