مصاحبه با مداح 70 ساله ابرکوهی؛
فقط از آقا میخواهم شفاعتم کند/ به دعوت اهل بیت(ع) «نه» نگویید
صدای پر سوز و گداز پیرغلام اهل بیت(ع)، سیدجلیل قائم محمدی، سال هاست که دل های عزاداران حسینی در ابرکوه را می لرزاند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانابه نقل از سرو ابرکوه،سید جلیل قائم محمدی فرزند سید رضا متولد سال 1310، مدال افتخار 70 سال مداحی اهل بیت(ع) را بر سینه دارد. وی درباره مشوقش در زمینه مداحی می گوید: پدربزرگم حاج ملاحسن قیومی (پدر مادرم) از نوحه خوان های بنام شهر بود و با وجود نبود بلندگو و وسایل صوتی، صدای دلنشین و رسایی داشت که حتی در آن زمان به اصفهان نیز دعوت می شد.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, سرو ابرکوه,
پدر بزرگ مشوق من برای نوحه خوانی شد. اولین جایی که نوحه خواندم منزل سید مرتضی زارع در سن 14 یا 15 سالگی بود. در همانجا نوحه ام که در مورد مصائب حضرت زینب(س) بود، مورد استقبال مردم قرار گرفت. در آن سال ها، "مرحوم آقا سید مصطفی میری" و "مرحوم سید ابوالقاسم مولودی" نوحه خوانی می کردند.
بعد از آن کم کم به مجالس روضه و یا هیئات مذهبی دعوت می شدم و این ماجرا ادامه یافت تا امروز که 69 سال است برای اباعبدالله الحسین(ع) نوحه سرایی می کنم.
سوز عجیب نوحه های «آقا جلیل» همه را مجذوب کرده
در نوحه خوانی اش سوز عجیبی است، بزرگان شهر به ویژه آقای امیدی و مرحوم حاج حسین بصیری نیز به این امر معتقد بودند، و می گفتند: همه چیز وقتی تکرار شود از جذابیتش کاسته می شود اما این شبیه معجزه است که برخی نوحه های ایشان با وجود تکرار هرساله، کهنگی ندارد؛ درست مثل خود ماه محرم...
راننده شیرازی هم با همان لهجه شیرازی می گفت: من به خاطر این هیات بزرگو(هیات درب قلعه) و نوحه پیر مردو، هرجای ایران باشم صبح عاشورا خودمو به میدان امام حسین ابرکوه می رسونم تا نوحه "بهر اسیری زینبم..." را بشنوم.
ارسال نامه های تهدیدآمیز
درباره ماجرای اذان گویی در ماه مبارک رمضان و خواندن دعای سحر از او پرسیدیم، "آقا جلیل" گفت: قبل از انقلاب، در خانه اذان می گفتم و بعد که بلندگو خریدم خواندن دعای سحر در ماه مبارک رمضان و قرائت دعای ندبه در روزهای جمعه افزوده شد و 30 سال این برنامه ادامه داشت.
آقا جلیل از نامه های تهدید آمیزی که توسط افراد ناشناس برایش ارسال می شد برایمان اینگونه تعریف کرد: چند نامه تهدید آمیز به خانه انداختند، نامه هایی به زیر جانماز امام جماعت می گذاشتند و در آن بسیار بدگویی می کردند. من نامه ها را به آقای احمدی که آن موقع مسئول اداره پست بود نشان دادم و او دستخط فرد نویسنده را شناسایی کرد و از من خواست از وی شکایت کنم.
آقای قائم محمدی با چشمان خیس افزود:
اما من این کار را نکردم و گفتم: دعای ندبه و اذان صاحب دارد، بعد از چند سال او به مصیبت های زیادی دچار شد و دائم در طلب حلالیت بود و من حلالش کردم و چندی بعد، از دنیا رفت و شد مصداق این شعر: هر که با آل علی(ع) درافتاد، ور افتاد...
این مداح اهل بیت برایمان از تحصیلاتش چنین بیان کرد: تحصیلاتم را تا نیمه های ششم ابتدایی قدیم در مدرسه مولوی گذراندم، آن زمان اگر کسی ششم ابتدایی را می گرفت می توانست معلم بشود اما من به دلیل مشکلاتی ادامه ندادم.
آقا جلیل، متون نوحه هایش را از کتاب پدر بزرگش انتخاب می کرده و امروز فرزندش کتاب های نوحه اش را از قم برایش تهیه می کند و معتقد است نوحه های قدیمی با اخلاص تر و زیباتر بوده است.
از 7-8 سالگی مداحی کرده ام
پیر غلام امام حسین(ع) ما را دوباره به دوران کودکی اش می برد: روزهای عاشورایی که 7-8 ساله بودم، همراه با گهواره حضرت علی اصغر(ع) نوحه خوانی می کردم؛ آن زمان به دلیل نبودن بلندگو می بایست خیلی بلند می خواندم: ای اصغر بی شیر من، ای طفل بی ....... لای لای، لای لای
بعد ها، چند سالی هم دهه آخر ماه صفر و در سالروز شهادت امام حسن مجتبی(ع) در نقش امام حسن(ع) بر روی تختی می خوابیدم، گره هایی از نخ های قرمز توی تشت ریخته می شد و آن را کنارم قرار می دادند، و این نوحه ها را می خواندم و مردم بسیار شیون می کردند:
خواهر از بهر جفا/ زود برم تشت بیار
که مرا جور جفا در دهن است/ شهر، امروز پر ز شیون مرد و زن است
مگر ای غم زدگان، روز عزای حسن(ع) است؟
عاشورای سال های دور در ابرکوه
کربلای سید جلیل از روزهای محرم در سال های قبل چنین گفت: شب های عاشورا در حسینیه درب قلعه، تا صبح می ماندیم و مرحوم علی آقای قیومی "عمه کبار" (طریق عزاداری قدیمی) می خواند.
صبح عاشورا، همه مردم ابرکوه در حسینیه درب قلعه جمع میشدند، نماز جماعت صبح به امامت آقای کریمی برگزار می شد، زیارت عاشورا توسط مرحوم حاج آقا نورالله مهدوی خوانده می شد و بعد هم به مجالس مختلف سر میزدیم. بعد از این بزرگواران، مردم از من خواستند زیارت عاشورا بخوانم.
الآن حدود 11 سال است مراسم مشهور صبح عاشورا در تکیه درب قلعه انجام می شود و مردم زیادی آن روز، با ریختن کاه و مالیدن گِل بر سر، عزاداری را شروع می کنند.
از آقا هیچ نمی خواهم جز....
پیر غلام اهل بیت عنوان کرد: نوحه خوانی برای امام حسین(ع) برایم برکات فراوانی داشته است، قبلا در شیراز خیاطی داشتم و فقط دهه اول محرم به ابرکوه می آمدم، فضای بدحجابی شیراز برایم غیرقابل تحمل بود بعدها به پیشنهاد حاج شیخ ابراهیم، حاج آقا نورالله و آقای مولودی به ابرکوه آمدم. هم مداحی می کردم و هم خیاطی.
بی بی صدیقه نجفی ،همسر آقاجلیل، هم در حالی که گریه می کرد گفت: ما، همه زندگیمان از حضرت امام حسین(ع) واهل بیت(ع) است.
از خادم اهل بیت(ع)، خواسته اش از آقا اباعبدالله(ع) را جویا شدیم که با بغض در گلو گفت: هیچ! فقط می خواهم ایشان از من قبول کرده و شفاعتم کنند.
به دعوت اهل بیت(ع) «نه» نباید گفت
وی در ادامه به بیان خاطره ای از مداحی خود پرداخت و گفت: روز 28 صفر دعوت به مداحی را رد کردم. به مراسم هیئات نرفتم و در مغازه مشغول کار شدم. چند روز بعد دخترم بیمار شد و از شدت بیماری 17 ربیع الاول روز ولادت حضرت محمد(ص) جان داد، پس از آن فرزند دیگرم هم که تازه به دنیا آمده بود سخت بیمار شد، وقتی با ناامیدی پیش دکتر رفتم، او گفت: شما که خادم سیدالشهدا(ع) هستید خودتان کاری کنید. با خود گفتم: به اهل بیت(ع) نباید "نه" گفت. تصمیم گرفتم تا زمانی که توانی دارم و اهل بیت(ع) قابل می دانند مجالسشان را ترک نکنم... و فرزندم به مرور زمان شفا یافت.
آقای قائم محمدی در پایان گفت:
مواقعی پیش می آمد که متن مداحی را فراموش می کردم و یا اینکه بعضی شب ها روشنایی نبود اما به لطف خدا یک جوری ادامه می دادم که مجلس تعطیل نشود، سیدابوالقاسم مولودی به من می گفت: چند متن را حفظ کن برای این مواقع.
انتهای پیام/ ع ب
پدر بزرگ مشوق من برای نوحه خوانی شد. اولین جایی که نوحه خواندم منزل سید مرتضی زارع در سن 14 یا 15 سالگی بود. در همانجا نوحه ام که در مورد مصائب حضرت زینب(س) بود، مورد استقبال مردم قرار گرفت. در آن سال ها، "مرحوم آقا سید مصطفی میری" و "مرحوم سید ابوالقاسم مولودی" نوحه خوانی می کردند.
بعد از آن کم کم به مجالس روضه و یا هیئات مذهبی دعوت می شدم و این ماجرا ادامه یافت تا امروز که 69 سال است برای اباعبدالله الحسین(ع) نوحه سرایی می کنم.
سوز عجیب نوحه های «آقا جلیل» همه را مجذوب کرده
در نوحه خوانی اش سوز عجیبی است، بزرگان شهر به ویژه آقای امیدی و مرحوم حاج حسین بصیری نیز به این امر معتقد بودند، و می گفتند: همه چیز وقتی تکرار شود از جذابیتش کاسته می شود اما این شبیه معجزه است که برخی نوحه های ایشان با وجود تکرار هرساله، کهنگی ندارد؛ درست مثل خود ماه محرم...
راننده شیرازی هم با همان لهجه شیرازی می گفت: من به خاطر این هیات بزرگو(هیات درب قلعه) و نوحه پیر مردو، هرجای ایران باشم صبح عاشورا خودمو به میدان امام حسین ابرکوه می رسونم تا نوحه "بهر اسیری زینبم..." را بشنوم.
ارسال نامه های تهدیدآمیز
درباره ماجرای اذان گویی در ماه مبارک رمضان و خواندن دعای سحر از او پرسیدیم، "آقا جلیل" گفت: قبل از انقلاب، در خانه اذان می گفتم و بعد که بلندگو خریدم خواندن دعای سحر در ماه مبارک رمضان و قرائت دعای ندبه در روزهای جمعه افزوده شد و 30 سال این برنامه ادامه داشت.
آقا جلیل از نامه های تهدید آمیزی که توسط افراد ناشناس برایش ارسال می شد برایمان اینگونه تعریف کرد: چند نامه تهدید آمیز به خانه انداختند، نامه هایی به زیر جانماز امام جماعت می گذاشتند و در آن بسیار بدگویی می کردند. من نامه ها را به آقای احمدی که آن موقع مسئول اداره پست بود نشان دادم و او دستخط فرد نویسنده را شناسایی کرد و از من خواست از وی شکایت کنم.
آقای قائم محمدی با چشمان خیس افزود:
اما من این کار را نکردم و گفتم: دعای ندبه و اذان صاحب دارد، بعد از چند سال او به مصیبت های زیادی دچار شد و دائم در طلب حلالیت بود و من حلالش کردم و چندی بعد، از دنیا رفت و شد مصداق این شعر: هر که با آل علی(ع) درافتاد، ور افتاد...
این مداح اهل بیت برایمان از تحصیلاتش چنین بیان کرد: تحصیلاتم را تا نیمه های ششم ابتدایی قدیم در مدرسه مولوی گذراندم، آن زمان اگر کسی ششم ابتدایی را می گرفت می توانست معلم بشود اما من به دلیل مشکلاتی ادامه ندادم.
آقا جلیل، متون نوحه هایش را از کتاب پدر بزرگش انتخاب می کرده و امروز فرزندش کتاب های نوحه اش را از قم برایش تهیه می کند و معتقد است نوحه های قدیمی با اخلاص تر و زیباتر بوده است.
از 7-8 سالگی مداحی کرده ام
پیر غلام امام حسین(ع) ما را دوباره به دوران کودکی اش می برد: روزهای عاشورایی که 7-8 ساله بودم، همراه با گهواره حضرت علی اصغر(ع) نوحه خوانی می کردم؛ آن زمان به دلیل نبودن بلندگو می بایست خیلی بلند می خواندم: ای اصغر بی شیر من، ای طفل بی ....... لای لای، لای لای
بعد ها، چند سالی هم دهه آخر ماه صفر و در سالروز شهادت امام حسن مجتبی(ع) در نقش امام حسن(ع) بر روی تختی می خوابیدم، گره هایی از نخ های قرمز توی تشت ریخته می شد و آن را کنارم قرار می دادند، و این نوحه ها را می خواندم و مردم بسیار شیون می کردند:
خواهر از بهر جفا/ زود برم تشت بیار
که مرا جور جفا در دهن است/ شهر، امروز پر ز شیون مرد و زن است
مگر ای غم زدگان، روز عزای حسن(ع) است؟
عاشورای سال های دور در ابرکوه
کربلای سید جلیل از روزهای محرم در سال های قبل چنین گفت: شب های عاشورا در حسینیه درب قلعه، تا صبح می ماندیم و مرحوم علی آقای قیومی "عمه کبار" (طریق عزاداری قدیمی) می خواند.
صبح عاشورا، همه مردم ابرکوه در حسینیه درب قلعه جمع میشدند، نماز جماعت صبح به امامت آقای کریمی برگزار می شد، زیارت عاشورا توسط مرحوم حاج آقا نورالله مهدوی خوانده می شد و بعد هم به مجالس مختلف سر میزدیم. بعد از این بزرگواران، مردم از من خواستند زیارت عاشورا بخوانم.
الآن حدود 11 سال است مراسم مشهور صبح عاشورا در تکیه درب قلعه انجام می شود و مردم زیادی آن روز، با ریختن کاه و مالیدن گِل بر سر، عزاداری را شروع می کنند.
از آقا هیچ نمی خواهم جز....
پیر غلام اهل بیت عنوان کرد: نوحه خوانی برای امام حسین(ع) برایم برکات فراوانی داشته است، قبلا در شیراز خیاطی داشتم و فقط دهه اول محرم به ابرکوه می آمدم، فضای بدحجابی شیراز برایم غیرقابل تحمل بود بعدها به پیشنهاد حاج شیخ ابراهیم، حاج آقا نورالله و آقای مولودی به ابرکوه آمدم. هم مداحی می کردم و هم خیاطی.
بی بی صدیقه نجفی ،همسر آقاجلیل، هم در حالی که گریه می کرد گفت: ما، همه زندگیمان از حضرت امام حسین(ع) واهل بیت(ع) است.
از خادم اهل بیت(ع)، خواسته اش از آقا اباعبدالله(ع) را جویا شدیم که با بغض در گلو گفت: هیچ! فقط می خواهم ایشان از من قبول کرده و شفاعتم کنند.
به دعوت اهل بیت(ع) «نه» نباید گفت
وی در ادامه به بیان خاطره ای از مداحی خود پرداخت و گفت: روز 28 صفر دعوت به مداحی را رد کردم. به مراسم هیئات نرفتم و در مغازه مشغول کار شدم. چند روز بعد دخترم بیمار شد و از شدت بیماری 17 ربیع الاول روز ولادت حضرت محمد(ص) جان داد، پس از آن فرزند دیگرم هم که تازه به دنیا آمده بود سخت بیمار شد، وقتی با ناامیدی پیش دکتر رفتم، او گفت: شما که خادم سیدالشهدا(ع) هستید خودتان کاری کنید. با خود گفتم: به اهل بیت(ع) نباید "نه" گفت. تصمیم گرفتم تا زمانی که توانی دارم و اهل بیت(ع) قابل می دانند مجالسشان را ترک نکنم... و فرزندم به مرور زمان شفا یافت.
آقای قائم محمدی در پایان گفت:
مواقعی پیش می آمد که متن مداحی را فراموش می کردم و یا اینکه بعضی شب ها روشنایی نبود اما به لطف خدا یک جوری ادامه می دادم که مجلس تعطیل نشود، سیدابوالقاسم مولودی به من می گفت: چند متن را حفظ کن برای این مواقع.
انتهای پیام/ ع ب
پدر بزرگ مشوق من برای نوحه خوانی شد. اولین جایی که نوحه خواندم منزل سید مرتضی زارع در سن 14 یا 15 سالگی بود. در همانجا نوحه ام که در مورد مصائب حضرت زینب(س) بود، مورد استقبال مردم قرار گرفت. در آن سال ها، "مرحوم آقا سید مصطفی میری" و "مرحوم سید ابوالقاسم مولودی" نوحه خوانی می کردند.
,
بعد از آن کم کم به مجالس روضه و یا هیئات مذهبی دعوت می شدم و این ماجرا ادامه یافت تا امروز که 69 سال است برای اباعبدالله الحسین(ع) نوحه سرایی می کنم.
,
سوز عجیب نوحه های «آقا جلیل» همه را مجذوب کرده
در نوحه خوانی اش سوز عجیبی است، بزرگان شهر به ویژه آقای امیدی و مرحوم حاج حسین بصیری نیز به این امر معتقد بودند، و می گفتند: همه چیز وقتی تکرار شود از جذابیتش کاسته می شود اما این شبیه معجزه است که برخی نوحه های ایشان با وجود تکرار هرساله، کهنگی ندارد؛ درست مثل خود ماه محرم...
,
,
راننده شیرازی هم با همان لهجه شیرازی می گفت: من به خاطر این هیات بزرگو(هیات درب قلعه) و نوحه پیر مردو، هرجای ایران باشم صبح عاشورا خودمو به میدان امام حسین ابرکوه می رسونم تا نوحه "بهر اسیری زینبم..." را بشنوم.
,
,
ارسال نامه های تهدیدآمیز
درباره ماجرای اذان گویی در ماه مبارک رمضان و خواندن دعای سحر از او پرسیدیم، "آقا جلیل" گفت: قبل از انقلاب، در خانه اذان می گفتم و بعد که بلندگو خریدم خواندن دعای سحر در ماه مبارک رمضان و قرائت دعای ندبه در روزهای جمعه افزوده شد و 30 سال این برنامه ادامه داشت.
,
,
آقا جلیل از نامه های تهدید آمیزی که توسط افراد ناشناس برایش ارسال می شد برایمان اینگونه تعریف کرد: چند نامه تهدید آمیز به خانه انداختند، نامه هایی به زیر جانماز امام جماعت می گذاشتند و در آن بسیار بدگویی می کردند. من نامه ها را به آقای احمدی که آن موقع مسئول اداره پست بود نشان دادم و او دستخط فرد نویسنده را شناسایی کرد و از من خواست از وی شکایت کنم.
,
آقای قائم محمدی با چشمان خیس افزود:
اما من این کار را نکردم و گفتم: دعای ندبه و اذان صاحب دارد، بعد از چند سال او به مصیبت های زیادی دچار شد و دائم در طلب حلالیت بود و من حلالش کردم و چندی بعد، از دنیا رفت و شد مصداق این شعر: هر که با آل علی(ع) درافتاد، ور افتاد...
,
,
این مداح اهل بیت برایمان از تحصیلاتش چنین بیان کرد: تحصیلاتم را تا نیمه های ششم ابتدایی قدیم در مدرسه مولوی گذراندم، آن زمان اگر کسی ششم ابتدایی را می گرفت می توانست معلم بشود اما من به دلیل مشکلاتی ادامه ندادم.
,
آقا جلیل، متون نوحه هایش را از کتاب پدر بزرگش انتخاب می کرده و امروز فرزندش کتاب های نوحه اش را از قم برایش تهیه می کند و معتقد است نوحه های قدیمی با اخلاص تر و زیباتر بوده است.
,
,
از 7-8 سالگی مداحی کرده ام
پیر غلام امام حسین(ع) ما را دوباره به دوران کودکی اش می برد: روزهای عاشورایی که 7-8 ساله بودم، همراه با گهواره حضرت علی اصغر(ع) نوحه خوانی می کردم؛ آن زمان به دلیل نبودن بلندگو می بایست خیلی بلند می خواندم: ای اصغر بی شیر من، ای طفل بی ....... لای لای، لای لای
,
,
بعد ها، چند سالی هم دهه آخر ماه صفر و در سالروز شهادت امام حسن مجتبی(ع) در نقش امام حسن(ع) بر روی تختی می خوابیدم، گره هایی از نخ های قرمز توی تشت ریخته می شد و آن را کنارم قرار می دادند، و این نوحه ها را می خواندم و مردم بسیار شیون می کردند:
خواهر از بهر جفا/ زود برم تشت بیار
که مرا جور جفا در دهن است/ شهر، امروز پر ز شیون مرد و زن است
مگر ای غم زدگان، روز عزای حسن(ع) است؟
,
,
,
,
عاشورای سال های دور در ابرکوه
کربلای سید جلیل از روزهای محرم در سال های قبل چنین گفت: شب های عاشورا در حسینیه درب قلعه، تا صبح می ماندیم و مرحوم علی آقای قیومی "عمه کبار" (طریق عزاداری قدیمی) می خواند.
,
,
صبح عاشورا، همه مردم ابرکوه در حسینیه درب قلعه جمع میشدند، نماز جماعت صبح به امامت آقای کریمی برگزار می شد، زیارت عاشورا توسط مرحوم حاج آقا نورالله مهدوی خوانده می شد و بعد هم به مجالس مختلف سر میزدیم. بعد از این بزرگواران، مردم از من خواستند زیارت عاشورا بخوانم.
,
الآن حدود 11 سال است مراسم مشهور صبح عاشورا در تکیه درب قلعه انجام می شود و مردم زیادی آن روز، با ریختن کاه و مالیدن گِل بر سر، عزاداری را شروع می کنند.
,
از آقا هیچ نمی خواهم جز....
پیر غلام اهل بیت عنوان کرد: نوحه خوانی برای امام حسین(ع) برایم برکات فراوانی داشته است، قبلا در شیراز خیاطی داشتم و فقط دهه اول محرم به ابرکوه می آمدم، فضای بدحجابی شیراز برایم غیرقابل تحمل بود بعدها به پیشنهاد حاج شیخ ابراهیم، حاج آقا نورالله و آقای مولودی به ابرکوه آمدم. هم مداحی می کردم و هم خیاطی.
,
,
بی بی صدیقه نجفی ،همسر آقاجلیل، هم در حالی که گریه می کرد گفت: ما، همه زندگیمان از حضرت امام حسین(ع) واهل بیت(ع) است.
از خادم اهل بیت(ع)، خواسته اش از آقا اباعبدالله(ع) را جویا شدیم که با بغض در گلو گفت: هیچ! فقط می خواهم ایشان از من قبول کرده و شفاعتم کنند.
,
,
به دعوت اهل بیت(ع) «نه» نباید گفت
وی در ادامه به بیان خاطره ای از مداحی خود پرداخت و گفت: روز 28 صفر دعوت به مداحی را رد کردم. به مراسم هیئات نرفتم و در مغازه مشغول کار شدم. چند روز بعد دخترم بیمار شد و از شدت بیماری 17 ربیع الاول روز ولادت حضرت محمد(ص) جان داد، پس از آن فرزند دیگرم هم که تازه به دنیا آمده بود سخت بیمار شد، وقتی با ناامیدی پیش دکتر رفتم، او گفت: شما که خادم سیدالشهدا(ع) هستید خودتان کاری کنید. با خود گفتم: به اهل بیت(ع) نباید "نه" گفت. تصمیم گرفتم تا زمانی که توانی دارم و اهل بیت(ع) قابل می دانند مجالسشان را ترک نکنم... و فرزندم به مرور زمان شفا یافت.
,
,
آقای قائم محمدی در پایان گفت:
مواقعی پیش می آمد که متن مداحی را فراموش می کردم و یا اینکه بعضی شب ها روشنایی نبود اما به لطف خدا یک جوری ادامه می دادم که مجلس تعطیل نشود، سیدابوالقاسم مولودی به من می گفت: چند متن را حفظ کن برای این مواقع.
انتهای پیام/ ع ب
,
,
,
, , , , ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, انتهای خبر/ص
]
ارسال دیدگاه