بیتخانههای مجازی/1
شاعری از جنس عشق و ایثار/زیباترین لحظه زندگی شاعرانهام دیدار با رهبری بود
گالیا توانگر میگوید: آرزویم این است که یک روز جا پای محکمی در ادبیات داستانی و شعر داشته باشم، نه به خاطر شهرت به خاطر این که حس میکنم برای این کار خلق شدهام.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا؛ طنین یاس، سرویس اجتماعی، طنین یاس در نظر دارد هر یکشنبه بانویی از شاعران جوان و جویای نام را در عرصه هنر شعر و ادبیات معرفی کند.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, طنین یاس,«گالیا توانگر» یکی از شاعران جوان کشورماست. که علاوه بر شعر دستی نیز در گزارشنویسی و خبرنگاری دارد. وی که برگزیده مرحله اول هشتمین جشنواره شعر فجر نیز هست، در معرفی خود میگوید: نفس کشیدن در فضای ادبیات را دوست دارم. شعر نو هم میگویم که شاید اصلا از دید کلاسیک پسندان قابل قبول نباشد. داستانهای کوتاه و دنبالهدار هم از ذهنیتم متولد میشوند که شاید به مذاق منتقدین خوش نیاید.
,در مطبوعات گزارش توصیفی و تحقیقی هم مینویسم. آرزویم این است که یک روز جا پای محکمی در ادبیات داستانی و شعر داشته باشم، نه به خاطر شهرت به خاطر این که حس میکنم برای این کار خلق شدهام. من عاشق ادبیاتم، عاشقی که بدون چتر زیر ابر ادبیات میایستد و منتظر است خیس خیس شود. غرق شود. برود برسد به شهری پر از قصه که سهراب گفته بود پشت دریاهاست. چه کنم؟! من زنی زاییده خیالم. حقایق تلخی را که دیگران برایش سر و دست میشکنند و دائما پیر و پیرتر میشوند، دور انداختهام. شهری که همه عمر عاشقش بودهام جنوب شاعرانههای من بوشهر است.
,وی زیباترین لحظه زندگی شاعرانه خود را دیدار با مقام معظم رهبری میداند.
,در من آوارگانی شورش کردهاند
,چریکهایی سرکش ماندهاند
,گریه های زنان بسیاری در من است
,خنده های دخترانی
,که شال می بافند
,برای عشقشان
,در آخرین بدرقه
,در من فردا
,تصمیم انتحاری
,لباس عروس
,کفن سپید
,پای میز مذاکره نشسته اند
,و همیشه بیرون زدن از سیم خاردارها
,با چشمان خیره باز
,سهم فلسطین بوده است
,من یا تضاد ها
,هر شب رژه می روم
,*****
,شال بافته شده جده ام
,هزار زخم از جنگ روس ها به تن دارد
,گالش هایش در توطئه انگلیس ها مطلقه شدند
,وقتی پناهی می جست در خم کوچه های قجری
,روسری مادربزرگم شکوفه ای از خون دارد
,یادگار در به دری ایلش
,ومادرم دست هایش همیشه با سوزن شهید شده اند
,هر صبح به پوتین های شوهرش آب می دهد
,گلی از گلدان بروید
,شکوفه را با باغچه لباس مردم می برد
,با پول یارانه گندم می آورد خانه
,زنان تبارم همه چیریک بوده اند
,****
,- وطنم
چشم های توست
,هر وقت خواسته ام
,مهاجرت کنم
,دلتنگشان شده ام
,2)آنقدر نامه می نویسم
,تا سربازی را عاشق کنم
,سرتفنگ از گلوی خورشید
,پایین بیاورد
,برجک دیده بانی
,پایتخت کشوری ست
,که بر هیچ نقشه ای نیامده
,3)در چشم هایت
,صبح ها ناپلئون رژه می رود
,پاهایت را سزار به سنا می برد
,دست هایت را هیتلر برای سلام دادن
,و هر وقت می خواهم نامه عاشقانه ای
,در جیبت مخفی کنم
,به جلسه محرمانه ای در چادر چنگیز دعوت می شوی
,این همه لشکر کشی
,برای کنیزی که رقص بلد نیست
,شعر سوزن دوزی می کند؟!
,انتهای پیام/غ
]
ارسال دیدگاه