در کنگره سرداران و شهدای شهرستان نجف آباد/
به احترام مادر شهید گمنام قیام کنید
با گوشهی چادرش اشکهایش را پاک کرد و گفت من اگر یه تیکه از لباس کهنه ی پسرم را ببینم میشناسم میشه بگید در تابوت را باز کنن من ببینم شاید یکی از این دو تا پسر من باشند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از صاحب نیوز، کنگره سرداران وشهدا بود اعلام تشییع پیکر دو شهید گمنام در کنگره سرداران و ۲۵۰۰ شهید شهرستان نجف آباد توسط مجری نگاه های منتظر را به انتهای حسینیه میکشاند.
فضا به یمن ورودشان عطر آگین میشود . مادران شهدا چنان بی تابی میکنند که گویی فرزند خودشان است که آرام آرام به پیش می آید. سرداران امروز و یاران دیروز همین شهدا در استقبال از آنها بر سینه میزنند و بر جا ماندن خود از غافله ی شهدا اشک میریزند. فضای عطر و بوی کربلا به خود میگیرد و ناله های حسین حسین از جای جای حسینیه به گوش میرسد.
, ,
,
, در این میان پیرزنی قد خمیده ، مستاصل وچشم هایی نگران و اشکبار توجهم را به خودش جلب میکند . چند باری یک مسیر را رفت و برگشت و آخر در ردیف های جلو جایی را برای خود پیدا کرد مدام از روی صندلی بلند میشد و نگاهش را به تابوت دو شهید گمنام میدوخت و باز مینشست با نگاههایی مضطرب اطرافش را نگاه میکرد و باز بلند میشد . خودم را هر طور بود به پیرزن رساندم و پرسیدم مادرجان دنبال کسی میگردی ؟ کمکی از دستم بر می آید ؟ همانطور که اشک میریخت نگاهم کرد و با صدایی لرزان گفت میدونی این شهدا مال کجان ؟ و به کجا میبرن ؟ جواب دادم نه مادر جان اطلاع ندارم چطور ؟ چشم به دهانش دوخته بودم گوشهی چادرش اشکهایش را پاک کرد و گفت من اگر یه تیکه از لباس کهنه ی پسرمم ببینم میشناسم میشه بگید در تابوت را باز کنن من ببینم شاید یکی از این دو تا پسر من باشن . صدایم در گلو خفه میشود و بغض امانم را میبرد.
, ,
,
, انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه