ناگفتههایی از عملیات مرصاد
نفوذ کور منافقین در قیامت «مرصاد» /کمینگاهی برای تزویر
یکی از یادگاران دفاع مقدس روایتی از نفوذ کور و ورود ناشیانه منافقین در روزهای عملیات مرصاد دارد که شنیدنی است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ شبکه اطلاع رسانی مرصاد، نام کرمانشاه با دفاع مقدس عجین شده است؛ گوشه گوشه خاک این دیار مشهد الشهداست؛ سینه ستبر ایران اسلامی از همان نخستین روزهای جنگ تحمیلی تا آخرین درگیریها را شاهد بود و گواهی میدهد بر مقاومت و ایستادگی و پایمردی مردان مردی که اینجا سینه سپر کردند تا از این آب و خاک دفاع کنند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شبکه اطلاع رسانی مرصاد,آخرین تیرهای دشمن را این بار منافقین و بزدلان در عملیات مرصاد شلیک کردند؛ آنهایی که روی بیغیرتی خودشان حساب کرده بودند و غیرت و پایمردی مردمان کرد را در معادلاتشان برای فتح 48 ساعته تهران به حساب نیاورده بودند.
,مرصاد روایت تقابل حق و باطل است؛ روایت تقابل حقیقت و تزویر که هرساله باید بازخوانی شود تا نسل جدید با جنایات منافقینی که خود را ارتش آزادیبخش نامیده بودند و در مقابل مردم از هیچ جنایتی فروگذار نمیکنند.
,این بار به مناسبت سالروز عملیات غرورآفرین مرصاد پای صحبتها حاج باقر آقایی نشستیم که در آن روزها معاون گردان حنین تیپ نبی اکرم (ص) بود و در آن روزها تنها حدود 22 سال سن داشت و ماحصل این گفتگو ها در زیر آمده است.
,«مرصاد» با تمام عملیات ها متفاوت بود
, «مرصاد» با تمام عملیات ها متفاوت بود,در عملیات مرصاد تفاوتی که با بقیه داشت این بود که جنگ تمام شده بود؛ قطعنامه ای از طرف شورای امنیت سازمان ملل منتشر شد که جنگ تمام شده با آن شرایط و میگفتند اگر ایران آنرا بپذیرد جنگ تمام است و مدت کوتاهی قبل از عملیات مرصاد حضرت امام (ره) هم آنرا پذیرفتند و جنگ تمام شد.
,بعد که جنگ تمام شده بود یکباره به ما حمله شد؛ اول فکر میکردیم تنها منافقین هستند اما بعد دیدیدم این ارتش عراق است که با حمایتهای بینالمللی با ما میجنگند علی رغم آتش بس.
,ما در یورش آنها غافلگیر شدیم و با کمال تعجب دیدیم نقاط حساس کل داوود و قصرشیرین و دشت ذهاب را عراق گرفت و تحویل منافقین داد و آنها شروع کردن به جلو آمدن در حالی که نقاط اصلی مقاومت ما از بین رفته بود.
,پیشروی اول کامل با عراق بود و منافقین تنها ادامه روی عملیات را انجام دادند؛ ما هم نقطه مقاومت موثری در برابر آنها نداشتیم.
,انگیزه رزمندگان برای مرصاد چندین برابر شده بود
, انگیزه رزمندگان برای مرصاد چندین برابر شده بود,ما هر عملیاتی که پیش میآمد میرفتیم رزمندگان را فرامیخوانیدم به مساجد میرفتیم که بیایید؛ برای مرصاد هم وقتی رزمندگان را فرامیخواندیم میگفتند مگر شما کاسه داغتر از آش هستید، امام آتش بس اعلام کرده و خبر نداشتند بخشی از مملکت در حال سقوط است.
,وقتی رزمندگان را به این نقاط بردیم انگیزه آنها چندین برابر بود چون فهمیده بودند روبرویشان منافقین ایرانی هستند؛ ایرانیالاصلهایی که میخواهند با ما بجنگند و سخت بود.
,

, نفوذ ناشیانه و کور منافقین
, نفوذ ناشیانه و کور منافقین, نفوذ ناشیانه و کور منافقین,منافقین حرکت و نفوذ و ورود ناشیانه ای داشتند؛ ما فکر میکردیم اگر یک رده پدافندی را گرفتند برای پیشروی نهایتا تا قله دیگر بیایند و اگر جلویشان باز باشد جلوتر نمیروند چون نیرویشان بیشتر از این نیست اما آنها به صورت آنتنی با تکیه به جاده پیش آمدند و نهایتا به اسلام آباد رسیدند و با یک درگیری مختصری داخل اسلام آباد شدند و تا تنگه چارزبر هم پیش رفتند.
,این حرکت آنتنی برای ما خندهدار بود بعد از اینکه کرند را رد کردند ما بالای زواره کوه مستقر بودیم و فرمانده ما حاج بهروز مرادی بود؛ خودمان مانده بودیم که چطور دست اینها را بخوانیم و چرا اینها اینقدر احمقانه جلو میروند!
,خیلی راحت میشد با یک یگان کوچک و یک گردان منها پشتشان را ببندیم و حتی یکبار در کنار کارخانه آرد اسلام آباد برای چند ساعت پشت آنها را بستیم و تمام سیستمشان بهم ریخت.
,این نفوذ کورشان واقعا خنده دار بود؛ بعدا وقتی یک خبرنگار آمد و گفت که جلوی دوربین بگویید مردم ترسیده بودند، همه ساختار بهم ریخته بود و مسئولان ترسیده بودند و منافقین تا مرکز رسیده بودند، من هم گفتم مردم همه ترسیده بودند، زن و بچه ها نمیدانستند چکار کنند، اما مسئولین خنده شان گرفته بود چون یک تیپ خیلی راحت آنها جمع میکرد کما اینکه کرد.
,بعدها در تحلیلهای عملیات دلیل پیشرفتهایشان را بررسی کردیم متوجه شدیم که اینها با این فکر که مردم از نظام خسته شده اند و زمانی که به اسلام آباد غرب برسند تمام مردم به آنها میپیوندند و نیازی به گرفتن قله و تثبیت کردن آنها با روش نظامی ندارند و تنها لازم است به مردم برسند. و جمعیتشان چندین برابر میشود به کرمانشاه که برسند جمعیتشان برابر کل ارتش و سپاه ایران میشود حتی با تصور پیوستن 6 میلیون نفر -درحالی که ارتش و سپاه ایران یک میلیون نفر بود - در نتیجه در هر ماشین برابر 10 برابر نیروهای خود سلاح و تجهیزات همراهشان آورده بودند تا با پیوستن مردم آنها را مسلح کنند.
,لذا عملیات و پیشرفتی برای منافقین در کار نبود و به صورت غیرنظامی و غیراصولی مقداری پیشرفت کردند و وقتی مردم نپیوستند نقشه هایشان بهم ریخت.
,فراخوان منافقین و کارتنخوابی فریبخوردههای داخلی
, فراخوان منافقین و کارتنخوابی فریبخوردههای داخلی, فراخوان منافقین و کارتنخوابی فریبخوردههای داخلی,البته تعدادی از مردم از قبل با اینها پیمان بسته بودند؛ منافقین حدودا با 7 تیپ 200 نفره داخل آمدند در اسلام آبادغرب هم حدودا 500 نفر به اینها پیوستند اما آنچه آنها فکر میکردند جمعیت یک میلیون نفری بود که محقق نشد.
,از استانهای دیگر هم فراخوان شده بودند به کرمانشاه؛ آمده بودند در اینجا منتظر بودند بین مردم بودند با کارتن خوابی، خانه اجاره ای و دوستان منافقین و لو نرفتند؛ بسیاری از اینها را بعدا گرفتیم و بازداشتهای بعد از عملیات از 2 تا 3 هزار نفر گذشتند.
,دفاع متحرک در دیره و دشت ذهاب
, دفاع متحرک در دیره و دشت ذهاب, دفاع متحرک در دیره و دشت ذهاب,عملیات مرصاد غافلگیرمان کرد؛ ما در دشت دیره و سرپل ذهاب دفاع متحرک میکردیم، جلویشان را سد نکردیم هر موقع جلو آمدند به عقب رانده میشدند. از لحاظ مقایسه نیرو آنها سه لشکر زرهی بودند و ما یک تیپ پیاده بودیم و به اصطلاح یک پنجاهم آنها بودیم.
,یک شب تا صبح درگیری داشتیم و بعد از اینکه نماز را خوانیدم و خواستیم بخوابیم یکباره فرمانده تیپ گفت منطقه تا کرند سقوط کرده و نیروها را باید ببریم اسلامآباد غرب؛ همه ما هاج و واج مانده بودیم که چطور این اتفاق افتاده است.
,از جاده های فرعی خودمان را به اسلام آبادغرب رساندیم؛ گردان ما زودتر از گردان حمزه آنجا رسید.
,باید به خط میزدیم فرمانده شهید اکبر نظری بود که گفت چون ما اهل اینجا هستیم ما باید به خط بزنیم و اول قرار بود ما برویم فرماندهان معادلات را بررسی میکردند که زمان برد و حمزه ای ها رسیدند و گفتند که کل یگان ما پای کار است و ما باید شروع کنیم یکی از کسانی که بیتشر اصرار میکرد در درگیریهای همانجا و سر کوچه خودشان شهید شد.
,هرنفر به اندازه یک گروهان میجنگید
, هرنفر به اندازه یک گروهان میجنگید, هرنفر به اندازه یک گروهان میجنگید,وقتی وارد اسلام آباد غرب شدیم انگیزه بچه ها صدبرابر عملیات های دیگر بود هر نفر به راحت به اندازه یک گروهان میجنگید.
,تجهیزات ما قابل استفاده جنگ شهری نبود و اما بچه ها صحبتی نداشتند و خیلی خوب جنگیدند و پیروزمندانه؛ دوبار از جنوب اسلام آباد تا میدان امام آمدیم یکبار گردان حمزه و دوباره ما پاکسازی کردیم.
,فرمانده ما دستشان را خوانده بود و گفت شما مقاومت نکنید اینها را دنبال خوتان بکشانید و برگردید و ما هم صوری عقب نشینی میکردیم و تا زواره کوه یک چپک و جا خالی دادیم و در عرض چند ثانیه 100 نفر از آنها به درک واصل شد.
,شهید عبدالمجید شعیری که آن زمان نوجوان بود و تجربه جنگی نداشت را در جنگ شهری دیدم که اندازه یک ژنرال کارکشته حرفه ای جنگ جهانی میجنگید و خیلی راحت دفاع کرد. یک تنه یک خیابان را پاکسازی کرد و دشمن را مجبور کرد برایش کمین طراحی کند.
,کارهایی میکرد که همه را متعجب کرده بود مجیدی که تجربه جنگی نداشت و در نهایت زره پوش های منافقین آمدند و با گلوله اس پی جی به شهادت رسید.
,مرصاد یک روزه بساط منافقین را جمع کرد
, مرصاد یک روزه بساط منافقین را جمع کرد,ما سی و یکم تیرماه مورد هجوم قرار گرفتیم و یک مرداد منطقه را از دست دادیم و دوم تثبیت شد که منطقه دستمان نیست سوم را فراخوان نیرو دادیم و چهارم نیروها پای کار آمدند؛ پنج مرداد در عرض یک روز منطقه پاکسازی شد.
,البته ما سوم به خط زدیم و هنوز رمز عملیات اعلام نشده بود.
,,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه