حضور سید جواد هاشمی بر مزار شهید سپهبد سلیمانی + تصاویر
صبح امروز سید جواد هاشمی؛ کارگدان و بازیگر فرهیخته کشورمان با حضور در گلزار شهدای کرمان، به سردار بزرگ اسلام شهید حاج قاسم سلیمانی ادای احترام کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از "راه آرمان" پنجشنبه است؛ همان روزی که دل می گیرد و اشک در چشمانمان جاری می شود؛ دلمان سخت دلتنگ سردارانی است که دیگر آن ها را نداریم؛ حاج قاسم و دوست همرزمش شهید پورجعفری را می گویم که در گلزار شهدای شهر کرمان کرمان آرمیده اند؛ برای آرام کردن خود هر هفته شاخه گلی در دست می گیریم و به اینجا می آییم تا شاید کمی از درد و محنت نبودشان کم شود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, راه آرمان,گلزار شهدای کرمان این روزها حال و هوای خاصی دارد؛ بهتر است این گونه بگویم از وقتی "حاج قاسم مان" در این گلزار آرمیده است نمی توان اینجا را لحظه ای خالی از جمعیت دید، عاشقان این شهید بزرگوار و پیروان مکتب او گویی هنوز رفتن او را باور نکرده اند که از هر جای ایران و جهان خود را به او می رسانند و با اشک چشم و بعضی در گلو،عهدی دوباره با او می بندند.
,هر چه که به چهلم سردار نزدیک می شویم جمعیت روز به روز بیشتر می شود و صف زیارت این شهید طولانی تر؛ زن و مرد، پیر و جوان، کودک و خردسالف ساعت ها در صف می ایستند تا بگویند شهادت تو پایان راه نیست و ما هر روز برای تجدید بیعت به اینجا می آییم.
,مانند سایرین در صف ایستاده بودیم که چهره آشنایی توجه مرا به خود جلب کرد، خوب که دقت کردم سید جواد هاشمی؛ کارگردان و بازیگر فرهیخته کشورمان را دیدم که بعد از اهدای گل؛ پایین قبر شهید حاج قاسم سلیمانی نشسته و اشک می ریخت.
,


, نزدیک تر شدم و زمزمه او با سردار را به خوبی می شنیدم که با چشمانی اشکبار و شانه های لرزان می گفت: « سردار باش و دستم را بگیر؛ شما به من قول دادید و امیدوارم هر چه زودتر مرا به آرزویم برسانید.»
,خبرنگاران حاضر در محل بعد از پایان درد و دل این بازیگر کشورمان، به سراغ او رفتند و از او سوالاتی پرسیدند، فاصله من با محل مصاحبه خبرنگاران زیاد بودو مدتی طول کشید به آن ها نزدیک شدم.
,


, ولی وقتی به آن ها نزدیک شدم سوال کردم که به سردار چه می گفتید که این گونه اشک می ریخیتد که در پاسح اظهار کرد: من امروز به سردار سلیمانی قولی دادم که برای خودم محفوظ است و علنی کردنش شاید درست نباشد، به او گفتم شاید من نتوانم به قولم عمل کنم ولی خواستم که ایشان به قولشان عمل کند.
,


, او در پایان با اشک هایی که هم چنان از چشمانش جاری می شد یک جمله به سردار گفت و این زیارت عاشقانه را این گونه تمام کرد که « سردار حواست به ما باشد».
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه