بساط گسترده مشاغل مزاحم و روزگار سالخورده شهرک صنعتی کامیاران

بساط گسترده مشاغل مزاحم و روزگار سالخورده شهرک صنعتی کامیاران
پروژه احداث شهرک صنعتی کامیاران از سال 83 آغاز شده است ولی علی‌رغم گذشت حدود 10 سال از ساخت این پروژه، هنوز هیچ‌گونه پیشرفت چشم‌گیری را در این پروژه شاهد نبوده، تا جایی که در سال گذشته شرکت شهرک‌های صنعتی استان کردستان خواستار انتقال چند شرکت‌ فعال شهرک صنعتی کامیاران به شهرهای دیگر شده بود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل ازشاهو خبر؛ امروز به عادت روزهای دیگر درحال رفتن برای تهیه گزارش و خبر از سطح شهر هستم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شاهو خبر,

هوای شهر کامیاران بارانی ست و به ناچار کلاه  کاپشنم را بر سر کشیده و ساک کوچک دوربینم را به سینه کشیده ام که کمتر تر شود؛ سر در گریبان و با عینکی خیسِ آب، راه مرکز شهر را در پیش گرفته ام که به ناگاه خود را ولوشده در کف پیاده رو می بینم.

,

دردی جانکاه تمام بدنم را فرا می گیرد و به همراه آن کم کم سردی آب را از سرتا پایم حس می کنم، در میان این درد و سرما هُرم گرمی صورتم را می پوشاند و شورابه ایی از سرم راه خود را به میان دهانم باز می نماید.

,

دست بر سرم می کشم و از زیر عینکِ آب و گِل گرفته ام سرخی خون را به نظاره می نشینم.

,

هنوز منگ این افتادنم و برای پی بردن به عامل ضربه سرم را بلند می کنم؛ میله ایی آهنی از داخل مغازه ایی جوشکاری راه خود را تا انتهای پیاده رو کشیده و من سردر گریبانِ باران خورده، آن را ندیده ام و در پیاده رو به آن برخورد نموده ام، نه تنها لباسهایم گِل اندود شده اند بلکه سرم شکسته و خونین شده، دوربینم به کناری پرت شده و اکنون نیز در برابرم استادجوشکار با میله ایی آهنی کوتاه به دست و با نگاهی عاقل اندر سفیه قامت بر افراشته است که: ای نادان مگر چشم نداری به آهن کشیده در پیاده رو برخورد کرده ایی و تراز جوشم را برهم زده ایی؟ حتما دنبال دیه هستی؟ اما این را بدان که من باج بده نیستم و اگر منظوری داشته باشی با همین میله کار ناتمام خودت را تمام می کنم!

,

هاج و واج و آشفته به این مرد آهنی نگاهی می اندازم و کمی خود را عقب می کشم که اگر ضربه ای زد راه در روی از برای آن ضربه کاری داشته باشم.

,

مغازه داران اطراف که برای در اماندن از باران درون دکانهایشان ورود نموده بودند با عربده های رعدآسای استاد جوشکار که بر تن زار من وارد می شد کم کم بیرون آمده و این وضع خیس خورده را می نگریستند.

,

بالاخره یکی از آنها میانجی گری نمود و مرا به درون مغازه خود کشاند و لیوان آب سردی به دستم و دستمالی برای بر زخم گذاشتن به دست دیگرم داد؛ از جریان پرسید و منِ آب به جان افتاده وضعیت را بریش تشریح نمودم... .

,

شاید در شهری که از ده سال پیش تاکنون صاحب شهرک صنعتی شده،  وجود کارگاه های صنعتی و نیمه صنعتی در میان راسته بازار هایش امری غریب باشد، اما در کامیاران اینگونه نیست و شهرک صنعتیش با وجود داشتن دهها کارگاه آماده به کار و تحویل داده شده و نشده خالی از هرگونه صنعتی شده و در پیاده رو های شهر بساط هر نوع کسب و کار مکانیکی و صنعتی برپا است.

,

دوستی از من می پرسید که چرا شهروندان کامیارانی برای پیاده رفتن خیابان ها را انتخاب می نمایند و هیچ میلی به پیاده رو ها ندارند؟!

,

در جواب این دوست، سیل اتوموبیل های پارک شده برای تعمیردر همین پیاده روها، انواع دستگاه های پرس و برش آهن آلات ثابت شده بر سطح پیاده رو ، دریایی از میله های آهنی و آلومینیومی بیرون آمده از کارگاه ها رو به سوی پیاده رو، ترافیک بی امان چرخ های دست فروشان در پیاده روها و از همه بدتر ویترین های متحرک مغازه داران در پیاده رو عاملی شده اند که مردم رغبتی به پیاده روی بر پیاده روها را نداشته باشند و به قول استادجوشکار افرادی نادان! مثل من برای آمدوشد پیاده روها را انتخاب نمایند... .

,

در این نوشتار قصد بررسی میزان بیکاری جوانان و تلاش برای پیشرفت صنعتی شهر و... را ندارم، اما آنچه مدنظر است سوال از دست اندرکاران دولتی و بخش خصوصی سرپرست راه اندازی شهرک صنعتی کامیاران است که چرا در این ده سال و با وجود هزینه نمودن میلیاردها تومان از بودجه دولتی و شخصی افراد تاکنون قسمت مشاغل مزاحم شهری به این شهرک انتقال داده نشده است؟

,

چرا برنامه ایی زمانبندی شده و منسجم برای راه اندازی آن همه سوله که به عنوان کارگاه و کارخانه در هکتارها زمین ساخته شده اند وجود ندارد؟ و البته مهم تر از تمام این موارد چرا بیش از 50% زمین های شهرک صنعتی به چندین نفر داده شده که مثلا کارخانه های عظیم بسازند و اینان نیز کامیاب از جاهایی دیگر به فکر جوانان و کار و بیکاری و پیشرفت و... نبوده و نیستند؟

,

البته لازم است این نکته نیز بیان گردد که فروش کارگاه ها  و مغازه های مشاغل مزاحم و زمین های دست نخورده شهرک شغل پردرآمدی برای بنگاه های فروش املاک سطح شهر شده و همین مکان های تحویل داده نشده ده سال است که خرید و فروش می شوند و از قِبَل همین معاملات قیمتشان سر به فلک کشیده و خیلی افراد، هم به نان رسیده اند و هم به نام!

,

چندروز پیش برای عکاسی به همین به اصطلاح شهرک صنعتی کامیاران رفته بودم، در بدو ورود به شهرک از میان خیابان های مابین سوله ها و ساختمان ها صدای بازی کودکان باعث تعجبم شد، حس می کردم که مدرسه ایی باید در همین اطراف باشد.

,

اما این اندیشه خام بود زیرا که وارد اولین خیابان شدم با گروهی از کودکان برخورد نمودم که در حال بازی بودند و وجود این بچه ها و در میان شهرکی صنعتی دور از انتظار بود. جلوتر رفته و از آنان پرسیدم از کدام محله شهر به قصد بازیگوشی به این شهر ک آمده اید که با شلیک خنده های کودکانه ایی صورتشان پر از گُل شد؛ آنان در میان همین خنده های کودکانه بیان می داشتند که اصلا خونه هایشان در این جاست و بسیاری از خانوارها بر اثر گرانی منزل اجاره ایی در شهر در خانه های ساخته شده برای سرایداران زندگی می کنند.

,

در حال پرسش از کودکان، مردی که ظاهرا نگهبان یکی از سوله ها بود به ما پیوست وی نیز اظهار داشت که خیلی از صاحبان مکان های این شهرک در زمین های اطراف سوله ها و یا خارج از آن خانه سازی نموده اند و برای اجاره دادن از آنها استفاده می برند.

,

عجب!...عجب! که چه شهرک صنعتی در کامیاران برپا شده است؛ در زمانی که باید برای پیشبرد اهداف اقتصاد مقاومتی و بسط و گسترش این تفکر عالمانه و عملی ساختن اهداف آن باید تلاش نمائیم، مسئولین و نهادهای مسئول کامیارانی یا اصلا خبر ندارند، یا غفلت را به جان خریده اند و چرت می زنند که این عاقبت اقتصاد و سرمایه و موج بیکاری ما شده است.

,

دوربینم را از ساک بیرون کشیدم که چند تصویری از بازی کودکان در میان سوله ها بگیرم، همان مرد به ظاهر نگهبان بادیدن دوربین، چهار انگشتش را به دهان کشید و همزمان  صدای صوتی بلند کشیدن گرفت؛ به ناگاه از آخرین سوله رو به زمین های «حصیل قادر» صدای چندین سگ بلند شده و از ته خیابان رو به من حمله ورشدند و من فرار را بر قرار ترجیح داده و به چابکی خود را به سرازیری جاده رو به میدان بابا مردوخ رساندم . پس از سوار شدن بر تاکسی باخود عهد بستم که دیگر به این شهرک صنعتی! پانگذارم.

,

 

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه