انتخابیه/ 4

اینجا هرکی با زنش قهر می‌کنه استعفا میده!/ مواظب کبک‌های لنگ باشیم

اینجا هرکی با زنش قهر می‌کنه استعفا میده!/ مواظب کبک‌های لنگ باشیم
۹ ماه به یازدهمین دوره انتخابات مجلس مانده است و کاندیدهای احتمالی در حال رایزنی و محک زدن عیارشان برای حضور در این تورنمنت سیاسی هستند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از 8دی، در چهارمین شماره انتخابیه گیلان بخوانید:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

 

,

** اینجا هرکی با زنش قهر می کنه استعفا میده که نماینده مجلس شود!

, ** اینجا هرکی با زنش قهر می کنه استعفا میده که نماینده مجلس شود!, ** اینجا هرکی با زنش قهر می کنه استعفا میده که نماینده مجلس شود!,

حتما شنیدید که می‌گویند: “هرکی با مامانش قهر می‌کنه میره خواننده میشه”؛ الان دیگر ماجرا کمی تا قسمتی تغییرکرده، دیگر باید گفت: “هرکی با زنش قهر می کنه استعفا میده که نماینده مجلس بشه”. البته که این موضوع کانون خانواده ها را با چالش روبه رو خواهد کرد.

,

این روزها از بس خواندیم و شنیدیم که رئیس و معاون فلان اداره و فلان سازمان و این آخری ها هم فلان شورا… در شرف استعفا هستند که آدمی فکر می کند استعفا دادن کلاس دارد و خودش هم وسوسه می شود که استعفا بدهد! ولی اغلب ما مردم چون به لطف دولت محترم بیکار هستیم استعفا دادن محلی از اعراب ندارد.

,

اما نکته انحرافی ماجرا آنجاست که جناب مدیر مستعفی و تشنگان خدمت، باید برای من بیکار توضیح دهند که چگونه می شود کسی که قریب به ۳۰ سال مدیر بوده فرصت خدمت به خلق الله را نداشته و در اواخر دوران تکیه زدن به میز ریاست خود به این نتیجه رسیده باید کاندیدا شود تا مردم از توانمندی آن بهره مند شوند؟

,

نکته بعدی هم این است که باید عاجزانه درخواست کنیم لطفا اینقدر استعفا ندهید آخر ممکن است عده ایی که هنوز چهار چنگولی به میز ریاست چسبیده اند و ول کنن ماجرا نیستند وسوسه شوند و استعفا دهند که با این کار بزرگوران، خسارتی بسی جبران ناپذیری به مملکت وارد می آید! که خدا را خوش نمی آید!

,

اما نکته اخلاقی ماجرا اینجاست که آقایان و خانم های محترم مستعفی متوجه نیستند آخر شاید کسی آبستن باشد و “ویار” داشته باشد و ممکن است دلش استعفا بخواهد و با این حجم زیاد استعفاء، در دیگ استعفاء دیگر چیزی نمی ماند و خدای نکرده بچه اش ناقص به دنیا آید که یقینا گناهش به گردن این بزرگواران است. حالا از ما گفتن بود مابقی با بزرگان قوم!

,

 

,

** حیف که ۹۰ تمام شد

, ** حیف که ۹۰ تمام شد, ** حیف که ۹۰ تمام شد,

یکی از بزرگان فرهنگی حوزه های انتخابیه در شرق استان در یک  اقدام جالب اعلام کرده  که می خواهد کاندیدا بشود.

,

برای روشن شدن ماجرا باید گفت: تصور کنید در یک مسابقه  فوتبال، وقتی مربی تیم ببینید بازیکناش خوب بازی نمی کنند خودش  لباس هایش را از تن در آورده و وارد زمین بشود که حتما و یقینا برای تماشگران جالب خواهد بود و اگر عادل فردوسی پور هنوز بود و میزش را به هندوانه فروش ورامین نفروخته بودند در برنامه ۹۰ به این مهم توجه می کرد و  حتما کارشناسان فوتبال ساعت ها در این باره صحبت می کردند و نهایت روبیکا مسابقه می گذاشت که آیا با این کار حاج آقا موافقید؟ لطفا گزینه مورد نظر به ۳۰۰۰۹۰ ارسال کنید.حیف که برنامه ۹۰ متوقف شد!

,

القصه بقول شیرازی ها “آقووو اوضاع آنقدری خراب هست که همگان لباس از تن برکنند و وارد میدان و کارزار انتخابات شوند”!

,

 

,

 

,

, ,

 

,

** انگوری که کشمش  نشده نمی تواند مویز شود!

, ** انگوری که کشمش  نشده نمی تواند مویز شود!, ** انگوری که کشمش  نشده نمی تواند مویز شود!,

آقا هرچی بهش گفتن جایی که عقاب پر بریزد  تو فکر پر زدن نکن که صیاد ناجوانمرد پرپرت می کند مگر حرف کسی را گوش داد!

,

گفتن داداش شهرداری تو بکن، هی به پای کمیسیونِ عمران نشین، نپیچ! جوان است و ممکنه است کاری کند کارستان ….

,

برای روشن شدن این ماجرا فقط یک شاهد مثال ذکر می کنیم امیدوارم ابعاد ماجرا روشن شود.

,

می گویند هزار تا کرد کمری شد تا ۱۰۰ تن وارد شهری شد، فورا دفتر نماینده محترم یک بنر در ورودی شهر زد و این موفقیت را به مردم تبریک گفتن و از ولی نعمت خود( جناب نماینده) تقدیر و تشکر کردند. اما این آقای شهردار بازم حرف گوش نداد در یک اقدامی بنر را پایین کشید  و جایش نوشت: “برادر و خواهر ها  قیر دلخوشی است  مابقی بهانه است”!

,

حالا شما بگویید این خودش کافی نیست که عزل شود؟ اما نشد تا اینکه  این اواخر با لباس کابوی در سطح شهر حاضر شد تا رسانه ها به او شهردار انقلابی بگویند همه اینا ها قابل تحمل بود تا اینکه خبر آمد می خواهد کاندیدا شود این امر دیگر قابل گذشت نبود باید عزل میشد که شد.

,

حالا باید دوران بازنشستگی با حاج خانمش روزگار بگذارند و هی با خود بگوید انگور اول باید کشمش بشود بعد هوس مویز شدن کند.

,

 

,

** مواظب جومونگ باشید

, ** مواظب جومونگ باشید, ** مواظب جومونگ باشید,

آقا! منم با تأثیر طبیعت بر روی آدم ها موافق هستم مثلا می گویند آدم هایی که در کویر زندگی می کنند بسیار صبور هستند یا مثلا جومونگ به خاطر اینکه در کودکی از امپراطور البته از قصر دور بوده آدم شجاعی شده که بانو سوسانو آنچنان دلباخته اش باشد.

,

گاهی هم قاعده فرق می کند یعنی به قول منطق خوانده ها “هر عامی یک خاصی دارد” ممکن است در دل طبیعت آدم های بیرون بیایند که مدیرکل را چپ و راست کنند یا به شهردار بگویند که حرف نزند و نهایت جلوی نقد امام جمعه سینه سپر کند.

,

جناب نماینده! صعه صدر و شنیدن نقد منتقد اصل اساسی یک مسئول یا یک سیاستمدار است و اگر کسی چنین ظرفیتی در خود ایجاد نکند یقین کند که حذف می شود. بهرحال مواظب جمونگ های درون خود باشید که شمشیرش همیشه دیگران را  نابود نمی کند.

,

.
** شایان با تاریکی حال می کند، دکتر با ایل!

,
, ** شایان با تاریکی حال می کند، دکتر با ایل!, ** شایان با تاریکی حال می کند، دکتر با ایل!,

بشنوید از بندر مرزی استانمان که یکی از کاندیداها دارد چراغ خاموش  کار می کند، ایشان معتقد هستند تغییرات زیر پوستی باید در سطح حوزه انتخابیه رخ دهد.

,

می گویند این چراغ خاموشی آنقدر هست که بنده خدا بعضی اوقات خودش هم راه را گم می کند، القصه آخرین باری که  قرار ملاقات ترتیب داده بود اینقدر تاریک بود که نفهمیده بود برای نماینده فعلی آن شهرستان سخن می راند! بعد از کلی بد گویی نماینده فعلی گفته بود حیف که داداشی هم هستیم وگرنه…

,

اما در همین حوزه انتخابیه دکتری هست که برای ورود به انتخابات با ایل خود مشورت کرده است. من هرچقدر در تاریخی سیاسی این شهرستان کنکاش کردم کلا مردم آن سامان  طایفه و ایلات نبودند.

,

احتمالا منظور جناب دکتر پدر، عمو و…  بوده و چون جمعیت خانوادگی شان زیاد بوده این هم گفته من که خودم دکترم پس به ادبیات سیاسی شهرستان ایل را اضافه می کنم.

,

هرچند این سخن جناب دکتر نشان دهنده اهمیت خانواده، عشیره و طائفه است و ایشان با این ها حال می کنند  ولی از اینکه مرز ترجمه کلمه ایل را جابه جا کردن سپاس گذاریم.

,

 

,

** مواظب کبک های لنگ باشیم

, ** مواظب کبک های لنگ باشیم, ** مواظب کبک های لنگ باشیم,

میگن روزی برای سلطان محمود غزنوی کبکی آوردند که لنگ بود.

,

فروشنده برای فروشش زر و زیوری زیاد درخواست می کرد.

,

سلطان حکمت قیمت زیاد کبک لنگ را جویا شد.

,

فروشنده گفت: وقتی دام پهن می کنیم برای کبک ها، این کبک را نزدیک دام ها رها می کنم. آوازی خوش سر می دهد و کبک های دیگر به سراغش می آیند و در این حین در دام گرفتار می شوند. هر بار که کبک را برای شکار ببریم حتما تعدادی زیاد کبک گرفتار دام می شوند.

,

سلطان امر به خریدن کرد و خواستار کبک شد. چون زر به فروشنده دادند و کبک به سلطان، سلطان تیغی بر گردن کبک لنگ زد و سرش را جدا کرد.

,

فروشنده که ناباوارنه سر قطع شده و تن بی جان کبک را می دید گفت: این همه کبک، این را چرا سر بریدید؟!

,

سلطان گفت: هرکس ملت و قوم خود را بفروشد باید سرش جدا شود.

,

حکایت بالا گفتم تا یادی کنیم از آنانی با خانم موگرینی در مجلس  عکس یادگری گرفتند و سعی بلیغی کردند تا نشان دهند که مجلس غصاره ملت ایران است!

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه