اخبار داغ

شهری که فقط یک پستچی دارد/ به یاد دوچرخه ای که صدای زنگش از هرپیامکی هیجان انگیزتر بود

شهری که فقط یک پستچی دارد/ به یاد دوچرخه ای که صدای زنگش از هرپیامکی هیجان انگیزتر بود
قدیم ترها وقتی تلفن و موبایل نبود و مردم خبر نداشتند که برایشان نامه می آید از دیدن نامه ها خوشحال می شدند، ولی الان همه از قبل خبر دارند که نامه شان فلان روز می رسد و دیگر جذابیت همیشگی را ندارد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از سفیر آشتیان، پیامبر گرامی اسلامی(ص) می فرماید:« تَواصَلُوا بِالکُتُبِ و إنْ شَطَّتِ الدِّیارُ» ، با نامه خود را به یکدیگر پیوند دهید، اگر چه شهرها از هم دور باشند. الفردوس ، ج ۲ ، ص ۵۶ .

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سفیر آشتیان,

 

,

17 مهر ماه روز جهانی پست بر تمام پستچی ها یا به قول بعضی ها نامه رسان های امانت دار کشورمان مبارک، آن هایی که قدم در شغلی گذاشته اند که سبب تحقق بخشیدن به این حدیث پیامبر(ص) است.

,

 

,

آن هایی که خیلی شباهت به کارمندان دولت که در اتاق هایشان شوفاژ، بخاری، کولر و پنکه در اختیار دارند، ندارند. در سرما امیدشان به کلاه کاسکت و لباس های گرمی ست که پشت موتورهایشان می پوشند و در گرما دلشان به وزش نسیم خوش است.

,

 

,

روزهای ثبت شده در تقویم کشورمان بهانه ای است تا حداقل سالی یک بار مناسبت ها یا مشاغلی را به یادمان بیندازد که به فراموشی سپرده ایم. روز جهانی پست یادآور اداره ای است که با پیشرفت ارتباطات و انواع گوشی های همراه اندروید و شبکه های اینترنتی رو به فراموشی می رود، می خواستم بگویم ارزش هر اداره ای به کارمندان آن است، یاد این جمله افتادم که حرمت هر امامزاده به متولی آن است.

,

 

,

خیالم از رازهایم راحت است

, خیالم از رازهایم راحت است, خیالم از رازهایم راحت است,

پیش خودم فکر کردم شاید که نه، حتما حتما حرمت این اداره هم به پستچی های امانت دار و رازدار آن است، صدها بار در صفحات و خبرهای اینترنتی خوانده ام که هر پیام، مخاطب یا تصویری که در گوشی های همراه ماست با ارسال اولین پست در محیط وایبر و لاین و از این چیزها که به تازگی مد شده در اختیار تمام سوء استفاده کنندگان و شبکه های جاسوسی و اطلاعاتی دنیا قرار می گیرد، ولی به جرئت می توانم بگویم خیالم از بابت نامه هایی که یادش بخیر روی آن تمبر های رنگی می چسبانم و زحمت رساندنش را به این اداره می سپارم راحت است که تا رسیدن به مقصد درب نامه ام بسته می ماند.

,

 

,

, ,

 

,

, ,

 

,

هر پستچی از انجام خیلی از سفرهای غیر ضروری برای ما جلوگیری می کند، که هر سفر افزون بر هزینه، پیامدهای دیگری چون اتلاف وقت، فشارهای عصبی و روحی، مشکلات حمل و نقل، اتلاف سوخت، آلودگی هوا، صرف نیروی انسانی و انواع خسارتهای احتمالی مالی و جانی را نیز به همراه دارد .

,

 

,

تلخ و شیرین های یک پستچی

, تلخ و شیرین های یک پستچی , تلخ و شیرین های یک پستچی,

امروز بهانه ای شد تا به تنها اداره پست شهرستان آشتیان رفته و جویای احوال پستچی های شهرستان آشتیان باشیم. از قضا رئیس این اداره به مرکز استان رفته بود و کارهای اداری مربوط به اداره را یکی از پستچی ها انجام می داد، سرش حسابی شلوغ بود ولی با این حال در کنار انجام کارهایش به سوالات ما نیز جواب می داد.

,

 

,

, ,

 

,

 

,

, ,

 

,

آقای حسین عسگری نجف آبادی پستچی 42 ساله این اداره، 18 سال است که در این شغل است و فوق دیپلم حسابداری دارد. دارای 2 فرزند 7 ساله و پیش دبستانی است که به قول خودش هنوز به سنی نرسیده اند که راجع به شغل پدرشان نظری داشته باشند.

,

 

,

دوست دارم مردم را خوشحال کنم

, دوست دارم مردم را خوشحال کنم, دوست دارم مردم را خوشحال کنم,

از علت انتخاب شغلش پرسیدیم، گفت: محصل که بودم همیشه پیش خودم فکر می کردم کاش شغلی داشتم که می توانستم قبض آب و برق و این ها را پخش می کردم، بعد ها این مد نظرم بود که شغلی پیدا کنم که مردم را خوشحال کنم.

,

 

,

بعد از گرفتن دیپلم و رفتن به سربازی، زیر نظر پیمانکار در اداره پست مشغول به کار شدم، 2 سال که گذشت به استخدام این اداره درآمدم. کارم را با تمام سختی هایش دوست دارم.

,

 

,

از ایشان سختی های کارش را جویا شدیم، گفت: سختی که زیاد داره، تو سرما و گرما باید با موتور نامه ها رو توزیع کنیم، خطر تصادف با موتور خیلی بیشتره، باید حواسمون جمع باشه تا از خورجین موتور چیزی سرقت نشه.

,

 

,

30 درصد نامه ها خانگی است

, 30 درصد نامه ها خانگی است, 30 درصد نامه ها خانگی است,

از تعداد نامه هایش که پرسیدیدم، گفت: روزی حدود 250 تا نامه پخش می کنم که حدود 30% آن خانگی و مابقی مربوط به ادارات است. نسبت به گذشته تعداد نامه ها خیلی کم شده، آن هم به خاطر وجود تلفن و پیامک و اینترنت است، ولی باز هستند افرادی که نامه می نویسند.

,

 

,

پرسیدم خانواده از شغلی که دارید راضی هستند؟ گفت: بچه هایم که کوچک اند و به سن اینکه بخواهند راجع به شغل پدرشان نظر بدهند نرسیده اند، ولی همسرم و خانواده راضی اند، با توجه به اینکه به حساب شغلی که داریم با افراد زیادی ارتباط برقرار می کنیم اتفاقا راضی اند.

,

 

,

پرسیدم تا بحال خودتان نامه نوشته اید و یا خودتان نامه خودتان را رسانده اید؟ جواب داد: نامه نوشتم ولی واسه یک شهر دیگه پست کردم، اگر کاری بوده خودم مراجعه کردم و انجام دادم.

,

 

,

از معروف بودنش پرسیدم و اینکه چقدر مردم را می شناسد، ادامه داد: من 90% مردم شهر آشتیان رو میشناسم، روستاها کمتر چون مسئول رساندن نامه های روستا به عهده ی پیک و نمایندگان ICT روستاهاست. مردم شهر هم فکر می کنند اکثرا من را بشناسند.

,

 

,

از نامه هایی که اشتباهی می آیند پرسیدم، جواب داد: تا حالا نشده نامه ای اشتباهی بیاد چون ما نامه هایی که مربوط به شهرستان نیست یا آدرسش درست نیست برگشت می زنیم و همه ی این مشکلات به خاطر ایرادهای آدرس نویسی است.

,

 

,

بهترین و بدترین نامه ها

, بهترین و بدترین نامه ها, بهترین و بدترین نامه ها,

از بهترین و بدترین نامه هایی که در طول مدت کارشان داشتند جویا شدیم، ادامه دادند: بدترین نامه هایی که بردم اخطارهای قسط بانک و ضامن بوده که خود دریافت کننده هم از دیدن من و نامه ناراحت شدند، بهترین ها هم مربوط به دادن گواهینامه و گذرنامه و سند بوده، که بخاطر اینکه گذرنامه شان زود به دستشان رسیده و قصد سفر زیارتی داشتند از دیدن من و نامه خوشحال شدند. قدیم ترها وقتی تلفن و موبایل نبود و مردم خبر نداشتند که برایشان نامه می آید از دیدن نامه ها خوشحال می شدند، ولی الان همه از قبل خبر دارند که نامه شان فلان روز می رسد و دیگر جذابیت همیشگی را ندارد.

,

 

,

یاد دوچرخه قدیمی به خیر

, یاد دوچرخه قدیمی به خیر , یاد دوچرخه قدیمی به خیر,

از خاطراتش که پرسیدیم یاد دوچرخه اش افتاد و گفت: هنوز دوچرخه قدیمی ام را دارم. به اتفاق آقای عسگری به داخل حیاط اداره رفتیم و در کنار همکار قدیمی اش از آن دیدن کردیم. گفت: به من گفتند بیا و دوچرخه ات را به موزه پست ببر، گفتم: نه، این دوچرخه مال خودم است و می خواهم یادگاری نگهش دارم.

,

 

,

, ,

 

,

 

,

از به یادماندنی ترین خاطراتش برایمان گفت که خواندنش به لهجه ی شیرین آشتیانی خالی از لطف نیست؛

,

سال اولی که آمدم و پستچی شدم با دوچرخه نامه ها را می رساندم، مشغول پخش قبض های برق بودم که به قبضی با مبلغ زیاد برخوردم که برای یک پیرزن بود، مبلغ قبض را که دید شروع کرد بدو بیراه گفتن به من، می گفت تو آوردی تقصیر توئه.

,

حسابی اونجا شلوغ شد؛ همه فکر می کردند من به این خانم حرفی زدم که انقد سرو صدا راه انداخته. هر چه می گفتم من کاره ای نیستم و به من ربط ندارد گوشش بدهکار نبود.

,

خدا خیرش بدهد یه بنده خدایی آمد و به من گفت: من سرش را گرم می کنم تو برو.

,

 

,

کد یا کت پستی

, کد یا کت پستی, کد یا کت پستی,

یکی دیگه از خاطره هایی که هیچوقت ازذهنم بیرون نمیره بر میگرده به اون موقع هایی که تازه کدپستی اومده بود و هنوز بین مردم جا نیفتاده بود. یه پیرمردی اومد که به خاطر اشتباه نوشتن کدپستی قبض تلفنش اشتباهی می رفت جای دیگه. هر دفعه که میدیدمش و از قبض اشتباهی برام شکایت می کرد، بهش می گفتم شما کدتو بیار من برات درست می کنم.

,

 حالا ما چطور حرف می زدیم و اون بنده خدا چطور متوجه می شد نمی دانم، که یه دفعه تو اداره بودم اومد و با عصبانیت کتش رو در آورد و پرت کرد سمت من و گفت: من هر دفعه که نمی تونم این کتو بیارم که کار منو درست کنی. بیا اینم کت ببینم چطور میخوای قبضو درست کنی.

,

 

,

فرار از مدرسه

, فرار از مدرسه , فرار از مدرسه,

یه خاطره دیگه هم دارم که برای خودم هنوز هم جالبه، سال اول کارم بود که با دوچرخه نامه می بردم و خورجین نداشتم و نامه ها و دفترچه رو می بستم به ترک دوچرخه م. تو میدان بازار یه دفعه یه پیرمردی که نه من اونو میشناختم و نه اون منو، نگهم داشت و منو کشید کنار و شروع کرد به نصیحت کردن من و گفت: بخدا بابات گناه داره کلی برات هزینه می کنه، برو سراغ درست، تو الان باید سر کلاس باشی، از مدرسه فرار نکن، اصلا بابات خبر داره تو اینجایی و مدرسه نمیری؟ چرا درستا نمی خوانی؟ من هر خیابان و کوچه ای میرم تو را با این کتاب و دفترت که پشت دوچرخه ت بستی می بینم، چرا انقد تو خیابانا ول میگردی؟

,

بنده خدا فکر می کرد من دانش آموزم و از مدرسه فرار می کنم.

,

 

,

توقعات یک پستچی!!

, توقعات یک پستچی!!, توقعات یک پستچی!!,

از آقای عسگری خواستم انتظاراتی که از مردم و مسئولین دارد برایمان بگوید، گفت: مردم تا حالا پیش اومده رفتم در خانه ای رو زدم و صاحبخانه فهمیده که پستچی ام ولی در رو به روم باز نکرده، از مردم می خواهم که با همکاری کنند، اگر آدرسی بود که ما بلد نبودیم یا همسایه ای جدید دارند و نامه دارد ما را راهنمایی کنند و آدرس اشتباهی ندهند. برای اینکه نامه خودشان ه برگشت نخورد و زود برسد حتما کدپستی را بنویسند و آدرس نویسی درستی داشته باشند، اگر هم برایشان مقدور بود شماره همراهشان را بنویسند تا پیدا کردن آدرس ها و رساندن نامه به صاحبش زودتر انجام بشود، مسئولین هم که در حد خودشان الحق و الانصاف همیشه کمکمان کرده اند.

,

 

,

پستچی وظیفه شناس

, پستچی وظیفه شناس , پستچی وظیفه شناس,

مشغول گفت و گو با آقای عسگری بودیم که یکی از پیک های استان به نام محمد جهانشاهی چند دقیقه ای به جمع ما اضافه شد و با کمک ایشان و آقای عسگری ویژگی های یک پستچی خوب و وظیفه شناس را تکمیل کردیم.

,

 

,

, ,

 

,

از نگاه این دو بزرگوار یه پستچی خوب دارای ویژگی های زیر است؛

,

-          برخورد خوبی با مردم داشته باشد.

,

-          به موقع نامه ها و بسته های پستی را توزیع کند.

,

-          امانت دار باشد.

,

-          رازدار باشد.

,

-          مقررات راهنمایی و رانندگی را رعایت کند.

,

 

,

آقای جهانشاهی در پایان صحبت هایش خاطرنشان کرد: 15 سال است که پیک هستم و تا بحال نهادی به امانت داری پست ندیدم، تا حالا نشده کسی بیاد بگه من داخل این پاکت پولی داشتم که ازش کم شده یا نامه م باز شده.

,

 

,

بهترین وبدترین خاطره پستچی خسته

, بهترین وبدترین خاطره پستچی خسته, بهترین وبدترین خاطره پستچی خسته,

منتظر یکی دیگر از پستچی های شهرستان بودیم که آخر وقت با چهره ای خسته آمد و نفسی تازه کرد و نامه ها را برداشت و رفت.

,

 

,

, ,

 

,

با وجود تمام خستگی که داشت، از جواب دادن به سوالات ما طفره نرفت. علی اصغر فیض آبادی پستچی 43 ساله شهرمان که 19 سال سابقه کار داشت.

,

 

,

از بهترین و بدترین خاطراتش پرسیدیم، گفت: یادمه یه بار ساعت 1 و نیم بعد از ظهر بود رفتم تا نامه ای را برسانم، زنگ خانه را که زدم، صاحبخانه که معلوم بود از خواب بیدارش کرده ام با عصبانیت در را باز کرد و هر چه فحش و بد وبیراه بود به ما داد که چرا این قدر بد موقع در زده ام.

,

 

,

از بهترین خاطره هام بخوام بگم یادمه نزدیک عید بود، یه بنده خدایی من را با خودش برد و از یک مغازه کلی مواد خوردنی خرید، پسته، آجیل و خیلی چیزهای دیگر، بعد آدرسی را به من داد و گفت: این ها را ببر به این آدرس و نگو چه کسی این ها را فرستاده.

,

 

,

خواسته های من خسته

, خواسته های من خسته , خواسته های من خسته,

از خواسته هایش که پرسیدیم، گفت: از مردم فقط یک خواهش دارم و آن هم اینکه اگر نامه ای برایشان می بریم اگر از ما تشکر نمی کنند، حداقل از دستمان ناراحت نشوند. ما ماموریم و معذور که تاپایان ساعت اداری نامه ها را برسانیم و اگر مجبوریم بدموقع درب خانه ها را بزنیم ما را حلال کنند.

,

 

,

آقای فیض آبادی و عسگری هر دو بر این نکته اتفاق نظر داشتند که در طول خدمتشان در این شهرستان برایشان تا بحال مشکل سرقت از خورجین پیش نیامده و هر جا که بروند امنیت آشتیان برایشان مثال زدنی است.

,

 

,

در پایان هم آقای عسگری گفت: از مردم می خواهیم که به پست اعتماد داشته باشند، پست خیلی به کاهش هزینه های مردم کمک می کند، با این امکانات  و تسهیلاتی که روز به روز به وظایف اداره پست اضافه می شود ارسال یک بسته ای که با صرف وقت و رفت و آمد با هزینه ی زیادی برای افراد تمام می شود، به کمک پست با هزینه ای خیلی کمتر و سریعتر به دست صاحبش می رسد.

,

 

,

, ,

 

,

سفیر آشتیان ضمن تبریک روز جهانی پست، برای آقای حسین عسگری نجف آبادی و علی اصغر فیض آبادی به عنوان دو پستچی امانت دار شهرستان آشتیان و اداره پست شهرستان آرزوی توفیقات روز افزون دارد.

,

انتهای پیام/پ

]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه