مادر یک شهید:

بی بند و باری، اعتیاد و بیکاری جوانان ما را ناراحت می کند

بی بند و باری، اعتیاد و بیکاری جوانان ما را ناراحت می کند
مادر شهید اکبر اسدی می گوید: من فرزندم را نداده ام که امروز فرزندان این کشور معتاد شده و در خیابان ها باشند! بی حجابی و بی بند و باری، اعتیاد و بیکاری جوانان ما را خیلی ناراحت می کند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از آناج، به پای صحبت مادری نشسته ایم که پیکر پسر 20 ساله اش را خودش به خاک سپرده و امروز با افتخار از آن لحظات یاد می کند:

اکبر در سال 1345 در خانواده ای متدین به دنیا آمد. از همان بچگی اهل نماز بود و به همراه پدرش به مسجد می رفت و فعالیت های انقلابی اش را هم از همانجا شروع کرد. وقتی هم که صدام به ایران حمله کرد با جلب رضایت پدرش به جبهه رفت.

روزی که کاغذ رضایت نامه را به خانه آورده بود من خیلی بی تابی می کردم که اکبر بچه است و اگر به جنگ برود شهید می شود. اما با شور و شوقی که داشت من و پدرش را راضی کرد و به یک دوره ی آموزشی رفت و بعد از آن به جبهه اعزام شد.

اوایل هر ازگاهی به مرخصی می آمد اما هرچه بیشتر در جبهه می ماند بیشتر دلبسته آنجا می شد و کمتر به مرخصی می آمد. گاهی حتی تا 9 ماه به خانه نمی آمد تا اینکه از ناحیه دست زخمی شد و فهمیدیم او را به بیمارستان مشهد انتقال داده اند.

بر اساس قانون او از رفتن به سربازی معاف شد، دکترش تاکید کرده بود که به هیچ وجهه وسیله سنگین و اسلحه برندارد. از این موضوع خیلی ناراحت و پریشان بود. گفتم من تو را به عنوان سرباز امام زمان(عج) داده ام نه سرباز اجباری؛ سرباز اجباری فقط دو سال طول می کشد اما سرباز امام زمان(عج) همیشه سرباز خواهد بود. وقتی من این جمله را گفتم چهره ی اکبر بشاش شد و من از شوق گریه کردم.

از آن موقع به بعد اکبر دیگر از پای ننشست و مدام در جبهه بود. آن موقع که کوپن تازه توزیع می شد، از بازرگانی به اکبر گفتند همین جا بمان و فعالیت کن و با این وضع دستت به جبهه نرو. اتفاقا آن روز سخنرانی امام راحل از تلویزیون پخش شد که فرمود اول جبهه بعد کار. با شنیدن این پیام سراغ مسئول مربوطه رفت و بار دیگر اجازه گرفت که راهی جبهه شود.

با شفاعت حضرت زهرا دستش بهبود یافت. او رفت و در عملیات های مختلف شرکت کرد و فقط زمانی به خانه بر می گشت که زخمی شده باشد و گرنه اصلا به مرخصی نمی آمد. از دوستانش شنیدم  بیست و یکم دی ماه سال 65 موقع اذان صبح راهی عملیات کربلای پنج شدند و اکبر در ماشین بین راه اذان گفت و نماز را همان جا به صورت اضطراری خواندند. در همان عملیات اکبر شهید شد و در خط آتش ماند. 

دوستانش به خانه ما آمدند و گفتند هرچند نتوانستیم پیکرش را بیاوریم ولی می دانیم که کجاست و انشاءالله جنازه اش را برمی گردانیم.

پدرش بیماری قلبی داشت و ما نمی دانستیم چطور به او بگویی که اکبر شهید شده است و به صورت مخفی برای اکبر عزاداری می کردیم تا اینکه یک روز گفتم باید به او بگویم. پدرش در طبقه زیرین خانه مان مغازه خوارو بار فروشی داشت و اوقاتش را در آنجا سپری می کرد. رفتم جلو و دیدم چند دانه لوبیا را در دستش تکان می دهد و به فکر فرو رفته است. گفتم: اکبر به تو سلام رساند و گفت به تو بگویم: " من سربازام راه دین و قرآنا/ یولومو گوزلمه آلاهیما مهمانام/ من اولدوم حق فداسی / سنده شهید آتاسی"

کم کم همسایه و فامیل به خانه ما آمدند و برای اکبر مراسم گرفتیم. 60 روز عزاداری کردیم تا اینکه پس از 60 روز آمد.

راننده آمبولانس به دخترم گفته بود که شهیدتان را آورده ام. رفتم و دیدم لباس و کفشهایش بر تنش هست و وصیت کرده که مادرم مرا در قبر بگذارد. دست زخمی اش را در دستم گرفتم و دیدم خیس است انگار که گلاب روی آن پاشیده باشی. طوری بود که گویی می خواهد حالت کبودی به خود بگیرد. دستش را بوسیدم ولی دیگر توان بوسیدن صورتش را نداشتم. پس از تشییع جنازه به همراه دختر بزرگم پیکرش را در قبر گذاشتم. اکبر در 20 سالگی شهید شد. هربار می گفتم بگذار برایت زن بگیرم، برادرش را نشانم می داد و می گفت آرزوهایت را نگهدار برای این پسرت. البته چون او مدتی هم کارمند وزارت بازرگانی بود الان نیز جزء کارمندان همین سازمان محسوب می شود.

درد و دل های مادرانه

این روزها آنچه که بیشتر از همه من و دیگر مادران شهدا را آزار می دهد، دختران بی حجابی است که پا روی خون فرزندان ما می گذارند. من به شیراز رفته بودم و صحنه هایی را دیدم که از غصه مریض شدم. حداقل قبلا روی دیوار می نوشتند خواهرم حجابت را رعایت کن، حداقل این بیت را می دیدم که " ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است/ ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است"

, شبکه اطلاع رسانی دانا, آناج,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, من سربازام راه دین و قرآنا/ یولومو گوزلمه آلاهیما مهمانام/ من اولدوم حق فداسی / سنده شهید آتاسی", من سربازام راه دین و قرآنا/ یولومو گوزلمه آلاهیما مهمانام/ من اولدوم حق فداسی / سنده شهید آتاسی",
,
,
,
,
,
, درد و دل های مادرانه, درد و دل های مادرانه,
,
,

اما الان از عمل که چه عرض کنم بلکه از نوشته های روی دیوار هم خبری نیست.

ما برای این کشور و انقلاب خون داده ایم، جان داده ایم و امروز با دیدن این وضع حجاب دلمان می سوزد. خیلی ناراحتم. همان اندازه که از فراق پسرم زجر می برم از این وضع جامعه و زنان نیز زجر می کشم.

من فرزندم را نداده ام که امروز فرزندان این کشور معتاد شده و در خیابان ها باشند! بی حجابی و بی بند و باری، اعتیاد و بیکاری جوانان ما را خیلی ناراحت می کند. اول مواد مخدر را ترویج می دهند بعد می آیند صدها کمپ می سازند تا آن ها را ترک بدهند! یکی می ریزد و آن یکی جمع می کند. خب این چه کاری است؟! این دردها عاقبت ما را از پا خواهد انداخت.

خدا امامان را رحمت کند و رهبرمان امام خامنه ای را حفظ کند اما از دیگر مسئولین انتظارات زیادی داریم.

,
,
,
,
,
,
,

انتهای پیام/

,
 
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه