بهمناسبت سالروز بازگشت آزادهها به ایران؛
چهار سال در زادگاه صدام اسارت را تحمل کردیم
رضایی گفت: ما چهار سال به صورت مفقود در استان صلاح الدین شهر صدام تکریف همان زادگاه صدام در اسارت بودیم به نوعی که هیچ کس از وضعیت روحی و جسمی ما اطلاعی هم نداشت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سپاس؛ ۲۶ مردادماه هر سال یادآور آغازی بر پایان فراق و دوری قریب به ۴۳۰۰۰ پرنده مهاجری است که بنا بر تعبیری سربازانی بودند که در دل خاک دشمن با آنان می جنگیدند و دشمن را اسیر ایمان و صلابت و استقامت خود کرده بودند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سپاس,رهبر معظم انقلاب در این خصوص میفرمایند: مرارتها و سختیهای دوران اسارت، روحیه و اراده ی آزادگان را برای پیشرفت به سمت اهداف انقلاب آماده و قوی کرده است.
,آزادگان در زمرهی بهترین سربازان انقلاب، آزموده ترین فرزندان این ملت و شایسته ترین افراد برای دفاع از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی هستند و مورد امید و اعتماد نظام محسوب میشوند. زیرا در راه حفظ این نظام در روزهای سخت خود را تجربه کرده و آزمایش دشواری را با سربلندی به انجام رسانده اند، لذا در میدان سازندگی کشور و دفاع از انقلاب و ارزشهای اسلامی باید بطور جدی آزادگان مورد توجه قرار گیرند.
,

, خبرنگار سپاس به مناسبت فرار رسیدن ۲۶ مردادماه سالروز بازگشت آزادگان دفاع مقدس به میهن به سراغ یکی از آزادگان رفت و به گفتگو با وی پرداخت.
,
سلام لطفا خودتان را معرفی کنید؟
سلام من خلیل رضایی هستم فرزند استان بوشهر
,

,
شما در چه سالی به اسارت رسیدین؟
ما در سال ۱۳۶۵ در عملیات کربلا ۴ شرکت کرده ایم و به دلیل حضور برخی نفوذیان در بین رزمندگان این عملیات به اهدافی که در نظر داشت نرسید و در نهایت منجربه این شد که بنده و عده ای از همرزمانمان توسط نیروهای بحثی به اسارت گرفته شویم.
, شما در چه سالی به اسارت رسیدین؟,
,
اسارت شما چند سال طول کشید؟
ما چهار سال به صورت مفقود در استان صلاح الدین شهر صدام تکریف همان زادگاه صدام در اسارت بودیم به نوعی که هیچ کس از وضعیت روحی و جسمی ما اطلاعی هم نداشت.
,

, ,
شرایطی که در اردوگاه شما حاکم بود به چگونه بود؟
همه اردوگاه ها برای برسی شرایط آن معمولا صلیب سرخ به آنها بازدید می کند اما در اردوگاه ۱۱ که ما حضور داشتیم هیچگونه نظارتی وجود نداشت به نوعی که خیلی از همرزمان که در اسارت بوده اند به دلیل عدم رعایت موارد بهداشتی و کمبود حداقل های درمانی جان خود را از دست می دادند.
,
یک خاطره از دوران اسارت خود تعریف کنید؟
وقتی ما به اسارت گرفته شدیم و در حال انتقال به اردوگاه بودیم در حالی که خیلی از همرزمانمان مجروح شده بودند اما همچنان مقتدر بوده اند و از یاد خدا غافل نمی شده اند.
,
,

, ,
در اردوگاه ها هرگونه مراسم مذهبی و برپایی نماز جماعت ممنوع بود حتی یک تکه سنگ هم به ما نمی دادند تا ما با آن نماز بخوانیم.
,ما یک شب تصمیم گرفته ایم مراسم شب عاشورا را در اردوگاه برگزار کنیم، اما میدانستیم اگر مراسمی برگزار شود قطعا بعد از آن تبعات زیادی برای بچه ها دارد بنابر این تصمیم گرفتیم اگر اتفاقی افتاد خودمان را سریعا معرفی کنیم تا دیگر دوستانمان که در این برنامه نبوده اند اذیت نشوند.
,,
مراسم به نحوه احسنت و آنجور که خواسته بودیم اجرا شد اما صبح آن روز فرماندهان اردوگاه همان طور که پیش بینی کرده بودیم آمدند و به دنبال بانیان برگزاری مراسم بودند. ما همانگونه که قول داده بودیم خودمان را معرفی کردیم و ما را خیلی شکنجه کردند.
,نیروهای بعثی از برگزاری مراسمات و تجمعات هراس زیادی داشتند و فشار های زیادی را به بچه ها وارد می کردند.
,

, ,
کلی تلاش می کردند تا با تبلیغات فیک بتوانند بر روی ذهن بچه های ما تاثیر بگذارند اما این موضوع بسیار نتیجه معکوس میداد به طوری که ایمان بچه های ما تقویت شد و بر عکس بچه های ما با اقداماتی که انجام می دادند در اردوگاه تحول در برخی نیروهای حزب بحث ایجاد کرده بودند و انقلاب درونی در بین برخی از آنها حاکم شده بود.
,,
انتهای پیام//
]
ارسال دیدگاه