در گفتوگو با همسر شهید مهاجر ایلامی مطرح شد؛
شهیدی که نشانی در زمین ندارد + تصاویر
بعد از اسارت امیدوار بودم که یک روز آزاد خواهد شد ولی بعد از به تصویر کشیدن چهره او در تلویزیون عراق که به عنوان خائن به کشور معرفی شد، شرایط بسیار سختی پیش روی خود ترسیم کردم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ایلام بیدار، تاریخ دقیق ازدواج خود را نمیداند؛ سالهاست در فراغ عشق خود میسوزد و هنوز چشم انتظار است؛ سه دهه از این چشم انتظاری میگذر و هنوز هم امیدوار است تا شاید خبری از او و یا جسدش به دستش برسد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ایلام بیدار,تنها دل گرمی و دل خوشی او چهار یادگار اوست که در این سالها همچون شمع در کنار آنها بوده است؛ فارسی را بریده بریده حرف میزند چون به زبان عربی تکلم دارد؛ گاهی بغض گلویش را میگیرد ولی با نگاه کردن به یادگاران عشقش صدایش صاف و آرم می شود...
,
از او میخواهم که چگونگی مهاجرت خود و همسر شهیدش را به ایران بیان کند. قطرههای اشک امانش نمیدهند و از شهید گمنامش میگوید که هنوز چشم انتظار است.
,
شهید مهاجر "رزوقی برامسی" در سال 1331 در کشور عراق متولد میشود و در سال 69 در عملیات برون مرزی و در ایام نیمه شعبان در خاک عراق به اسارت در میآید و بر اثر شکنجه رژیم بعث شهید میشود. از این شهید 2فرزند پسر و دو فرزند دختر به یادگار مانده است.
,
شهیدی که با گذشت 30 سال حتی یک سنگ قبر و مزار خالی هم ندارد. در این سالها تمام قصهها و دلتنگیهای خود را با قاب عکس عشقش در میان می گذارد و آرم میشود. مرور برخی خاطرات برایش بسیار سخت بود، این را از تبسم و خیره شدن به فرش قرمز اتاق پذیرایی می فهمیدم. چرا که بعد از تبسیم کوتاه به سوالات پاسخ می داد؛ با همسر شهید خود هیچ نسبت فامیلی نداشته و تنها در یک شهر زندگی میکردند و بنا به خواست خانواده با او ازدواج میکند.
,
سلیمه مهدوی میگوید: هر دو متولد عراق هستند ولی اصالتا ایرانی بودند که به عراق مهاجرت کرده بودند. می گوید بعد از شروع جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق با دستور صدام من و خانواده ام را به خاطر ایرانی بودن بدون اینکه نامزدش اطلاع داشته باشد، از کشور اخراج می کنند.
,
از مرز مهران که وارد ایران می شوند و بنا به مهاجر بدون در آن زمان به جهرم انتقال داده می شوند ولی با ضمانت یکی از بستگان اجدادی از جهرم مجدد به دهلران انتقال داده می شوند؛ مهدوی می گوید: بعد از اینکه نامزدم از اخراج من و خانواده ام باخبر می شود شبانه به خاطر من، خانواده و کشور عراق را ترک می کند و وقتی علت فرار شبانه از کشور را از خودش جویا شدم گفت: "به خاطر عشقم این تصمیم را گرفتم" و بعد از آنکه در شهرستان آبدانان اسکان پیدا کردیم تصمیم به مبارزه با رژیم بعث گرفت و به عضویت بسیج در آمد.
,
همسرم هشت سال دفاع مقدس را دوش به دوش رزمندگان بر علیه رژیم بعث عراق جنگید. در این هشت سال هر ازگاهی هم به من و خانواده ام سر میزد بعد از گذشت یک سال صاحب یک فرزند دختر شدم، شرایط بسیار سختی بود چرا که در آن زمان به عنوان مهاجر به ما نگاه می کردند.
,
اشک گونه هایش را خیس میکند و تند تند نفس میزند بعد از سکوت کوتاهی یک جرعه آب میخورد تا صدایش صاف شود. یکی از فرزندان دختر بی اختیار با گونه های خیس به اتاق دیگر میرود.
,
به گفته خانم مهدوی همسر شهیدش درسالهای دفاع مقدس چندین بار زخمی می شود و هر بار بعد از مداوا مجدد برای دفاع از خاک ایران و مبارزه بر علیه رژیم بعث میرفت و آخرین بار در سال 69در خاک عراق اسیر می شود. بعد از اسارت امیدوار بودم که یک روز آزاد خواهد شد ولی بعد از به تصویر کشید چهره او در تلوزیون عراق که به عنوان خائن به کشور عراق معرفی شد، دانستم که شرایط خیلی سختتر از اینهاست. مرور خاطران شهادت پدر و آقای این خانه، بی اختیار صدای حق حق گریهها فضای سنگین خانه را سنگینتر کرد.
,
اینطور که خانم مهدوی از زبان همرزمان شهید که شاهد اسارت او بودند، میگوید صدام حکم 2 بار اعدام برای همسرش تعیین میکند. بار اول نیم تنهاش را با چرخ گوشت و بار دوم بنزین در دهانش میریزند و او را به آتش میکشند.
,
همسر شهید از بیقراری یکی از دختران شهید میگوید که در مواقعی که دلتنگ پدر میشود، در کنار قاب عکس پدرش می خوابد، قاب عکسی که همچون کوهی بر دیوار خانه نقش بسته است و دختر به آن تکیه میکند.
,
در این لحظات نوه شهید با آوردن عکسهای پدربزرگ شهیدش که هرگز او را ندیده خاطرات او را تکمیل میکند.
, انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه