دستان هنرمند دیروز ، چهره ماندگار امروز را به تصویر کشید
شهید شعبانعلی حیدری فرزند قاسم سوم خرداد 1347در خانواده ی مومن و زحمتکش در روستای کهک تفرش پا به عرصه ی گوی خاکی نهاد .[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از ندای تفرش،افسوس که هرگز زمینه ی شکوفایی استعداد هایش فراهم نشد . هنوز هم بعضی از نقاشی هایش خانه ی خویشان را زینت بخش است ، تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش سپری کرد و از نوجوانی به کار مشغول شد و کار و تلاش او را فولاد آبدیده ساخت.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, ندای تفرش, افسوس که هرگز زمینه ی شکوفایی استعداد هایش فراهم نشد . هنوز هم بعضی از نقاشی هایش خانه ی خویشان را زینت بخش است ، تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش سپری کرد و از نوجوانی به کار مشغول شد و کار و تلاش او را فولاد آبدیده ساخت.,شهید شعبانعلی حیدری فرزند قاسم در سوم خرداد 1347در خانواده ی مومن و زحمتکش در روستای کهک تفرش پا به عرصه ی گوی خاکی نهاد ؛ سختی کار و محرومیت های مختلف از او جوانی رشید و برومند ساخت .

عشق به کار و کوشش و مناعت ، چهره اش را در میان خانواده و فامیل ، مستثنی می کرد . مظلومیتش زبانزد بود . از دستانش هنر می بارید و خاک را به نظر کیمیا می کرد .
افسوس که هرگز زمینه ی شکوفایی استعداد هایش فراهم نشد . هنوز هم بعضی از نقاشی هایش خانه ی خویشان را زینت بخش است ، تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش سپری کرد و از نوجوانی به کار مشغول شد و کار و تلاش او را فولاد آبدیده ساخت.
زمانی که عده ای مرفه بی درد به هر دری می زدند که روزنه ای برای فرار از جنگ پیدا کنند و با پول دنیا را بخرند و دین را بفروشند ، عاشقانه وارد خدمت مقدس سربازی شد و برای دفاع از دین و ناموس و کشورش ، سر از پای نشناخت و چون شیر در بیشه های کردستان خروشید و سرانجام جهان مادی را کوچک تر از روح بلند خویش دید ؛ گویا مژده ی دیدار را شنیده بود که در آخرین مسافرت ، وعده ی دیدار را به قیامت حواله کرده بود و سرانجام در 30خرداد سال 1367در بیست سالگی و در مهران عروس زیبای شهادت را در آغوش کشید .
انتهای پیام/ی
شهید شعبانعلی حیدری فرزند قاسم در سوم خرداد 1347در خانواده ی مومن و زحمتکش در روستای کهک تفرش پا به عرصه ی گوی خاکی نهاد ؛ سختی کار و محرومیت های مختلف از او جوانی رشید و برومند ساخت .

عشق به کار و کوشش و مناعت ، چهره اش را در میان خانواده و فامیل ، مستثنی می کرد . مظلومیتش زبانزد بود . از دستانش هنر می بارید و خاک را به نظر کیمیا می کرد .
افسوس که هرگز زمینه ی شکوفایی استعداد هایش فراهم نشد . هنوز هم بعضی از نقاشی هایش خانه ی خویشان را زینت بخش است ، تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش سپری کرد و از نوجوانی به کار مشغول شد و کار و تلاش او را فولاد آبدیده ساخت.
زمانی که عده ای مرفه بی درد به هر دری می زدند که روزنه ای برای فرار از جنگ پیدا کنند و با پول دنیا را بخرند و دین را بفروشند ، عاشقانه وارد خدمت مقدس سربازی شد و برای دفاع از دین و ناموس و کشورش ، سر از پای نشناخت و چون شیر در بیشه های کردستان خروشید و سرانجام جهان مادی را کوچک تر از روح بلند خویش دید ؛ گویا مژده ی دیدار را شنیده بود که در آخرین مسافرت ، وعده ی دیدار را به قیامت حواله کرده بود و سرانجام در 30خرداد سال 1367در بیست سالگی و در مهران عروس زیبای شهادت را در آغوش کشید .
انتهای پیام/ی
شهید شعبانعلی حیدری فرزند قاسم در سوم خرداد 1347در خانواده ی مومن و زحمتکش در روستای کهک تفرش پا به عرصه ی گوی خاکی نهاد ؛ سختی کار و محرومیت های مختلف از او جوانی رشید و برومند ساخت .
,

عشق به کار و کوشش و مناعت ، چهره اش را در میان خانواده و فامیل ، مستثنی می کرد . مظلومیتش زبانزد بود . از دستانش هنر می بارید و خاک را به نظر کیمیا می کرد .
افسوس که هرگز زمینه ی شکوفایی استعداد هایش فراهم نشد . هنوز هم بعضی از نقاشی هایش خانه ی خویشان را زینت بخش است ، تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش سپری کرد و از نوجوانی به کار مشغول شد و کار و تلاش او را فولاد آبدیده ساخت.
, ,
,
زمانی که عده ای مرفه بی درد به هر دری می زدند که روزنه ای برای فرار از جنگ پیدا کنند و با پول دنیا را بخرند و دین را بفروشند ، عاشقانه وارد خدمت مقدس سربازی شد و برای دفاع از دین و ناموس و کشورش ، سر از پای نشناخت و چون شیر در بیشه های کردستان خروشید و سرانجام جهان مادی را کوچک تر از روح بلند خویش دید ؛ گویا مژده ی دیدار را شنیده بود که در آخرین مسافرت ، وعده ی دیدار را به قیامت حواله کرده بود و سرانجام در 30خرداد سال 1367در بیست سالگی و در مهران عروس زیبای شهادت را در آغوش کشید .
,
انتهای پیام/ی
,
ارسال دیدگاه