نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت…

روایت زندگی مربی قرآنی که نوشتن نمی داند+ تصاویر

روایت زندگی مربی قرآنی که نوشتن نمی داند+ تصاویر
پیر زن 91 ساله اهل دیزج بی آنکه سواد داشته باشد، قرآن را رو خوانی می کند، او می تواند قصص الانبیا، مختارنامه، دعا، مناجات، زیارت عاشورا و نوشته های تلویزیونی را بخواند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا ، به نقل از سبلانه، خانه گلی با نمای آجری در روستای دیزج، هر روز با عطر قرآنی لبریز می شود که بر زبان پیرزنی بی سواد جاری است اینجا روستای دیزج در 20 کیلومتری شهرستان گرمی در استان اردبیل است؛ روستایی که 700 نفر جمعیت دارد و بیشتر اهالی آن به شهر های بزرگ کوچ کرده اند ولی این روستا همچنان صفا و نشاط سابق را دارد.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, سبلانه,

 مرضیه سعیدی پیر زنی 91 ساله، صاحب دو فرزند دختر و چهار نوه از اهالی همین روستای دیزج است که برای اهالی این روستا و روستاهای اطراف چهره ای شناخته شده است او بی آنکه سواد داشته باشد، قرآن را  رو خوانی می کند.

     

 در سن سی سالگی قرآن را که به مکتب نرفته می آموزد همسرش که به مکتب قرآنی روحانی روستا ،شیخ قاسم قاسمزاده برای یادگیری قرآن می رفته است وقتی که به منزل بر می گشته کلمات قرآنی را هجه و با صوت زیبا و دلنشین می خوانده است.

صوت دلنشین قرآن روح جان اورا به سوی خود فرا می خواند حلاوت آموختن آیه های قرانی برای شخصی که از کودکی هیچ واژه ای نیاموخته و رسایی و شیوایی قرآن موجب می شود  ناخودآگاه قرآن را به دست  بگیرد به کلمات قرآنی خیره شود وتصمیم به خواندن بگیرد.

وقتی که همسرش شروع به خواندن می کند نزد او می نشیند با تمام وجود بی آنکه به او بگوید به من بیاموزکلمات را هجه می کند همسرش که علاقه اورابه خواندن قرآن  می بیند به او کمک می کند که قرآن را بخواند .

 

   

 او می گوید برای اولین بار سوره یس را از پسرعمویم یاد گرفتم و حفظ کردم با کلمات و آیه های قرآنی آشنا شدم و  بعد ازمدتی تمرین و تلاش بی وقفه کل سوره های  قرآن را یاد می گیرد، یادگیری قرآنش زبانزد همه مردم می شود و اهالی روستا فرزندانشان را از دختر و پسر برای آموختن قرآن نزدش می آورند  تا قرآن را بیاموزند.

 ننه مرضیه معلم قرآنی بچه های روستا می شود و در دو شیفت صبح و بعد از ظهر به آنها  قرآن می آموزد و والدین هم شهریه ای به عنوان اجرت به او می دادند؛ تعداد قرآن آموزان پسر پنج نفر بودند که قرآن را خیلی خوب یاد می گیرد.

یکی از شاگردانش هر ساله به پاس زحماتی که  برای او در آموختن قرآن کشیده  به او هدیه می دهد، دخترانش نیز  در مکتب مادرش قرآن را یاد می گیرد.

 ننه مرضیه هشت قرآن در خانه دارد اولین قرآنی که با آن  آیات الهی را خوانده  به خط نسخ میرزا طاهر خوشنویس است؛ خط عثمان طه را بلد نیست بخواند اما کتابهای درسی، کتاب قصص الانبیا، مختارنامه، دعا، مناجات، زیارت عاشورا وحتی نوشته های تلویزیونی را می تواند بخواند.

 

  

نوشتن را بلد نیست و دست به قلم نبرده برای اینست در آن زمان مکتب یا اکابر برای طایفه زنان نبوده است او فقط  با علاقه و پشتکارش بی آنکه دستش کلماتی راکه می خواند لمس کند شروع به خواندن کرده است.

 او می گوید قرآن بهترین مونس تنهایی من هست با وجود اینکه  بعد از فوت همسرم و ازدواج دختر کوچکم در این خانه تنها زندگی می کنم هیچ ترسی ندارم قرآن را بهترین نگهبان و حافظ برای خودم می دانم و قرآن خواندنم معجزه و  لطف الهی بود که مرا به سوی خودش خواند تا قرآن را یاد بگیرم دری از رحمتش را برای من گشودکه معلم قرآن بچه های روستا شدم

او  تاثیر قرآن در زنگیش را این گونه وصف می کند قران به زندگیم برکت داده؛ همسر و دختران و نوه هایم  قران می خوانند و و من از این بابت خیلی خوشحالم  خدارا شکر نوه ی بزرگم آموزگار بچه ها است و او  هم خودش همواره خودش را مدیون قرآن می داند.

وقتی از سفرهایش می گوید چهره اش بشاش تر می شود و می گوید  سه بار به زیارت مشهد مقدس رفتم و آنجا در بارگاه ملکوتی علی بن موسی الرضا احسا س خوشحالی می کردم؛ خوشحال بودم که می توانم اذن دخول، زیارتنامه و قرآن بخوانم و امسال هم به حول قوه ی الهی با دختر بزرگم ودامادم به زیارت کربلا  خواهم رفت.

 

      

در مجالس مذهبی و ختم ، قرآن می خوانم در روز قربان دعای عقیه ی چاقوی قربانی را می خوانم درمسائل مذهبی و اعتقادی و شرعی نیز زنان روستا به من مراجعه می کنند من هم در حد توان آنها را راهنمایی می کنم.

وقتی حرف نوشتن و قلم می شود به انگشتانش خیره می شود و می گوید دوست داشتم بنویسم اما زمان ما مدرس و مکتب برای خانم ها نبود  برای همین فقط به خواندن  اکتفا می کردیم و آن گاه به فرش زیر پایش خیره می شود و   به شوخی می گوید  البته قلم من انگشتانم بود که با آن نقش و نگار و گل بوته های  قالی جاجیم و گلیم را و لحظات جوانی ام را  می نوشتم.

و ناخودگاه نگاه من به گل بوته های قالی های خانه افتاد که  انگار هر بوته اش سطری از دفتر مشق زندگی او بود به صحبت هایش ادامه می دهد به کم سو شدن و عمل جراحی  چشمش اشاره می کند به اینکه بعد از عمل جراجی چشمش خوب نمی بیند برای همین دختر با خط درشت برایش در روز مادر هدیه داده تا بهتر بتواند قرآن را بخواند.

ننه مرضیه زنی که برکت قرآنی در زندگی اش جاری است توصیه ای هم به خانواده ها کرد اینکه خانواده ها ،خانه هایشان را با نور قرآن روشن کنند؛ همواره  از آیات قرآنی برای گشایش زندگیشان  یاری بگیرند.

,

 مرضیه سعیدی پیر زنی 91 ساله، صاحب دو فرزند دختر و چهار نوه از اهالی همین روستای دیزج است که برای اهالی این روستا و روستاهای اطراف چهره ای شناخته شده است او بی آنکه سواد داشته باشد، قرآن را  رو خوانی می کند.

     

 در سن سی سالگی قرآن را که به مکتب نرفته می آموزد همسرش که به مکتب قرآنی روحانی روستا ،شیخ قاسم قاسمزاده برای یادگیری قرآن می رفته است وقتی که به منزل بر می گشته کلمات قرآنی را هجه و با صوت زیبا و دلنشین می خوانده است.

صوت دلنشین قرآن روح جان اورا به سوی خود فرا می خواند حلاوت آموختن آیه های قرانی برای شخصی که از کودکی هیچ واژه ای نیاموخته و رسایی و شیوایی قرآن موجب می شود  ناخودآگاه قرآن را به دست  بگیرد به کلمات قرآنی خیره شود وتصمیم به خواندن بگیرد.

وقتی که همسرش شروع به خواندن می کند نزد او می نشیند با تمام وجود بی آنکه به او بگوید به من بیاموزکلمات را هجه می کند همسرش که علاقه اورابه خواندن قرآن  می بیند به او کمک می کند که قرآن را بخواند .

 

   

 او می گوید برای اولین بار سوره یس را از پسرعمویم یاد گرفتم و حفظ کردم با کلمات و آیه های قرآنی آشنا شدم و  بعد ازمدتی تمرین و تلاش بی وقفه کل سوره های  قرآن را یاد می گیرد، یادگیری قرآنش زبانزد همه مردم می شود و اهالی روستا فرزندانشان را از دختر و پسر برای آموختن قرآن نزدش می آورند  تا قرآن را بیاموزند.

 ننه مرضیه معلم قرآنی بچه های روستا می شود و در دو شیفت صبح و بعد از ظهر به آنها  قرآن می آموزد و والدین هم شهریه ای به عنوان اجرت به او می دادند؛ تعداد قرآن آموزان پسر پنج نفر بودند که قرآن را خیلی خوب یاد می گیرد.

یکی از شاگردانش هر ساله به پاس زحماتی که  برای او در آموختن قرآن کشیده  به او هدیه می دهد، دخترانش نیز  در مکتب مادرش قرآن را یاد می گیرد.

 ننه مرضیه هشت قرآن در خانه دارد اولین قرآنی که با آن  آیات الهی را خوانده  به خط نسخ میرزا طاهر خوشنویس است؛ خط عثمان طه را بلد نیست بخواند اما کتابهای درسی، کتاب قصص الانبیا، مختارنامه، دعا، مناجات، زیارت عاشورا وحتی نوشته های تلویزیونی را می تواند بخواند.

 

  

نوشتن را بلد نیست و دست به قلم نبرده برای اینست در آن زمان مکتب یا اکابر برای طایفه زنان نبوده است او فقط  با علاقه و پشتکارش بی آنکه دستش کلماتی راکه می خواند لمس کند شروع به خواندن کرده است.

 او می گوید قرآن بهترین مونس تنهایی من هست با وجود اینکه  بعد از فوت همسرم و ازدواج دختر کوچکم در این خانه تنها زندگی می کنم هیچ ترسی ندارم قرآن را بهترین نگهبان و حافظ برای خودم می دانم و قرآن خواندنم معجزه و  لطف الهی بود که مرا به سوی خودش خواند تا قرآن را یاد بگیرم دری از رحمتش را برای من گشودکه معلم قرآن بچه های روستا شدم

او  تاثیر قرآن در زنگیش را این گونه وصف می کند قران به زندگیم برکت داده؛ همسر و دختران و نوه هایم  قران می خوانند و و من از این بابت خیلی خوشحالم  خدارا شکر نوه ی بزرگم آموزگار بچه ها است و او  هم خودش همواره خودش را مدیون قرآن می داند.

وقتی از سفرهایش می گوید چهره اش بشاش تر می شود و می گوید  سه بار به زیارت مشهد مقدس رفتم و آنجا در بارگاه ملکوتی علی بن موسی الرضا احسا س خوشحالی می کردم؛ خوشحال بودم که می توانم اذن دخول، زیارتنامه و قرآن بخوانم و امسال هم به حول قوه ی الهی با دختر بزرگم ودامادم به زیارت کربلا  خواهم رفت.

 

      

در مجالس مذهبی و ختم ، قرآن می خوانم در روز قربان دعای عقیه ی چاقوی قربانی را می خوانم درمسائل مذهبی و اعتقادی و شرعی نیز زنان روستا به من مراجعه می کنند من هم در حد توان آنها را راهنمایی می کنم.

وقتی حرف نوشتن و قلم می شود به انگشتانش خیره می شود و می گوید دوست داشتم بنویسم اما زمان ما مدرس و مکتب برای خانم ها نبود  برای همین فقط به خواندن  اکتفا می کردیم و آن گاه به فرش زیر پایش خیره می شود و   به شوخی می گوید  البته قلم من انگشتانم بود که با آن نقش و نگار و گل بوته های  قالی جاجیم و گلیم را و لحظات جوانی ام را  می نوشتم.

و ناخودگاه نگاه من به گل بوته های قالی های خانه افتاد که  انگار هر بوته اش سطری از دفتر مشق زندگی او بود به صحبت هایش ادامه می دهد به کم سو شدن و عمل جراحی  چشمش اشاره می کند به اینکه بعد از عمل جراجی چشمش خوب نمی بیند برای همین دختر با خط درشت برایش در روز مادر هدیه داده تا بهتر بتواند قرآن را بخواند.

ننه مرضیه زنی که برکت قرآنی در زندگی اش جاری است توصیه ای هم به خانواده ها کرد اینکه خانواده ها ،خانه هایشان را با نور قرآن روشن کنند؛ همواره  از آیات قرآنی برای گشایش زندگیشان  یاری بگیرند.

,

 مرضیه سعیدی پیر زنی 91 ساله، صاحب دو فرزند دختر و چهار نوه از اهالی همین روستای دیزج است که برای اهالی این روستا و روستاهای اطراف چهره ای شناخته شده است او بی آنکه سواد داشته باشد، قرآن را  رو خوانی می کند.

     

 در سن سی سالگی قرآن را که به مکتب نرفته می آموزد همسرش که به مکتب قرآنی روحانی روستا ،شیخ قاسم قاسمزاده برای یادگیری قرآن می رفته است وقتی که به منزل بر می گشته کلمات قرآنی را هجه و با صوت زیبا و دلنشین می خوانده است.

صوت دلنشین قرآن روح جان اورا به سوی خود فرا می خواند حلاوت آموختن آیه های قرانی برای شخصی که از کودکی هیچ واژه ای نیاموخته و رسایی و شیوایی قرآن موجب می شود  ناخودآگاه قرآن را به دست  بگیرد به کلمات قرآنی خیره شود وتصمیم به خواندن بگیرد.

وقتی که همسرش شروع به خواندن می کند نزد او می نشیند با تمام وجود بی آنکه به او بگوید به من بیاموزکلمات را هجه می کند همسرش که علاقه اورابه خواندن قرآن  می بیند به او کمک می کند که قرآن را بخواند .

 

   

 او می گوید برای اولین بار سوره یس را از پسرعمویم یاد گرفتم و حفظ کردم با کلمات و آیه های قرآنی آشنا شدم و  بعد ازمدتی تمرین و تلاش بی وقفه کل سوره های  قرآن را یاد می گیرد، یادگیری قرآنش زبانزد همه مردم می شود و اهالی روستا فرزندانشان را از دختر و پسر برای آموختن قرآن نزدش می آورند  تا قرآن را بیاموزند.

 ننه مرضیه معلم قرآنی بچه های روستا می شود و در دو شیفت صبح و بعد از ظهر به آنها  قرآن می آموزد و والدین هم شهریه ای به عنوان اجرت به او می دادند؛ تعداد قرآن آموزان پسر پنج نفر بودند که قرآن را خیلی خوب یاد می گیرد.

یکی از شاگردانش هر ساله به پاس زحماتی که  برای او در آموختن قرآن کشیده  به او هدیه می دهد، دخترانش نیز  در مکتب مادرش قرآن را یاد می گیرد.

 ننه مرضیه هشت قرآن در خانه دارد اولین قرآنی که با آن  آیات الهی را خوانده  به خط نسخ میرزا طاهر خوشنویس است؛ خط عثمان طه را بلد نیست بخواند اما کتابهای درسی، کتاب قصص الانبیا، مختارنامه، دعا، مناجات، زیارت عاشورا وحتی نوشته های تلویزیونی را می تواند بخواند.

 

  

نوشتن را بلد نیست و دست به قلم نبرده برای اینست در آن زمان مکتب یا اکابر برای طایفه زنان نبوده است او فقط  با علاقه و پشتکارش بی آنکه دستش کلماتی راکه می خواند لمس کند شروع به خواندن کرده است.

 او می گوید قرآن بهترین مونس تنهایی من هست با وجود اینکه  بعد از فوت همسرم و ازدواج دختر کوچکم در این خانه تنها زندگی می کنم هیچ ترسی ندارم قرآن را بهترین نگهبان و حافظ برای خودم می دانم و قرآن خواندنم معجزه و  لطف الهی بود که مرا به سوی خودش خواند تا قرآن را یاد بگیرم دری از رحمتش را برای من گشودکه معلم قرآن بچه های روستا شدم

او  تاثیر قرآن در زنگیش را این گونه وصف می کند قران به زندگیم برکت داده؛ همسر و دختران و نوه هایم  قران می خوانند و و من از این بابت خیلی خوشحالم  خدارا شکر نوه ی بزرگم آموزگار بچه ها است و او  هم خودش همواره خودش را مدیون قرآن می داند.

وقتی از سفرهایش می گوید چهره اش بشاش تر می شود و می گوید  سه بار به زیارت مشهد مقدس رفتم و آنجا در بارگاه ملکوتی علی بن موسی الرضا احسا س خوشحالی می کردم؛ خوشحال بودم که می توانم اذن دخول، زیارتنامه و قرآن بخوانم و امسال هم به حول قوه ی الهی با دختر بزرگم ودامادم به زیارت کربلا  خواهم رفت.

 

      

در مجالس مذهبی و ختم ، قرآن می خوانم در روز قربان دعای عقیه ی چاقوی قربانی را می خوانم درمسائل مذهبی و اعتقادی و شرعی نیز زنان روستا به من مراجعه می کنند من هم در حد توان آنها را راهنمایی می کنم.

وقتی حرف نوشتن و قلم می شود به انگشتانش خیره می شود و می گوید دوست داشتم بنویسم اما زمان ما مدرس و مکتب برای خانم ها نبود  برای همین فقط به خواندن  اکتفا می کردیم و آن گاه به فرش زیر پایش خیره می شود و   به شوخی می گوید  البته قلم من انگشتانم بود که با آن نقش و نگار و گل بوته های  قالی جاجیم و گلیم را و لحظات جوانی ام را  می نوشتم.

و ناخودگاه نگاه من به گل بوته های قالی های خانه افتاد که  انگار هر بوته اش سطری از دفتر مشق زندگی او بود به صحبت هایش ادامه می دهد به کم سو شدن و عمل جراحی  چشمش اشاره می کند به اینکه بعد از عمل جراجی چشمش خوب نمی بیند برای همین دختر با خط درشت برایش در روز مادر هدیه داده تا بهتر بتواند قرآن را بخواند.

ننه مرضیه زنی که برکت قرآنی در زندگی اش جاری است توصیه ای هم به خانواده ها کرد اینکه خانواده ها ،خانه هایشان را با نور قرآن روشن کنند؛ همواره  از آیات قرآنی برای گشایش زندگیشان  یاری بگیرند.

,

 مرضیه سعیدی پیر زنی 91 ساله، صاحب دو فرزند دختر و چهار نوه از اهالی همین روستای دیزج است که برای اهالی این روستا و روستاهای اطراف چهره ای شناخته شده است او بی آنکه سواد داشته باشد، قرآن را  رو خوانی می کند.

     

 در سن سی سالگی قرآن را که به مکتب نرفته می آموزد همسرش که به مکتب قرآنی روحانی روستا ،شیخ قاسم قاسمزاده برای یادگیری قرآن می رفته است وقتی که به منزل بر می گشته کلمات قرآنی را هجه و با صوت زیبا و دلنشین می خوانده است.

صوت دلنشین قرآن روح جان اورا به سوی خود فرا می خواند حلاوت آموختن آیه های قرانی برای شخصی که از کودکی هیچ واژه ای نیاموخته و رسایی و شیوایی قرآن موجب می شود  ناخودآگاه قرآن را به دست  بگیرد به کلمات قرآنی خیره شود وتصمیم به خواندن بگیرد.

وقتی که همسرش شروع به خواندن می کند نزد او می نشیند با تمام وجود بی آنکه به او بگوید به من بیاموزکلمات را هجه می کند همسرش که علاقه اورابه خواندن قرآن  می بیند به او کمک می کند که قرآن را بخواند .

 

   

 او می گوید برای اولین بار سوره یس را از پسرعمویم یاد گرفتم و حفظ کردم با کلمات و آیه های قرآنی آشنا شدم و  بعد ازمدتی تمرین و تلاش بی وقفه کل سوره های  قرآن را یاد می گیرد، یادگیری قرآنش زبانزد همه مردم می شود و اهالی روستا فرزندانشان را از دختر و پسر برای آموختن قرآن نزدش می آورند  تا قرآن را بیاموزند.

 ننه مرضیه معلم قرآنی بچه های روستا می شود و در دو شیفت صبح و بعد از ظهر به آنها  قرآن می آموزد و والدین هم شهریه ای به عنوان اجرت به او می دادند؛ تعداد قرآن آموزان پسر پنج نفر بودند که قرآن را خیلی خوب یاد می گیرد.

یکی از شاگردانش هر ساله به پاس زحماتی که  برای او در آموختن قرآن کشیده  به او هدیه می دهد، دخترانش نیز  در مکتب مادرش قرآن را یاد می گیرد.

 ننه مرضیه هشت قرآن در خانه دارد اولین قرآنی که با آن  آیات الهی را خوانده  به خط نسخ میرزا طاهر خوشنویس است؛ خط عثمان طه را بلد نیست بخواند اما کتابهای درسی، کتاب قصص الانبیا، مختارنامه، دعا، مناجات، زیارت عاشورا وحتی نوشته های تلویزیونی را می تواند بخواند.

 

  

نوشتن را بلد نیست و دست به قلم نبرده برای اینست در آن زمان مکتب یا اکابر برای طایفه زنان نبوده است او فقط  با علاقه و پشتکارش بی آنکه دستش کلماتی راکه می خواند لمس کند شروع به خواندن کرده است.

 او می گوید قرآن بهترین مونس تنهایی من هست با وجود اینکه  بعد از فوت همسرم و ازدواج دختر کوچکم در این خانه تنها زندگی می کنم هیچ ترسی ندارم قرآن را بهترین نگهبان و حافظ برای خودم می دانم و قرآن خواندنم معجزه و  لطف الهی بود که مرا به سوی خودش خواند تا قرآن را یاد بگیرم دری از رحمتش را برای من گشودکه معلم قرآن بچه های روستا شدم

او  تاثیر قرآن در زنگیش را این گونه وصف می کند قران به زندگیم برکت داده؛ همسر و دختران و نوه هایم  قران می خوانند و و من از این بابت خیلی خوشحالم  خدارا شکر نوه ی بزرگم آموزگار بچه ها است و او  هم خودش همواره خودش را مدیون قرآن می داند.

وقتی از سفرهایش می گوید چهره اش بشاش تر می شود و می گوید  سه بار به زیارت مشهد مقدس رفتم و آنجا در بارگاه ملکوتی علی بن موسی الرضا احسا س خوشحالی می کردم؛ خوشحال بودم که می توانم اذن دخول، زیارتنامه و قرآن بخوانم و امسال هم به حول قوه ی الهی با دختر بزرگم ودامادم به زیارت کربلا  خواهم رفت.

 

      

در مجالس مذهبی و ختم ، قرآن می خوانم در روز قربان دعای عقیه ی چاقوی قربانی را می خوانم درمسائل مذهبی و اعتقادی و شرعی نیز زنان روستا به من مراجعه می کنند من هم در حد توان آنها را راهنمایی می کنم.

وقتی حرف نوشتن و قلم می شود به انگشتانش خیره می شود و می گوید دوست داشتم بنویسم اما زمان ما مدرس و مکتب برای خانم ها نبود  برای همین فقط به خواندن  اکتفا می کردیم و آن گاه به فرش زیر پایش خیره می شود و   به شوخی می گوید  البته قلم من انگشتانم بود که با آن نقش و نگار و گل بوته های  قالی جاجیم و گلیم را و لحظات جوانی ام را  می نوشتم.

و ناخودگاه نگاه من به گل بوته های قالی های خانه افتاد که  انگار هر بوته اش سطری از دفتر مشق زندگی او بود به صحبت هایش ادامه می دهد به کم سو شدن و عمل جراحی  چشمش اشاره می کند به اینکه بعد از عمل جراجی چشمش خوب نمی بیند برای همین دختر با خط درشت برایش در روز مادر هدیه داده تا بهتر بتواند قرآن را بخواند.

ننه مرضیه زنی که برکت قرآنی در زندگی اش جاری است توصیه ای هم به خانواده ها کرد اینکه خانواده ها ،خانه هایشان را با نور قرآن روشن کنند؛ همواره  از آیات قرآنی برای گشایش زندگیشان  یاری بگیرند.

,

 مرضیه سعیدی پیر زنی 91 ساله، صاحب دو فرزند دختر و چهار نوه از اهالی همین روستای دیزج است که برای اهالی این روستا و روستاهای اطراف چهره ای شناخته شده است او بی آنکه سواد داشته باشد، قرآن را  رو خوانی می کند.

,

     

, ,

 در سن سی سالگی قرآن را که به مکتب نرفته می آموزد همسرش که به مکتب قرآنی روحانی روستا ،شیخ قاسم قاسمزاده برای یادگیری قرآن می رفته است وقتی که به منزل بر می گشته کلمات قرآنی را هجه و با صوت زیبا و دلنشین می خوانده است.

,

صوت دلنشین قرآن روح جان اورا به سوی خود فرا می خواند حلاوت آموختن آیه های قرانی برای شخصی که از کودکی هیچ واژه ای نیاموخته و رسایی و شیوایی قرآن موجب می شود  ناخودآگاه قرآن را به دست  بگیرد به کلمات قرآنی خیره شود وتصمیم به خواندن بگیرد.

,

وقتی که همسرش شروع به خواندن می کند نزد او می نشیند با تمام وجود بی آنکه به او بگوید به من بیاموزکلمات را هجه می کند همسرش که علاقه اورابه خواندن قرآن  می بیند به او کمک می کند که قرآن را بخواند .

,

 

,

   

, ,

 او می گوید برای اولین بار سوره یس را از پسرعمویم یاد گرفتم و حفظ کردم با کلمات و آیه های قرآنی آشنا شدم و  بعد ازمدتی تمرین و تلاش بی وقفه کل سوره های  قرآن را یاد می گیرد، یادگیری قرآنش زبانزد همه مردم می شود و اهالی روستا فرزندانشان را از دختر و پسر برای آموختن قرآن نزدش می آورند  تا قرآن را بیاموزند.

,

 ننه مرضیه معلم قرآنی بچه های روستا می شود و در دو شیفت صبح و بعد از ظهر به آنها  قرآن می آموزد و والدین هم شهریه ای به عنوان اجرت به او می دادند؛ تعداد قرآن آموزان پسر پنج نفر بودند که قرآن را خیلی خوب یاد می گیرد.

,

یکی از شاگردانش هر ساله به پاس زحماتی که  برای او در آموختن قرآن کشیده  به او هدیه می دهد، دخترانش نیز  در مکتب مادرش قرآن را یاد می گیرد.

,

 ننه مرضیه هشت قرآن در خانه دارد اولین قرآنی که با آن  آیات الهی را خوانده  به خط نسخ میرزا طاهر خوشنویس است؛ خط عثمان طه را بلد نیست بخواند اما کتابهای درسی، کتاب قصص الانبیا، مختارنامه، دعا، مناجات، زیارت عاشورا وحتی نوشته های تلویزیونی را می تواند بخواند.

,

 

,

  

, ,

نوشتن را بلد نیست و دست به قلم نبرده برای اینست در آن زمان مکتب یا اکابر برای طایفه زنان نبوده است او فقط  با علاقه و پشتکارش بی آنکه دستش کلماتی راکه می خواند لمس کند شروع به خواندن کرده است.

,

 او می گوید قرآن بهترین مونس تنهایی من هست با وجود اینکه  بعد از فوت همسرم و ازدواج دختر کوچکم در این خانه تنها زندگی می کنم هیچ ترسی ندارم قرآن را بهترین نگهبان و حافظ برای خودم می دانم و قرآن خواندنم معجزه و  لطف الهی بود که مرا به سوی خودش خواند تا قرآن را یاد بگیرم دری از رحمتش را برای من گشودکه معلم قرآن بچه های روستا شدم

,

او  تاثیر قرآن در زنگیش را این گونه وصف می کند قران به زندگیم برکت داده؛ همسر و دختران و نوه هایم  قران می خوانند و و من از این بابت خیلی خوشحالم  خدارا شکر نوه ی بزرگم آموزگار بچه ها است و او  هم خودش همواره خودش را مدیون قرآن می داند.

,

وقتی از سفرهایش می گوید چهره اش بشاش تر می شود و می گوید  سه بار به زیارت مشهد مقدس رفتم و آنجا در بارگاه ملکوتی علی بن موسی الرضا احسا س خوشحالی می کردم؛ خوشحال بودم که می توانم اذن دخول، زیارتنامه و قرآن بخوانم و امسال هم به حول قوه ی الهی با دختر بزرگم ودامادم به زیارت کربلا  خواهم رفت.

,

 

,

      

, ,

در مجالس مذهبی و ختم ، قرآن می خوانم در روز قربان دعای عقیه ی چاقوی قربانی را می خوانم درمسائل مذهبی و اعتقادی و شرعی نیز زنان روستا به من مراجعه می کنند من هم در حد توان آنها را راهنمایی می کنم.

,

وقتی حرف نوشتن و قلم می شود به انگشتانش خیره می شود و می گوید دوست داشتم بنویسم اما زمان ما مدرس و مکتب برای خانم ها نبود  برای همین فقط به خواندن  اکتفا می کردیم و آن گاه به فرش زیر پایش خیره می شود و   به شوخی می گوید  البته قلم من انگشتانم بود که با آن نقش و نگار و گل بوته های  قالی جاجیم و گلیم را و لحظات جوانی ام را  می نوشتم.

,

و ناخودگاه نگاه من به گل بوته های قالی های خانه افتاد که  انگار هر بوته اش سطری از دفتر مشق زندگی او بود به صحبت هایش ادامه می دهد به کم سو شدن و عمل جراحی  چشمش اشاره می کند به اینکه بعد از عمل جراجی چشمش خوب نمی بیند برای همین دختر با خط درشت برایش در روز مادر هدیه داده تا بهتر بتواند قرآن را بخواند.

,

ننه مرضیه زنی که برکت قرآنی در زندگی اش جاری است توصیه ای هم به خانواده ها کرد اینکه خانواده ها ،خانه هایشان را با نور قرآن روشن کنند؛ همواره  از آیات قرآنی برای گشایش زندگیشان  یاری بگیرند.

,

انتهای پیام / م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه