اکبری, شاعر روشندل در خنداب

آرزوی تحصیل در مدرسه به دلم ماند!

آرزوی تحصیل در مدرسه به دلم ماند!
من هر روز با بچه ها به مدرسه میرفتم. روزی حاضر و غایب می کردند وقتی که تمام شد دیدند که یکی از افراد اضافی است و مرا از کلاس بیرون کردند و بعد از آن روز دیگر من را به داخل حیاط هم راه نمی دادند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از نسیم خنداب،محمد اکبری سال 1329 در محله( ایلان غباران) خنداب به دنیا آمد او فرزند رحیم اکبری است.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, نسیم خنداب, محمد اکبری سال 1329 در محله( ایلان غباران) خنداب به دنیا آمد او فرزند رحیم اکبری است.,
8 الی 9 سال داشت که به علت بیماری آبله بینایی چشمهایش را از دست داد و برادر و خواهرش نیز بخاطر آبله از بین رفتند.از 4 سالگی علاقه شدید او به کتاب و مدرسه باعث شده بود تا او نیز با بچه های مکتب به مکتب خانه برود.
,
اومی گوید من هر روز با بچه ها به مدرسه میرفتم. روزی حاضر و غایب می کردند وقتی که تمام شد دیدند که یکی از افراد اضافی است و مرا از کلاس بیرون کردند و بعد از آن روز دیگر من را به داخل حیاط هم راه نمی دادند.
,
 پدرم کتابهای بسیاری داشت ، من در خانه آنها را بر میداشتم و به عکسهای آنان نگاه می کردم و روزی به پدرم گفتم چطور میتوانم این نوشته ها را بفهمم ؛گفت : باید بری مدرسه تا خواندن و نوشتن یاد بگیری.
,
اکبری گفت :من که سنم نرسیده بود که به مکتب خانه برم به همین علت  نتوانستم خود را راضی کنم و رو کردم به حفظ کردن مطالب ، من حافظه خوبی داشتم. بچه ها میخواندند و من هم حفظ می کردم .به شعر حافظ ، سعدی ، پروین اعتصامی ، نهج البلاغه و قرآن علاقه زیادی داشتم
,
 
,
من می خواستم قرآن یاد بگیرم ولی شرایط محیا نبود تا زمانی که برق به خنداب آمد ،سال 66 بود که من حس کردم می توانم در یاد گیری قرآن فعالیت کنم و با ضبط صوت و نوار شروع به حفظ کردم ،خیلی سخت بود؛ 3 الی 4 تایی ضبط صوت خراب کردم و بالاخره درمسابقه قرآنی سمنان  شرکت کردم و آنجا حس کردم بچه ها با خط بریل قرآن می خوانند و آنجا با مسئولان صحبت کردم و گفتم من باید چکار کنم تا با خط بریل قرآن بخوانم ،گفتند باید با مسئولان در استان خود صحبت کنید و من هم به مسئو لان  مراجعه کردم ولی ترتیب اثری ندادند.
,
الان حدود 1 سالی است که قلم هوشمند خریداری کردم؛ کاش 20 سال پیش این قلم را داشتم.
,
 
,
 
,

نسیم خنداب

,

نسیم خنداب

, نسیم خنداب,
 او می گوید من دنیای شما را دیدم و آنرا درک کردم  و الان نیز دنیای دیگری دارم که شما آنرا درک نمی کنید.
,
 اکبری : من عصا استفاده نمی کنم و راه منزل و حومه خانه خود را تشخیص می دهم.
,
 محمد اکبری کتابی  را به نام ((چشم ساری بر کویر)) در سال 1347 به چاپ رسانده است.
,
انتهای پیام/ی
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه