اخبار داغ
  1. رهبر شهید و تجربه حضوری پر صلابیت در سازمان ملل/ تاکید بر تضمین امنیت منطقه در سایه محاکمه عامل ناامنی منطقه!
  2. سخنان رئیس‌جمهور در سازمان ملل در شأن ملت ایران بود/ دفاع از حقوق‌ ملت انسجام را افزایش داد
  3. داماد "حسن روحانی" چه کاره دولت است که در هر موضوعی اظهارنظر می‌کند؟/داماد سرخانه نگران کیک تولد همسایه!
  4. فرصت‌سوزی حسن روحانی از سفر تاریخی رئیس‌جمهور چین به ایران
  5. روزی که قرآن تمام حجت شهید رئیسی در سازمان ملل شد
  6. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  7. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  8. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  9. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  10. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  11. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  12. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  13. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  14. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  15. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  16. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  17. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  18. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  19. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  20. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم

ماجرای دکتر چمران و گنجشکِ اسیر

ماجرای دکتر چمران و گنجشکِ اسیر
حیوان بیچاره در آن گرما تشنه اش شده بود. آمده بود از رادیات ماشین آب بخورد که بالش گیر می کند به پره های رادیات و اسیر می شود. زبان بسته حسابی ترسیده و خیس شده بود و قلبش تند تند می زد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ بعد از ظهر و توی گرمای نفس گیر خردادماه، دسته جمعی به سمت دهلاویه راه افتادیم. نزدیک سوسنگرد توقف کردیم تا آبی به سر و صورتمان بزنیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
 
,
دکتر چمران خیلی برای سرهنگ رستمی ناراحت بود و اصلا حرف نمی زد. رفت به طرف یک تویوتای سوخته که حدود صد متر دورتر از ما بود و فقط اسکلتش مانده بود و کاپوت جلو کاملا جمع و خرد شده بود و تمام دل و روده اش پیدا بود.
,
 
,
دکتر قدم زنان رفت طرف ماشین و خم شد روی کاپوتش. ما هم کنجکاو شدیم بدانیم، دکتر با آن ماشین سوخته چکار دارد؟ ویرمان گرفت سر از کارش در بیاوریم. رفتیم پیشش، دکتر آستینش را بالا زده و با رادیات ماشین ور می رفت. مرا فرستاد تا آچار بیاورم. آچار را گرفت و افتاد به جان رادیات. صدای جیک جیک یک پرنده هم می آمد. یک ریز جیک جیک می کرد. چند دقیقه بعد، دیدیم یک گنجشک کوچولو توی دست دکتر است.
,
 
,
حیوان بیچاره در آن گرما تشنه اش شده بود. آمده بود از رادیات ماشین آب بخورد که بالش گیر می کند به پره های رادیات و اسیر می شود. زبان بسته حسابی ترسیده و خیس شده بود و قلبش تند تند می زد.
,
 
,
دکتر گنجشک را به طرف آسمان گرفت و با حالت غمگینی گفت: من تو را آزاد میکنم، برو. خدایا به آزادی این مرغ قسمت می دهم. جان مرا هم آزاد کن، دیگر خسته شده ام.
,
آن روز غروب، در آن دشت سوت و کور، دکتر رو به خورشید سرخ رنگ ایستاد و گفت: خدایا، پیرم و دل شکسته ام، هیچ آرزویی ندارم، دنیا برایم تنگ است. فقط می خواهم با خودت تنها باشم.
,
 
,
آنچه خواندید، بخشی از خاطرات سید ابوالفضل کاظمی در کتاب کوچه نقاش ها نوشته راحله صبوری است که انتشارات سوره مهر آن را منتشر کرده است.
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه