صفحه های تاریک و روشن تقویم؛

دیروز زیر چکمه ی انگلیسی ها، امروز در نفتکششان

دیروز زیر چکمه ی انگلیسی ها، امروز در نفتکششان
شاید هیچ وقت هیچ کدام از ژنرالهای بریتانیایی فکرش را هم نمی کردند که همان ملتی که جلوی چشمانشان از گرسنگی جان می دهند حالا خودش را به جایی برساند که فریاد می زند و می گوید دوران بزن و در رو تمام شده است
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  دیار آفتاب؛ گاهی وقت ها برای این که اقتدار این روزهایت را بفهمی و بدانی که ماجرا از چه قرار است و امروز در اوجی یا که در فرود، بد نیست نگاهی داشته باشی به تاریخ! به پشت سرت. تا دقیقا فراز و فرود برایت تعریف شود. تا بدانی ماجرا در کشورت از چه قرار بوده و حالا از چه قرار شده است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دیار آفتاب,

شاید به برخی از اتفاقات در تقویم بی توجه باشی و یا که همان نگاه روتین همیشگی را از روی نوشته های زیر هر صفحه از تقویم بگذرانی. هر روز تقویم وقایعی را فریاد می زند تا که بدانیم از کجا و چه طور به اینجا رسیده ایم. بدانیم به چه بنازیم و از چه خوش باشیم و چه چیز را بخواهیم که از صفحه تقویم کشور حذف کنیم. گاهی از روز های تقویم زیر چکمه های بریتانیایی می گذرد و بعضی روزها در زیر صفحه ای نوشته می شود، توقیف نفتکش انگلیسی! گاهی آمریکایی ها هواپیماهای نظامی ایران را بدون هماهنگی در ویتنام به کار می گیرند اما در صفحه ای دیگر می نویسند که گلوبال هاوک آمریکایی توسط جوانان ایرانی منهدم شد.   

این روزها سالروز آغاز جنگ جهانی اول است. شاید همه ما به این خبر یک نگاه ضد جنگ داشته باشیم. شاید هم نگاه انسانی. اما اگر از دید اقتدار یا سرافکندگی یک ملت به آن بنگریم ماجرا فرق می کند.

ماجرای جنگ جهانی اول از نگاه ایرانی ها بر می گردد به زمانی که احمد شاه ۱۸ ساله حاکم شده بود. بر می گردد به همان زمانی که مجلس ملی نداشتیم و تشکیل مجلس سوم توسط بریتانیایی ها و روس ها به تعویق افتاده بود. ماجرا برای همان زمانی است که بریتانیایی ها و روس ها کشور را بین خودشان تقسیم کرده بودند. نیروی نظامی ایران بیشترشان قزاقهای تحت فرمان روسها بودند، فرماندهان ژاندارمری ها هم که سوئدی، عشایر مسلح هم که با حکومت مرکزی همراه نمی شدند. تعداد ۷ هزار نفری نیروی نظامی ایران در کشور خودش در برابر ۱۰ هزار سرباز روس غیر قابل مقایسه بود.

از فشارها و اقدامات خارجی ها که بگذریم جنگ جهانی اول آن روزی آغاز شد که ایران در اوج هرج و مرج قرار داشت. حکومت مرکزی حتی توان جمع کردن مالیات را هم نداشت. بی تجربگی و سن کم شاه نوجوان که تنها ۸ روز از تاج گذاری اش می گذشت به همه این دست اتفاقات دامن زده بود. در همان طول ۴ سال جنگ، صندلی دولت در ایران شاهد ۱۵ فرد بود که به دلیل هرج و مرج های موجود شاید طول زمان دولتشان از ۱۰۰ روز هم عبور  نمی کرد.

آرام آرام که جنگ جلو می آمد علی رغم اعلام بی طرفی از طرف احمد شاه اما با توجه به درگیری های ایجاد شده بین عثمانی ها و روسها قدرتهای روس و بریتانیا و حتی عثمانی خودشان را وارد مرزهای کشور کرده بودند. عثمانی ها بخش هایی از غرب کشور را در اختیار داشتند و روس ها و بریتانیایی ها نیز به واسطه قراردادهای جدید که امضا می کردند دایره نفوذ خود در ایران را از قرارداد ۱۹۰۷ نیز فراتر گذاشته بودند.

به نتیجه همین توافق بود که روسها وارد تبریز، ارومیه، همدان، قزوین، زنجان و کرمانشاه شدند و انگلیسی ها از جنوب پیش روی کردند و همین جا بود که قیام دلیران تنگستان شکل گرفت. عثمانی ها نیز همچنان در قسمت هایی از غرب کشور حضور داشتند.  به همین واسطه قحطی و مشکلات مالی و بی ثباتی و هرج و مرج لحظه به لحظه در کشور بالاتر می رفت. مهم تر از این ها استقلال ملی یک ملت بود. روحیه یک ملت بود که خدشه دار می شد و ملتی جنگ زده، بدون اعتماد به نفس، ضعیف و شکست خورده تربیت می کرد. ملتی که دیگر از اقتدار چیزی نمی دانست و همیشه خود را در مقابل قدرت ها زمین خورده می دید.

تقریبا هفت سال قبل از آغاز جنگ جهانی اول یعنی در ۱۲۸۶ ش عثمانی ها بودند که قصد حمله به مرز های غربی کشور را کردند. امروز حتی سالروز حمله عثمانی ها به مرز های غربی کشور نیز هست. زمانی که درگیری ها بر سر مشروطیت در کشور بالا گرفته بود و حکومت مرکزی در حال مبارزه با آزادی خواهان و مشروطه طلبان بود. امپراتور عثمانی به مرزهای غربی کشور حمله کرد و بخش هایی را در تصرف خود درآورد. آنجا بود که صدای انگلیس و روس بلند شد و عثمانی ها را عقب راند اما باز این اتفاق افتاد و باز با واکنش روس ها مواجه شد. روس ها و انگلیسی ها ایران دوست و انسان دوست نبودند بلکه آنها می دانستند حضور عثمانی ها یعنی اضافه شدن یک نان خور جدید بر سفره بزرگ ایران.

این تنها یک ورق از تاریخ صد سال گذشته این کشور است. تاریخی که حاکمان ضعیف و خود محور جز ضربه زدن به این کشور کاری از پیش نبرده اند. تاریخی که پادشاهی ۲۵۰۰ ساله اش هم نتوانسته برایش کاری کند و مردمش یا زیر چکمه های روس و بریتانیا جان باخته اند یا وحشت زده از مستشار آمریکایی در خیابان ها قدم زده اند.

حال باید گفت ملتی که تصمیماتش را دیگران می گیرند. ملتی که سربازان روس و بریتانیا در آن از اهمیتی بالاتر از خود ملت برخوردارند، دیگر عزت نفسی نخواهد داشت. دیگر برایش اقتدار بی معنا خواهد شد. اما نکته اینجاست ملتی که تغییر را بخواهد و برایش تلاش کند می تواند تمام معادلات دنیا را تغییردهد. می تواند صفحه های تقویم خود را پر از افتخار کند. آن وقت سرش را بالا بگیرد و فریاد بزند که من ایرانی هستم. سینه ستبر کند و گلو صاف که من در برابر هر متجاوزی توان مقابله دارم.

صفحه ی امروز تقویم را که نگاه کنیم روز عملیات نصر ۶ هم هست. فرقی نمی کند والفجر، نصر، کربلا ، بیت المقدس، طریق القدس، رمضان و یا هر اسم دیگری. اینجاست که نتیجه تصمیم یک ملت برای تغییر دیده می شود. اینجاست که یک ملت می خواهد خودش را جزئی از معادلات دنیا کند و تمام صفحه های تقویمش را پر از افتخار. شاید دل خوش به بیان خاطرات جنگ جهانی و حمله عثمانی و... نباشد اما بیان خطرات افتخاراتش بسیار شیرین است.

ملتی که خواست مسیرش را تغییر دهد بریتانیای کبیر استعمار گر برایش صغیر می شود و ملکه برایش عجوزه ای ناتوان. از جولان مستشاران آمریکایی در کشورش به انداختن پهباد فوق پیشرفته آنها می رسد و هر لحظه برای تقویمش و آینده اش لحظه های خاص را رقم میزند.

ملتی که تا همین چند دهه پیش ابزار پیروزی دیگر ملت ها در جنگ ها بود و محور عبور قوای نظامی دیگر کشورها، حالا به جایی رسیده که موی دماغ همین بریتانیا و آمریکا شده است. شده است بزرگ قهرمان منطقه و جهان و سعی دارد تمام قدرت طلبیهای مستکبران را به باد دهد.

امروز ترامپ و ایادی اش تمام فکر و ذکرشان ملتی است که منطق مقاومت را چند سالی است که پیشه خود کرده است. ملتی که حالا دیگر مرزهایش را تا مدیترانه و فکرش را تا آن سوی دریاها و اقیانوسها گسترش داده. شاید هیچ وقت هیچ کدام از ژنرالهای بریتانیایی فکرش را هم نمی کردند که همان ملتی که جلوی چشمانشان از گرسنگی جان می دهند حالا خودش را به جایی برساند که فریاد می زند و می گوید دوران بزن و در رو تمام شده است و سربازان انگلیسی و آمریکایی را در خار ترین شرایط ممکن در آبهایی که سالیان سال انگلیسی ها برآن سیطره داشتند رادستگیر و اشک ریختن سربازانشان را نظاره می کند.

اینها نشانه های ملتی است که تغییر را خواسته و انقلاب کرده است. انقلابی درونی. انقلابی که دنیا را دگرگون می کند. انقلابی که صفحه های تاریک تقویم ایران را روشن می کند و تمام صفحه ها پر از افتخار و قهرمان می شود.

انتهای پیام/ 

,

شاید به برخی از اتفاقات در تقویم بی توجه باشی و یا که همان نگاه روتین همیشگی را از روی نوشته های زیر هر صفحه از تقویم بگذرانی. هر روز تقویم وقایعی را فریاد می زند تا که بدانیم از کجا و چه طور به اینجا رسیده ایم. بدانیم به چه بنازیم و از چه خوش باشیم و چه چیز را بخواهیم که از صفحه تقویم کشور حذف کنیم. گاهی از روز های تقویم زیر چکمه های بریتانیایی می گذرد و بعضی روزها در زیر صفحه ای نوشته می شود، توقیف نفتکش انگلیسی! گاهی آمریکایی ها هواپیماهای نظامی ایران را بدون هماهنگی در ویتنام به کار می گیرند اما در صفحه ای دیگر می نویسند که گلوبال هاوک آمریکایی توسط جوانان ایرانی منهدم شد.   

,

این روزها سالروز آغاز جنگ جهانی اول است. شاید همه ما به این خبر یک نگاه ضد جنگ داشته باشیم. شاید هم نگاه انسانی. اما اگر از دید اقتدار یا سرافکندگی یک ملت به آن بنگریم ماجرا فرق می کند.

,

ماجرای جنگ جهانی اول از نگاه ایرانی ها بر می گردد به زمانی که احمد شاه ۱۸ ساله حاکم شده بود. بر می گردد به همان زمانی که مجلس ملی نداشتیم و تشکیل مجلس سوم توسط بریتانیایی ها و روس ها به تعویق افتاده بود. ماجرا برای همان زمانی است که بریتانیایی ها و روس ها کشور را بین خودشان تقسیم کرده بودند. نیروی نظامی ایران بیشترشان قزاقهای تحت فرمان روسها بودند، فرماندهان ژاندارمری ها هم که سوئدی، عشایر مسلح هم که با حکومت مرکزی همراه نمی شدند. تعداد ۷ هزار نفری نیروی نظامی ایران در کشور خودش در برابر ۱۰ هزار سرباز روس غیر قابل مقایسه بود.

,

از فشارها و اقدامات خارجی ها که بگذریم جنگ جهانی اول آن روزی آغاز شد که ایران در اوج هرج و مرج قرار داشت. حکومت مرکزی حتی توان جمع کردن مالیات را هم نداشت. بی تجربگی و سن کم شاه نوجوان که تنها ۸ روز از تاج گذاری اش می گذشت به همه این دست اتفاقات دامن زده بود. در همان طول ۴ سال جنگ، صندلی دولت در ایران شاهد ۱۵ فرد بود که به دلیل هرج و مرج های موجود شاید طول زمان دولتشان از ۱۰۰ روز هم عبور  نمی کرد.

,

آرام آرام که جنگ جلو می آمد علی رغم اعلام بی طرفی از طرف احمد شاه اما با توجه به درگیری های ایجاد شده بین عثمانی ها و روسها قدرتهای روس و بریتانیا و حتی عثمانی خودشان را وارد مرزهای کشور کرده بودند. عثمانی ها بخش هایی از غرب کشور را در اختیار داشتند و روس ها و بریتانیایی ها نیز به واسطه قراردادهای جدید که امضا می کردند دایره نفوذ خود در ایران را از قرارداد ۱۹۰۷ نیز فراتر گذاشته بودند.

,

به نتیجه همین توافق بود که روسها وارد تبریز، ارومیه، همدان، قزوین، زنجان و کرمانشاه شدند و انگلیسی ها از جنوب پیش روی کردند و همین جا بود که قیام دلیران تنگستان شکل گرفت. عثمانی ها نیز همچنان در قسمت هایی از غرب کشور حضور داشتند.  به همین واسطه قحطی و مشکلات مالی و بی ثباتی و هرج و مرج لحظه به لحظه در کشور بالاتر می رفت. مهم تر از این ها استقلال ملی یک ملت بود. روحیه یک ملت بود که خدشه دار می شد و ملتی جنگ زده، بدون اعتماد به نفس، ضعیف و شکست خورده تربیت می کرد. ملتی که دیگر از اقتدار چیزی نمی دانست و همیشه خود را در مقابل قدرت ها زمین خورده می دید.

,

تقریبا هفت سال قبل از آغاز جنگ جهانی اول یعنی در ۱۲۸۶ ش عثمانی ها بودند که قصد حمله به مرز های غربی کشور را کردند. امروز حتی سالروز حمله عثمانی ها به مرز های غربی کشور نیز هست. زمانی که درگیری ها بر سر مشروطیت در کشور بالا گرفته بود و حکومت مرکزی در حال مبارزه با آزادی خواهان و مشروطه طلبان بود. امپراتور عثمانی به مرزهای غربی کشور حمله کرد و بخش هایی را در تصرف خود درآورد. آنجا بود که صدای انگلیس و روس بلند شد و عثمانی ها را عقب راند اما باز این اتفاق افتاد و باز با واکنش روس ها مواجه شد. روس ها و انگلیسی ها ایران دوست و انسان دوست نبودند بلکه آنها می دانستند حضور عثمانی ها یعنی اضافه شدن یک نان خور جدید بر سفره بزرگ ایران.

,

این تنها یک ورق از تاریخ صد سال گذشته این کشور است. تاریخی که حاکمان ضعیف و خود محور جز ضربه زدن به این کشور کاری از پیش نبرده اند. تاریخی که پادشاهی ۲۵۰۰ ساله اش هم نتوانسته برایش کاری کند و مردمش یا زیر چکمه های روس و بریتانیا جان باخته اند یا وحشت زده از مستشار آمریکایی در خیابان ها قدم زده اند.

,

حال باید گفت ملتی که تصمیماتش را دیگران می گیرند. ملتی که سربازان روس و بریتانیا در آن از اهمیتی بالاتر از خود ملت برخوردارند، دیگر عزت نفسی نخواهد داشت. دیگر برایش اقتدار بی معنا خواهد شد. اما نکته اینجاست ملتی که تغییر را بخواهد و برایش تلاش کند می تواند تمام معادلات دنیا را تغییردهد. می تواند صفحه های تقویم خود را پر از افتخار کند. آن وقت سرش را بالا بگیرد و فریاد بزند که من ایرانی هستم. سینه ستبر کند و گلو صاف که من در برابر هر متجاوزی توان مقابله دارم.

,

صفحه ی امروز تقویم را که نگاه کنیم روز عملیات نصر ۶ هم هست. فرقی نمی کند والفجر، نصر، کربلا ، بیت المقدس، طریق القدس، رمضان و یا هر اسم دیگری. اینجاست که نتیجه تصمیم یک ملت برای تغییر دیده می شود. اینجاست که یک ملت می خواهد خودش را جزئی از معادلات دنیا کند و تمام صفحه های تقویمش را پر از افتخار. شاید دل خوش به بیان خاطرات جنگ جهانی و حمله عثمانی و... نباشد اما بیان خطرات افتخاراتش بسیار شیرین است.

,

ملتی که خواست مسیرش را تغییر دهد بریتانیای کبیر استعمار گر برایش صغیر می شود و ملکه برایش عجوزه ای ناتوان. از جولان مستشاران آمریکایی در کشورش به انداختن پهباد فوق پیشرفته آنها می رسد و هر لحظه برای تقویمش و آینده اش لحظه های خاص را رقم میزند.

,

ملتی که تا همین چند دهه پیش ابزار پیروزی دیگر ملت ها در جنگ ها بود و محور عبور قوای نظامی دیگر کشورها، حالا به جایی رسیده که موی دماغ همین بریتانیا و آمریکا شده است. شده است بزرگ قهرمان منطقه و جهان و سعی دارد تمام قدرت طلبیهای مستکبران را به باد دهد.

,

امروز ترامپ و ایادی اش تمام فکر و ذکرشان ملتی است که منطق مقاومت را چند سالی است که پیشه خود کرده است. ملتی که حالا دیگر مرزهایش را تا مدیترانه و فکرش را تا آن سوی دریاها و اقیانوسها گسترش داده. شاید هیچ وقت هیچ کدام از ژنرالهای بریتانیایی فکرش را هم نمی کردند که همان ملتی که جلوی چشمانشان از گرسنگی جان می دهند حالا خودش را به جایی برساند که فریاد می زند و می گوید دوران بزن و در رو تمام شده است و سربازان انگلیسی و آمریکایی را در خار ترین شرایط ممکن در آبهایی که سالیان سال انگلیسی ها برآن سیطره داشتند رادستگیر و اشک ریختن سربازانشان را نظاره می کند.

,

اینها نشانه های ملتی است که تغییر را خواسته و انقلاب کرده است. انقلابی درونی. انقلابی که دنیا را دگرگون می کند. انقلابی که صفحه های تاریک تقویم ایران را روشن می کند و تمام صفحه ها پر از افتخار و قهرمان می شود.

,

انتهای پیام/ 

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه