معامله قرن؛ خوشرقصی خطرناک ترامپ برای لابیهای یهود صهیونیست
ترامپ سعی دارد با مجموعه اقداماتی چون انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس و اعلام ارتفاعات جولان به عنوان بخشی از خاک رژیم صهیونیستی و حالا با بحث معامله قرن آن چنان خوش رقصی ای را به نمایش گذارد که تا به حال چنین چیزی دیده نشده باشد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از دیار آفتاب؛ تاثیر لابی های صهیونیستی بر سران ایالات متحده و حتی بخشی از مردم این کشور بر کسی پوشیده نیست. لابی های صهیونیستی در واقع به واسطه اعتقادات مردم و حتی سران و همچنین با توجه به قدرت غیر قابل باور اقتصادی و سیاسی خود، نقش تعیین کننده ای را در فعل و انفعالات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایالات متحده بازی می کنند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دیار آفتاب,سطح تاثیر گذار لابی صهیونیست در آمریکا به جایی رسیده است که نه تنها مسائل داخلی بلکه جلو تر و خاص تر از آن تاثیر در مسائل و روابط خارجی ایالات متحده به شکل عجیبی قابل رویت است. تا جایی که این، اهدافِ برآمده از اعتقادات و یا برآمده از سود اقتصادیِ لابی ها و رژیم صهیونیستی هستند که تعیین می کنند آمریکا چه کشوری را بپسندد و چه کشوری را خیر. به عبارتی رژیم صهیونیستی به عنوان معیار منافع آمریکا معرفی می شود.
لابی رژیم صهیونیستی در ایالات متحده، در کنگره این کشور حضوری کاملاً پررنگ دارد؛ به طوری که به جرأت میتوان گفت، یکی از سه رکن ساختار حکومتی آمریکا )یعنی قوه مقننه)، زیر سلطه خفهکننده لابی رژیم صهیونیستی قرار دارد. البته این لابی میداند که از چه راههایی، دیگر شاخهها را نیز در خدمت منافع اسرائیل درآورد.
اعضای لابی ایپک، یکی از لابی های صهیونیستی، چنان اعتمادی به نفوذ خود در کنگره دارند که حتی به صراحت میگویند نمایندگانی که از تلآویو انتقاد کنند، در کنگره دوام نمیآورند.
«استفن فیسک» از فعالان این لابی که به نوشته نیویورکتایمز از همان روز نخست ورود ایلهان عمر به کنگره تلاش علیه او را آغاز کرده، درباره آینده عمر و دو نماینده تازهوارد دیگر یعنی «رشیده طلیب» و «الکساندریا اوکازیو کورتز»، که هر سه از منتقدان اشغالگری رژیم صهیونیستی هستند، میگوید: «اینها سه نفری هستند که به عقیده من، تا چند سال دیگر اثری از آنها [در کنگره[ نخواهد بود».
مهم نیست در چه زمانه ای و چه کسی رئیس جمهور آمریکا باشد، به هر شکلی همه باید طبق اهداف رژیم صهیونیستی قدم بردارند و مخالفت با هر اقدام و هدف این رژیم می تواند برای هر یک از سران آمریکایی در هر جایگاهی که باشند گران تمام شود. به عبارتی در پایین ترین سطح برخورد، جایگاه خود را از دست می دهند و در بالاترین سطح جان خود و خانواده خود را.
اگر از عوام بگذریم کم تر کسی از خواص تاریخی و سیاسی دنیا پذیرفت که «جان اف کندی» رئیس جمهور آمریکا توسط یک فرد غیر حرفه ای ترور شده باشد. نگاهی به فعل و انفعالات نشان از آن دارد که جان اف کندی یکی از رئیس جمهور های آمریکا بود که به شدت در مقابل گسترش سلاح های هسته ای مقاومت می کرد و در این مورد حساس، حتی رژیم صهیونیستی را هم استثنا نمی دانست و در همین راستا در مقابل «بن گورین» نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی ایستاد و حتی بازدید از سایت هسته ای دیمونا را خواستار شد. اما این مقاومت بی حد «جان اف کندی» به اضافه ی حس نفرت بن گورین نسبت به پدر جان اف کندی به بهانه ضد یهود بودن او دلایل کافی ای بودند تا دستور ترور او صادر شود و موساد به حرفه ای ترین شکل ممکن این ترور را انجام دهد و جانسون معاون جان اف کندی را به عنوان رئیس جمهور جدید آمریکا معرفی کند تا همه چیز همانطور پیش رود که صهیونیست ها و لابی های فعال در آمریکا می خواهند و هیچ گاه هیچ کس نتواند در مورد سلاح های هسته ای رژیم صهیونیستی بپرسد و بداند.
مایکل کالینز پایپِر در کتاب ۷۶۰ صفحهای خود به نام «نظر قطعی» مینویسد: از دیدگاه بن گورین، جان اف کندی دشمن مردم یهودی و کشور اسرائیل بود و سیاست های او را تهدیدی برای اسرائیل می دانست.
یک افسر اطلاعاتی فرانسه به نام هرو لمار در ارتباط با ترور جان اف کندی میگوید: ترور رئیس جمهور کندی، کار یک سری شعبده باز بود؛ یک تردستی روی صحنه - با تمام آلات و ابزار و آینههای گمراه کنندهاش - بود و وقتی پردهی صحنه پایین انداخته شد، تمام هنرپیشهها، حتی صحنهی نمایش، ناپدید شد؛ ولی این شعبدهبازان، ساحر نبودند، بلکه آنها یک سری هنرپیشهی ماهر در کار خود بودند [بدین صورت که کندی را در ملاء عام، در روز روشن، به راحتی کشتند، بدون اینکه هیچ ردپایی برجای بگذارند.[
این تنها گوشه ای از نتایج عدم تبعیت سران آمریکا از لابی ها و سردمداران یهود صهیونیست است. اگر بخواهیم به ترورهای نافرجام و یا دلایل تک دوره ای شدن برخی از رئیس جمهور های آمریکایی بپردازیم پشت پرده همه این اتفاقات موساد و لابی های صهیونیستی دیده می شوند که فقط به علت انحراف کوچکی از سیاست های لابی ها و رژیم صهیونیستی، فرد مورد نظر را مورد هجمه جایگاهی یا جانی قرار می دهند.
جای تعجب ندارد این سطح از نفوذ و تاثیر رژیم صهیونیستی در تصمیم گیری ها و اظهار نظرات سران ایالات متحده، رئیس جمهور های مختلف آمریکا را در خوش شیرینی های سیاسی و بین المللی حریص تر کند و حاضر باشند به هر کاری دست بزنند تا نظر لابی های یهود صهیونیست را در اختیار داشته باشند و از حمایت های مالی آنها برخوردار.
حال با این توصیفات اگر دونالد ترامپ فعالیت هایی چون افزایش فشار بر ایران، خروج از برجام، درخواست پایان فعالیت های منطقه ای و موشکی ایران را دارد و نهایت فشار خود را وارد می کند جای تعجب ندارد.
این بار دونالد ترامپ رئیس جمهوری است که برای صهیونیست ها سنگ تمام می گذارد و سعی دارد با اقداماتی هر چند کاغذی و نمادین، قدرت از دست رفته و شکست خورده رژیم صهیونیستی را به او برگرداند.
ترامپ سعی دارد با مجموعه اقداماتی چون انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس و اعلام ارتفاعات جولان به عنوان بخشی از خاک رژیم صهیونیستی و حالا با بحث معامله قرن آن چنان خوش رقصی ای را به نمایش گذارد که تا به حال چنین چیزی دیده نشده باشد.
در رابطه با پروژه معامله قرن اگر بخواهیم به دستاوردهای داخلی ای که ترامپ به آنها دل بسته است بپردازیم باید گفت نقش اهداف صهیونیستها محور این تصمیم است حتی اگر برای ایالات متحده هزینه داشته باشد. از یک طرف ترامپ سعی دارد تا خود را به عنوان پایان دهنده (هر چند ظاهری) مسئله فلسطین معرفی کند تا بار دیگر به عنوان یک منعت طلب برای رژیم صهیونیستی مطرح گردد.
از طرف دیگر معامله قرن را نباید معامله ای بین فلسطین و رژیم صهیونیستی دانست بلکه این معامله ای بین ترامپ و لابی های یهود برای انتخابات سال آینده ریاست جمهوری اوست تا علی رغم مخالفانی که دارد پشتیبانی لازم مالی و سیاسی نیز از او صورت گیرد. همچنین باید گفت این معامله، معامله ای با کشور های شیرده منطقه است تا راه دوشیدن شیرآنها همچنان باز باشد.
ترامپ و تیمش سعی دارند مجریان وفا داری برای روسای یهود خود باشند و می خواهند بعد از اعلام پایتختی بیت المقدس و ماجرای جولان آخرین تیر نمادین خود را هم شلیک کنند. تیری که به خیال خودشان با آن معادلات منطقه را تغییر می دهند و همه چیز به نفع رژیم منحوس صهیونیستی می چرخد. اما بی خبر از آنکه طرحشان جز حساس تر کردن مردم فلسطین و ترغیب بیشتر آنها به مبارزه نتیجه ی دیگری ندارد.
آنقدر حجم خوش رقصی های ترامپ برای رژیم صهیونیستی طی ماه های اخیر افزایش داشته است که بسیاری از تحلیل گران عربی و اروپایی به این نتیجه رسیده اند که ترامپ با این اقدامات همه کارت های خود را از قبل رو کرده است و ارائه طرح معامله قرن آن تاثیری که مد نظرشان هست را نمی گذارد.
از طرفی مقامات عرب آگاه از تلاشهای کوشنر مشاور و داماد ترامپ که عامل اصلی این طرح است میگویند: وی هیچ چیز خاصی پیشنهاد نکرده است جز آنکه وعده داده است اجرای این طرح فرصتهای اقتصادی را برای فلسطینیان شکوفا و کنترل اسرائیل را بر اراضی اشغالی تثبیت خواهد کرد.
کوشنر نیز در مصاحبه با شبکه تلویزیونی اسکای نیوز عربی به منظور جلب حمایت اعراب از بازدیدش از منطقه در ماه فوریه گفته بود: آنچه ما تلاش کرده ایم انجام دهیم این بوده است که چه چیز بر اساس مسائل کنونی در سال ۲۰۱۹ در منطقه واقع بینانه و چه چیزی راه حلی عادلانه است که میتواند موجب شود مردم زندگانی بهتری داشته باشند. ما اعتقاد داریم طرح ما عادلانه، واقعبینانه و دارای قابلیت اجرایی است.
وی افزود: این طرح چهار رکن اساسی دارد: آزادی، احترام، امنیت و فرصت.
به عبارتی علاوه بر تاثیر لابی های یهودی که مطئنا در کمتر زمانی پرده از نقششان و حمایت های مالیشان از طرح در کنار حمایت های مالی گاوهای همیشه شیر ده منطقه برداشته خواهد شد، باید در خصوص تاثیرات خارجی این معامله گفت آنچه که آمریکاییها از آن به عنوان معامله قرن یاد میکنند در واقع معاملهای برای نابودی مسأله فلسطین و واگذار کردن کامل اراضی اشغالی به رژیم صهیونیستی است. معامله قرن که آمریکاییها بی وقفه به دنبال تحقق آن هستند در واقع به منظور کشیدن خط بطلان بر روی «حق بازگشت» فلسطینیان است؛ حقی که در صورت نادیده گرفته شدن موجب خواهد شد تا مسأله فلسطین هیچگاه حل و فصل نشود، زیرا حل و فصل این مسأله در گرو حل مسأله «حق بازگشت» است.
این همان چیزی است که رژیم صهیونیستی میخواهد و آمریکاییها نیز برای جامه عمل پوشاندن به آن تلاش میکنند. مسأله دیگری که آمریکاییها در صددند تا از طریق معامله قرن آن را محقق سازند، برچیده شدن مقاومت از اراضی اشغالی فلسطین است. در واقع، موفقیت معامله قرن و موافقت گروههای فلسطینی با آنکه البته محال است به مثابه پایان کار مقاومت در اراضی اشغالی تلقی میشود.
همچنین سران ایلات متحده در تلاشند که این بار با طرح های اقتصادی امنیت رژیم صهیونیستی را رقم بزنند.
محمد علی مهتدی کارشناس مسائل غرب آسیا می گوید: در دورههای گذشته امریکا از راهکار دو دولتی حمایت میکرد ولی بعد از اینکه قدس را به عنوان پایتخت اسرائیل معرفی کردند و معتقدند با توجه به اینکه شهرکهای صهیونیستنشین بسیاری در کرانه باختری وجود دارد، بنابراین جایی برای تشکیل دو دولت وجود ندارد. تصور امریکاییها این است که مردم فلسطین از مبارزه با اشغالگران خسته شدهاند و در فقر زندگی میکنند و اگر دورنمایی از رفاه اقتصادی برای مردم فلسطین بهویژه ساکنان نوار غزه ایجاد کنند، فلسطینیها آرمان خود را فراموش کرده و توافق را خواهند پذیرفت.
آنچه در مورد نوار غزه پیشبینی شده، این است که میخواهند محاصره این منطقه را بردارند و فرودگاه تأسیس کنند و همچنین بندر بسازند و بخشی از صحرای سینا را به غزه وصل کنند تا به خلیج عقبه ادامه داشته باشد و به مدیترانه هم راه یابد. چون در غزه منابع آب شیرین وجود ندارد، گفتهاند که کارخانههای آبشیرینکن ایجاد خواهند کرد. عربستان، اردن و اسرائیل یک پروژه بسیار عظیمی در ساحل غربی خلیج عقبه به نام «نیوم» دارند و اگر شروع به کار کند دهها میلیارد دلار قرار است آنجا سرمایهگذاری شود. پروژههای بسیار عظیم توریستی و اقتصادی و شهر الکترونیک قرار است، ایجاد شود و زمینهای فراهم میکند تا ساکنان غزه در آنجا کار کنند. ایجاد فرصتهای شغلی برای مردم غزه و استفاده از جوانان به عنوان نیروی کار در این پروژه برنامهریزی شده است.
همچنین امتیازاتی برای فلسطینیها در نظر گرفتهاند و سرپرستی اماکن مقدس و مذهبی را به اردن دادهاند و قرار است منطقه «ابودیس» به عنوان پایتخت فلسطین باشد تا به قدس شرقی راه داشته باشد و بیشتر دنبال ایجاد رفاه و فرصتهای شغلی برای فلسطینیها هستند و نه تشکیل دولت مستقل فلسطینی. اگر فلسطینیها هم منطقهای را در دست داشته باشند صرفاً به عنوان منطقه خودمختار است نه دولتی با حاکمیت مستقل، روابط خارجی و ارتش هم ندارد. هزینههای این طرح را که بالغ بر یک میلیارد دلار میشود، قرار است عربستان و امارات بر عهده بگیرند، اما این طرح هیچ شانسی برای موفقیت ندارد و به نظر میرسد طرحی است که از سوی افرادی طراحی شده است که درباره فلسطین و وضعیت منطقه اطلاعاتی ندارند و ملت فلسطین حاضر نمیشود آرمان خود را در مقابل اندکی رفاه بفروشند.
گویا این بار سران آمریکایی با پشتوانه لابی های یهودی صهیونیستی با اهداف سیاسی تمرکز بر روی اقتصاد داشته اند. تمرکزی که در ظاهر ایجاد رفاه نسبی در مناطق فلسطینی نشین را دنبال می کند اما در باطن به آرمان یک ملت ضربه می زند. همچنین مطمئنا همان شرکت های صهیونسیستی هستند که از این رفاه اقتصادی سود خواهند برد و با حضور در این مناطق خود را برای یک سود بزرگ دیگر آماده خواهند کرد. این بار سودی با پا گذاشتن بر روی خون انسان های بی گناهی که برای آرمان یک ملت جنگیدند.
مطمئنا این دست اقدامات آمریکایی – صهیونیستی هم چون اقدامات گذشته آنها شکست خواهد خورد و همانطور که قدرت مقاومت به جایی رسیده است که ضعف و زبونی رژیم صهیونیستی در برابر آن طی ۴۸ ساعت دیده می شود حالا هم خواهیم دید که معامله واقعی معامله مقاومت خواهد بود نه معامله قرن هر چه قدر هم که ترامپ رقصیدن در مقابل لابی های یهود را خوب بداند!
انتهای پیام/
سطح تاثیر گذار لابی صهیونیست در آمریکا به جایی رسیده است که نه تنها مسائل داخلی بلکه جلو تر و خاص تر از آن تاثیر در مسائل و روابط خارجی ایالات متحده به شکل عجیبی قابل رویت است. تا جایی که این، اهدافِ برآمده از اعتقادات و یا برآمده از سود اقتصادیِ لابی ها و رژیم صهیونیستی هستند که تعیین می کنند آمریکا چه کشوری را بپسندد و چه کشوری را خیر. به عبارتی رژیم صهیونیستی به عنوان معیار منافع آمریکا معرفی می شود.
,لابی رژیم صهیونیستی در ایالات متحده، در کنگره این کشور حضوری کاملاً پررنگ دارد؛ به طوری که به جرأت میتوان گفت، یکی از سه رکن ساختار حکومتی آمریکا )یعنی قوه مقننه)، زیر سلطه خفهکننده لابی رژیم صهیونیستی قرار دارد. البته این لابی میداند که از چه راههایی، دیگر شاخهها را نیز در خدمت منافع اسرائیل درآورد.
, ),اعضای لابی ایپک، یکی از لابی های صهیونیستی، چنان اعتمادی به نفوذ خود در کنگره دارند که حتی به صراحت میگویند نمایندگانی که از تلآویو انتقاد کنند، در کنگره دوام نمیآورند.
,«استفن فیسک» از فعالان این لابی که به نوشته نیویورکتایمز از همان روز نخست ورود ایلهان عمر به کنگره تلاش علیه او را آغاز کرده، درباره آینده عمر و دو نماینده تازهوارد دیگر یعنی «رشیده طلیب» و «الکساندریا اوکازیو کورتز»، که هر سه از منتقدان اشغالگری رژیم صهیونیستی هستند، میگوید: «اینها سه نفری هستند که به عقیده من، تا چند سال دیگر اثری از آنها [در کنگره[ نخواهد بود».
, [,مهم نیست در چه زمانه ای و چه کسی رئیس جمهور آمریکا باشد، به هر شکلی همه باید طبق اهداف رژیم صهیونیستی قدم بردارند و مخالفت با هر اقدام و هدف این رژیم می تواند برای هر یک از سران آمریکایی در هر جایگاهی که باشند گران تمام شود. به عبارتی در پایین ترین سطح برخورد، جایگاه خود را از دست می دهند و در بالاترین سطح جان خود و خانواده خود را.
,اگر از عوام بگذریم کم تر کسی از خواص تاریخی و سیاسی دنیا پذیرفت که «جان اف کندی» رئیس جمهور آمریکا توسط یک فرد غیر حرفه ای ترور شده باشد. نگاهی به فعل و انفعالات نشان از آن دارد که جان اف کندی یکی از رئیس جمهور های آمریکا بود که به شدت در مقابل گسترش سلاح های هسته ای مقاومت می کرد و در این مورد حساس، حتی رژیم صهیونیستی را هم استثنا نمی دانست و در همین راستا در مقابل «بن گورین» نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی ایستاد و حتی بازدید از سایت هسته ای دیمونا را خواستار شد. اما این مقاومت بی حد «جان اف کندی» به اضافه ی حس نفرت بن گورین نسبت به پدر جان اف کندی به بهانه ضد یهود بودن او دلایل کافی ای بودند تا دستور ترور او صادر شود و موساد به حرفه ای ترین شکل ممکن این ترور را انجام دهد و جانسون معاون جان اف کندی را به عنوان رئیس جمهور جدید آمریکا معرفی کند تا همه چیز همانطور پیش رود که صهیونیست ها و لابی های فعال در آمریکا می خواهند و هیچ گاه هیچ کس نتواند در مورد سلاح های هسته ای رژیم صهیونیستی بپرسد و بداند.
,مایکل کالینز پایپِر در کتاب ۷۶۰ صفحهای خود به نام «نظر قطعی» مینویسد: از دیدگاه بن گورین، جان اف کندی دشمن مردم یهودی و کشور اسرائیل بود و سیاست های او را تهدیدی برای اسرائیل می دانست.
,یک افسر اطلاعاتی فرانسه به نام هرو لمار در ارتباط با ترور جان اف کندی میگوید: ترور رئیس جمهور کندی، کار یک سری شعبده باز بود؛ یک تردستی روی صحنه - با تمام آلات و ابزار و آینههای گمراه کنندهاش - بود و وقتی پردهی صحنه پایین انداخته شد، تمام هنرپیشهها، حتی صحنهی نمایش، ناپدید شد؛ ولی این شعبدهبازان، ساحر نبودند، بلکه آنها یک سری هنرپیشهی ماهر در کار خود بودند [بدین صورت که کندی را در ملاء عام، در روز روشن، به راحتی کشتند، بدون اینکه هیچ ردپایی برجای بگذارند.[
, [,این تنها گوشه ای از نتایج عدم تبعیت سران آمریکا از لابی ها و سردمداران یهود صهیونیست است. اگر بخواهیم به ترورهای نافرجام و یا دلایل تک دوره ای شدن برخی از رئیس جمهور های آمریکایی بپردازیم پشت پرده همه این اتفاقات موساد و لابی های صهیونیستی دیده می شوند که فقط به علت انحراف کوچکی از سیاست های لابی ها و رژیم صهیونیستی، فرد مورد نظر را مورد هجمه جایگاهی یا جانی قرار می دهند.
,جای تعجب ندارد این سطح از نفوذ و تاثیر رژیم صهیونیستی در تصمیم گیری ها و اظهار نظرات سران ایالات متحده، رئیس جمهور های مختلف آمریکا را در خوش شیرینی های سیاسی و بین المللی حریص تر کند و حاضر باشند به هر کاری دست بزنند تا نظر لابی های یهود صهیونیست را در اختیار داشته باشند و از حمایت های مالی آنها برخوردار.
,حال با این توصیفات اگر دونالد ترامپ فعالیت هایی چون افزایش فشار بر ایران، خروج از برجام، درخواست پایان فعالیت های منطقه ای و موشکی ایران را دارد و نهایت فشار خود را وارد می کند جای تعجب ندارد.
,این بار دونالد ترامپ رئیس جمهوری است که برای صهیونیست ها سنگ تمام می گذارد و سعی دارد با اقداماتی هر چند کاغذی و نمادین، قدرت از دست رفته و شکست خورده رژیم صهیونیستی را به او برگرداند.
,ترامپ سعی دارد با مجموعه اقداماتی چون انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس و اعلام ارتفاعات جولان به عنوان بخشی از خاک رژیم صهیونیستی و حالا با بحث معامله قرن آن چنان خوش رقصی ای را به نمایش گذارد که تا به حال چنین چیزی دیده نشده باشد.
,در رابطه با پروژه معامله قرن اگر بخواهیم به دستاوردهای داخلی ای که ترامپ به آنها دل بسته است بپردازیم باید گفت نقش اهداف صهیونیستها محور این تصمیم است حتی اگر برای ایالات متحده هزینه داشته باشد. از یک طرف ترامپ سعی دارد تا خود را به عنوان پایان دهنده (هر چند ظاهری) مسئله فلسطین معرفی کند تا بار دیگر به عنوان یک منعت طلب برای رژیم صهیونیستی مطرح گردد.
,از طرف دیگر معامله قرن را نباید معامله ای بین فلسطین و رژیم صهیونیستی دانست بلکه این معامله ای بین ترامپ و لابی های یهود برای انتخابات سال آینده ریاست جمهوری اوست تا علی رغم مخالفانی که دارد پشتیبانی لازم مالی و سیاسی نیز از او صورت گیرد. همچنین باید گفت این معامله، معامله ای با کشور های شیرده منطقه است تا راه دوشیدن شیرآنها همچنان باز باشد.
,ترامپ و تیمش سعی دارند مجریان وفا داری برای روسای یهود خود باشند و می خواهند بعد از اعلام پایتختی بیت المقدس و ماجرای جولان آخرین تیر نمادین خود را هم شلیک کنند. تیری که به خیال خودشان با آن معادلات منطقه را تغییر می دهند و همه چیز به نفع رژیم منحوس صهیونیستی می چرخد. اما بی خبر از آنکه طرحشان جز حساس تر کردن مردم فلسطین و ترغیب بیشتر آنها به مبارزه نتیجه ی دیگری ندارد.
,آنقدر حجم خوش رقصی های ترامپ برای رژیم صهیونیستی طی ماه های اخیر افزایش داشته است که بسیاری از تحلیل گران عربی و اروپایی به این نتیجه رسیده اند که ترامپ با این اقدامات همه کارت های خود را از قبل رو کرده است و ارائه طرح معامله قرن آن تاثیری که مد نظرشان هست را نمی گذارد.
,از طرفی مقامات عرب آگاه از تلاشهای کوشنر مشاور و داماد ترامپ که عامل اصلی این طرح است میگویند: وی هیچ چیز خاصی پیشنهاد نکرده است جز آنکه وعده داده است اجرای این طرح فرصتهای اقتصادی را برای فلسطینیان شکوفا و کنترل اسرائیل را بر اراضی اشغالی تثبیت خواهد کرد.
,کوشنر نیز در مصاحبه با شبکه تلویزیونی اسکای نیوز عربی به منظور جلب حمایت اعراب از بازدیدش از منطقه در ماه فوریه گفته بود: آنچه ما تلاش کرده ایم انجام دهیم این بوده است که چه چیز بر اساس مسائل کنونی در سال ۲۰۱۹ در منطقه واقع بینانه و چه چیزی راه حلی عادلانه است که میتواند موجب شود مردم زندگانی بهتری داشته باشند. ما اعتقاد داریم طرح ما عادلانه، واقعبینانه و دارای قابلیت اجرایی است.
,وی افزود: این طرح چهار رکن اساسی دارد: آزادی، احترام، امنیت و فرصت.
,به عبارتی علاوه بر تاثیر لابی های یهودی که مطئنا در کمتر زمانی پرده از نقششان و حمایت های مالیشان از طرح در کنار حمایت های مالی گاوهای همیشه شیر ده منطقه برداشته خواهد شد، باید در خصوص تاثیرات خارجی این معامله گفت آنچه که آمریکاییها از آن به عنوان معامله قرن یاد میکنند در واقع معاملهای برای نابودی مسأله فلسطین و واگذار کردن کامل اراضی اشغالی به رژیم صهیونیستی است. معامله قرن که آمریکاییها بی وقفه به دنبال تحقق آن هستند در واقع به منظور کشیدن خط بطلان بر روی «حق بازگشت» فلسطینیان است؛ حقی که در صورت نادیده گرفته شدن موجب خواهد شد تا مسأله فلسطین هیچگاه حل و فصل نشود، زیرا حل و فصل این مسأله در گرو حل مسأله «حق بازگشت» است.
,این همان چیزی است که رژیم صهیونیستی میخواهد و آمریکاییها نیز برای جامه عمل پوشاندن به آن تلاش میکنند. مسأله دیگری که آمریکاییها در صددند تا از طریق معامله قرن آن را محقق سازند، برچیده شدن مقاومت از اراضی اشغالی فلسطین است. در واقع، موفقیت معامله قرن و موافقت گروههای فلسطینی با آنکه البته محال است به مثابه پایان کار مقاومت در اراضی اشغالی تلقی میشود.
,همچنین سران ایلات متحده در تلاشند که این بار با طرح های اقتصادی امنیت رژیم صهیونیستی را رقم بزنند.
,محمد علی مهتدی کارشناس مسائل غرب آسیا می گوید: در دورههای گذشته امریکا از راهکار دو دولتی حمایت میکرد ولی بعد از اینکه قدس را به عنوان پایتخت اسرائیل معرفی کردند و معتقدند با توجه به اینکه شهرکهای صهیونیستنشین بسیاری در کرانه باختری وجود دارد، بنابراین جایی برای تشکیل دو دولت وجود ندارد. تصور امریکاییها این است که مردم فلسطین از مبارزه با اشغالگران خسته شدهاند و در فقر زندگی میکنند و اگر دورنمایی از رفاه اقتصادی برای مردم فلسطین بهویژه ساکنان نوار غزه ایجاد کنند، فلسطینیها آرمان خود را فراموش کرده و توافق را خواهند پذیرفت.
,آنچه در مورد نوار غزه پیشبینی شده، این است که میخواهند محاصره این منطقه را بردارند و فرودگاه تأسیس کنند و همچنین بندر بسازند و بخشی از صحرای سینا را به غزه وصل کنند تا به خلیج عقبه ادامه داشته باشد و به مدیترانه هم راه یابد. چون در غزه منابع آب شیرین وجود ندارد، گفتهاند که کارخانههای آبشیرینکن ایجاد خواهند کرد. عربستان، اردن و اسرائیل یک پروژه بسیار عظیمی در ساحل غربی خلیج عقبه به نام «نیوم» دارند و اگر شروع به کار کند دهها میلیارد دلار قرار است آنجا سرمایهگذاری شود. پروژههای بسیار عظیم توریستی و اقتصادی و شهر الکترونیک قرار است، ایجاد شود و زمینهای فراهم میکند تا ساکنان غزه در آنجا کار کنند. ایجاد فرصتهای شغلی برای مردم غزه و استفاده از جوانان به عنوان نیروی کار در این پروژه برنامهریزی شده است.
,همچنین امتیازاتی برای فلسطینیها در نظر گرفتهاند و سرپرستی اماکن مقدس و مذهبی را به اردن دادهاند و قرار است منطقه «ابودیس» به عنوان پایتخت فلسطین باشد تا به قدس شرقی راه داشته باشد و بیشتر دنبال ایجاد رفاه و فرصتهای شغلی برای فلسطینیها هستند و نه تشکیل دولت مستقل فلسطینی. اگر فلسطینیها هم منطقهای را در دست داشته باشند صرفاً به عنوان منطقه خودمختار است نه دولتی با حاکمیت مستقل، روابط خارجی و ارتش هم ندارد. هزینههای این طرح را که بالغ بر یک میلیارد دلار میشود، قرار است عربستان و امارات بر عهده بگیرند، اما این طرح هیچ شانسی برای موفقیت ندارد و به نظر میرسد طرحی است که از سوی افرادی طراحی شده است که درباره فلسطین و وضعیت منطقه اطلاعاتی ندارند و ملت فلسطین حاضر نمیشود آرمان خود را در مقابل اندکی رفاه بفروشند.
,گویا این بار سران آمریکایی با پشتوانه لابی های یهودی صهیونیستی با اهداف سیاسی تمرکز بر روی اقتصاد داشته اند. تمرکزی که در ظاهر ایجاد رفاه نسبی در مناطق فلسطینی نشین را دنبال می کند اما در باطن به آرمان یک ملت ضربه می زند. همچنین مطمئنا همان شرکت های صهیونسیستی هستند که از این رفاه اقتصادی سود خواهند برد و با حضور در این مناطق خود را برای یک سود بزرگ دیگر آماده خواهند کرد. این بار سودی با پا گذاشتن بر روی خون انسان های بی گناهی که برای آرمان یک ملت جنگیدند.
,مطمئنا این دست اقدامات آمریکایی – صهیونیستی هم چون اقدامات گذشته آنها شکست خواهد خورد و همانطور که قدرت مقاومت به جایی رسیده است که ضعف و زبونی رژیم صهیونیستی در برابر آن طی ۴۸ ساعت دیده می شود حالا هم خواهیم دید که معامله واقعی معامله مقاومت خواهد بود نه معامله قرن هر چه قدر هم که ترامپ رقصیدن در مقابل لابی های یهود را خوب بداند!
,انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه