ناله‌های یک شهر در غم عروج ملکوتی فرمانده دلاور؛

روایتی از تشییع ۲۲ ساعته فرزند کرمان/ وقتی شهر یک میلیون نفری میزبان ۴میلیون تشییع کننده حاج قاسم شد

روایتی از تشییع ۲۲ ساعته فرزند کرمان/ وقتی شهر یک میلیون نفری میزبان ۴میلیون تشییع کننده حاج قاسم شد
خبرنگار حاضر در مراسم تشییع سردار دل‌ها،‌ گوشه ای از صحنه‌های مراسم تشییع و خاکسپاری سردار رشید اسلام، سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی و هم رزم با وفایش شهید حسین پورجعفری در کرمان را به قلم تحریر درآورده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از راه آرمان، سیزدهم دی ماه یکی از روزهای سرد زمستان، در ساعات ابتدایی بامداد جمعه بود که خبر شهادت ناجوانمردانه سردار سلیمانی دلهای همه ایرانیان را سخت داغدار کرد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, راه آرمان,

کوچه ها و خیابان های شهر شاهد حضور عاشقانی بود که از ژرفای وجود خود در غم از دست دادن این سردار رشید اسلام اشک می ریختند، خانه ها همه حسینیه شده بود، پیر و جوان گویی پدر خود را از دست داده آنچنان اشک می ریختند که دل هر مخاطبی را به درد می آورد.

,

برای یک کرمانی بسیار سخت بود شنیدن خبر شهادت فرزند دلیر خود که گوشه گوشه شهر جای پای قدم هایش به یادگار مانده است. حالا همه خیابان های شهر گواه از دست دادن این فرزند خلف ایران بود.

,

ناله های یک شهر در غم عروج ملکوتی فرمانده دلاور

, ناله های یک شهر در غم عروج ملکوتی فرمانده دلاور, ناله های یک شهر در غم عروج ملکوتی فرمانده دلاور,

تمام شهر پر از حجله هایی با تصویر حاج قاسم بود، شیشه های خودروها، مغازه ها و پیکر دیوارها پر از تصاویری بود که عروج ملکوتی فرمانده را فریاد می زد.

,

از همان دقایق ابتدایی صبح مردم قدرشناس کرمان رو به روی بیت الزهرای حاج قاسم تجمع کرده و در فراق این شهید والامقام اشک ریخته و سوگواری کردند.

,

بر اساس تصمیم مسئولان در کشور ابتدا قرار بود تشییع پیکر سردار و مراسم خاکسپاری ایشان در روز یک شنبه برگزار شود اما بعد به دلیل درخواست مسئولان شهرهای مشهد، قم، اهواز و تهران این تشییع به روز چهارشنبه موکول شد.

,

به یاد دارم در طول این هفته تمام اخباری که در پایگاه خبری ما منتشر می شد تنها مربوط به حاج قاسم بود و اما چشمان اشکباری که می گریست و مشغول پیاده کردن خبر بود.

,

حال و هوای عجیبی در بین خبرنگاران و عوامل رسانه وجود داشت یک به یک با دیدن کلیپ های تشییع میلیونی فرمانده در شهرهای مختلف به شدت می گریستند، روزهای سختی بود، حجم کاری بسیار بالا، کار شبانه روزی و سخت تر از همه جای خالی حاج قاسم که با هیچ چیز پر نمی شد.

,

حضوری میلیونی عشاق سردار دلها در سرمای استخوان سوز کویر

, حضوری میلیونی عشاق سردار دلها در سرمای استخوان سوز کویر, حضوری میلیونی عشاق سردار دلها در سرمای استخوان سوز کویر,

روزها یکی پر از دیگری سپری می شد و اهالی دیار کریمان در انتظار به آغوش کشیدن فرزند خود سوگواری می کردند، بالاخره انتظارها به پایان رسید و ساعت ۳ صبح روز چهارشنبه ۱۷ دی ماه پیکر سردار و یار دیرینه اش شهید پورجعفری وارد فرودگاه کرمان شد.

,

پس از برگزاری مراسم استقبال، پیکرها برای مدتی به سردارخانه بیمارستان حضرت فاطمه (س) برده شد و سیل جمعیت مشتاق راهی میدان مرکزی شهر، میدان آزادی که محل دیدار با فرمانده دلاور بود، روانه شدند.

,

قاعدتا در این ساعت از بامداد باید خیابان ها خلوت و مردم در خانه های خود استراحت کنند اما شوری عجیب در شهر برپا بود، مردم گروه گروه پیاده و سواره راهی میدان آزادی بودند.

,

دماسنج اتومبیل با نشان دادن دمای ۴- درجه حکایت از سرمای استخوان سوز کویر داشت اما چه عشقی در دلهای این مردم زبانه کشیده بود که همراه با کودکان خردسال خود این ساعت از شب در خیابان ها بودند..

,

خیابان ها مملو از ماشین ها با پلاک های غیر بومی بود که صاحبان آن ها با روشن نگه داشتن اتومبیل خود و یا با استفاده از چندین پتو سعی در گرم کردن خود داشتند.

,

هوا به قدری سرد بود که بخار روی شیشه مانع دیده شدن داخل ماشین می شد، در لا به لای اتومبیل ها خانواده ای را دیدم که با وجود ۲ فرزند خردسال که یکی از آن ها نوزاد بود در آن سرما هوا به کرمان آماده بود.

,

حضور در مراسم تشییع شیوه اهالی دیار کریمان برای قدردانی از زحمات سردار

, حضور در مراسم تشییع شیوه اهالی دیار کریمان برای قدردانی از زحمات سردار, حضور در مراسم تشییع شیوه اهالی دیار کریمان برای قدردانی از زحمات سردار,

از کنار برخی دیگر از اتومبیل ها که عبور می کردم صدای مداحی و گریه هایی می آمد که از اعماق وجود فرد بود، به راستی حاج قاسم که بود، پدری که ملت ایران در غم از دست دادنش این گونه می گریستند.

,

حدود ۲ ساعت به آغاز مراسم تشییع مانده بود اما جمعیت قابل توجهی در میدان حاضر و مشغول عزاداری بودند، به گونه ای که پیدا کردن محلی برای ایستادن دشوار بود.

,

حرفه خبرنگاری این اجازه را به من داده بود تا به میان مردم رفته و از حال و هوای این روزهای آن ها اطلاع پیدا کنم، در بین جمعیت به سراغ دختر و پسری رفتم که شاید ظاهر آن ها چندان مناسبتی با این مراسم نداشت.

,

وقتی دلیل حضور آن ها را جویا شدم، قطره های اشکی را می دیدم که در آن سرمای هوا گونه های آن ها را بارانی می کرد، آن مرد در جواب من پاسخ داد تاکنون در هیچ راهپیمایی شرکت نکرده ام چون اعتقادی ندارم اما مگر می شود در آخرین دیدار با سردار دلها حاضر نشد.

,

همچنان که اشک می ریخت از داغ سنگین پدری سخن به میان آورد که آرامش و امنیت امروز را مدیون مجاهدت های ایشان می دانست او حاج قاسم را قهرمانی ملی خطاب کرد و داغ از دست دادنش را کمر شکن خواند.

,

چشم انتظاری به پایان رسید پیکرهای شهدای مقاومت در میان سیلی از اشک های حاضران وارد شد، حال در و دیوار شهر هم در داغ این فرزند فداکار می گریستند.

,

همیشه با خود فکر می کردم حیف است که حاج قاسم با وجود این اشتیاق با مرگ طبیعی از دنیا برود قطعا پاداش سال ها مجاهدت او شهادت خواهد بود.

,

در مخیله ام نمی گنجید کمتر از یک سال از برگزاری یادواره شهدا گذشته باشد و آرزوی دیرینه سردار محقق شود، آن روز در یادواره شهدا سردار با دلی شکسته از خداوند خواست تا از رفقای شهیدش جا نماند و خداوند این دعا را اجابت کرد.

,

کوههای صاحب الزمان سیاه پوش سردار مقاومت

, کوههای صاحب الزمان سیاه پوش سردار مقاومت, کوههای صاحب الزمان سیاه پوش سردار مقاومت,

درست در میان شلوغی جمعیت در یکی از خروجی های میدان، جمعیتی که ماشین حامل پیکرهای شهدا را حمل می کرد، بسیار فشرده بود و سبب شد تا عده ای از حضار جان خود را فدای سردار کنند اما جمعیت همچنان مشتاق برای همراهی سردار دلها بود.

,

تقریبا ۳ ساعت از آغاز تشییع گذشته بود و خودروی حامل شهدای مقاومت همچنان در نیمه راه گلزار شهدا مانده بود، جمعیت به قدری زیاد بود که ادامه راه سبب به خطر افتادن جان مردم می شد، با تصمیم شورای تامین استان خودرو از جمعیت خارج و به سمت مهدیه لشکر ۴۱ ثارالله به راه افتاد.

,

ابتدا مسئولان قصد داشتند تا پیکرهای مطهر را با استفاده از بالگرد به گلزار انتقال داده و خاکسپاری را انجام دهند اما جمعیت حاضر در گلزار به قدری زیاد بود که مانع شد.

,

کوه های اطراف مسجد صاحب الزمان مملو از جمعیت سیاه پوشی بود که در دامنه کوه منتظر بدرقه سردار بودند، همین امر سبب شد تا تلاش چندین باره برای انتقال پیکرها ناکام بماند.

,

اخبار ضد و نقیضی از برگزاری مراسم خاکسپاری منتشر می شد که بلافاصله تکذیب می شد، بالاخره اذان صبح روز پنج شنبه سر داده شد، مسئولان پس از اقامه نماز پیکرها را به خاک سپردند.

,

در این بین انتشار خبری همگان را شوکه کرد، به گفته یکی از مسئولان حاضر در حین عملیات حفر قبر گوشه ای از قبر شهید یوسف الهی باز شد، خواستند آن را بپوشانند که متوجه شدند پس از ۳۳ سال پیکر سالم است.

,

ملت ایران دلتنگ لبخندهای پدرانه سیدالشهدای مقاومت

, ملت ایران دلتنگ لبخندهای پدرانه سیدالشهدای مقاومت, ملت ایران دلتنگ لبخندهای پدرانه سیدالشهدای مقاومت,

همگی منقلب شده بودند، اصرار سردار برای دفن شدن در مکانی که جای اندکی بود و سالم بودن پیکر شهید یوسف الهی گواه چه بود؟

,

سال ها قبل در بازدید سردار از گلزار شهدا ایشان به یکی از مسئولان گفته بودند مرا در کنار شهید یوسف الهی به خاک بسپارید، یکی از همراهان گفته بود سردار این جا کوچک است و یک انسان در این مکان جای نمی گیرد.

,

سردار با اصرار تاکید کرده بود که پیکر من به گونه می شود که اینجا جای می گیرد، حال پیکر اربا اربا شده سردار گواه آگاهی او از آینده خود بود.

,

شاید عده ای تصور می کردند با پایان مراسم خاکسپاری جمعیت متفرق شود، اما این چنین نبود در لا به لای جمعیت بسیار خانواده هایی بودند که در مسجد اتراق کرده و روزها را با سوگواری سپری می کنند.

,

صف های کیلومتری تشکیل شده و این مردم قدرشناس کرمان بودند که در زیر باران و هوای سرد، سردار خود را تنها نگذاشتند و تا مدتی طولانی همچنان انتظار برای بوسیدن مزار سردار در صف های طولانی ادامه داشت.

,

آری اکنون یک سال با همه دلتنگی ها، اشک ها و لبخندها به روز چهره خندان سردار گذشته و امروز بار دیگری این غم به گونه ای تازه شده که گویی باز هم ۱۳ دی ۹۸ فرا رسیده، اما امروز می دانم که یک سال است جای خالی لبخند پدرانه ات ملتی را رنج می دهد اما بنا به وعده الهی شهدا زنده اند و نزد خداوند روزی می خورند.

,

انتهای پیام/

]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه