اخبار داغ
  1. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  2. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  3. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  4. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  5. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  6. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  7. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  8. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  9. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  10. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  11. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون
  12. هنر؛ خط مقدم تاب‌آوری در میدان بحران
  13. با «اعتراف می‌کنم» ریسک کردیم و جواب داد/ به جوان‌ها اعتماد کنید
  14. پهپاد MQ-1 آمریکا در آسمان تنگه هرمز رهگیری و منهدم شد
  15. چراغ سبز شیوخ منطقه برای توطئه تازه واشنگتن!/ در نشست آلمان چه گذشته است؟
  16. همصدایی کشورهای منطقه با آمریکا برایشان هزینه دارد/ توطئه‌های آمریکا علیه ایران موضوع تازه ای نیست
  17. از وعده پیروزی سریع تا جست‌وجوی راه خروج؛ ۷ ماه جنگ، آمریکا را به کجا رساند؟
  18. واکسن آنفلوآنزا قربانی زنجیره تأمین؛ یک محموله و روایتی از شکنندگی زنجیره دارو
  19. سه کانون عملیاتی وابسته به گروهک‌های تروریست منهدم شدند
  20. خورشید در حصار؛ امام حسن عسکری (ع) معماری که تشیع را برای عصر غیبت مهیا کرد

گزارش تصویری/

تصاویر/پنجره‌ای باز اما بسته

تصاویر/پنجره‌ای باز اما بسته
دیگر نه چیزی از پس آن دیده می‌شود و نه صدایی به گوش می‌رسد ،سالیانی دراز، شکلی دیگر زندگی کرده و اینک سکوت است و سکوت ...
[

به گزارش سرویس چندرسانه ای شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ دیگر نه چیزی از پس آن دیده می‌شود و نه صدایی به گوش می‌رسد
سالیانی دراز، شکلی دیگر زندگی کرده و اینک
سکوت است و سکوت ...

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
,
,

روزی میزبانِ چشم‌های کنجکاوی بوده که از پس آن کوچه و خیابان را دید میزده یا امین و رازدار نظربازی عاشقان می‌شده ...

,

شاید روزگاری، سنگی به نشانه ساعتِ قرار به شیشه‌اش خورده و کسی هراسان از پشت آن به بیرون سرک کشیده ...

,

شاید توپ کودکی بازیگوش شیشه‌هایش را شکسته یا پسربچه‌ای پای آن ایستاده و عجولانه همبازیش را در یک عصر تابستانی صدا زده ...

,

شاید امیدبخش بوده برای یک زندگی؛ برای نگهبانی که در سرما و گرمای سال از قاب چهارگوش فلزی خالی به آینده چشم می‌دوخته ...

,

شاید هم برای پیرزنی ناتوان دریچه‌ای بوده تا سبدش را برای اهل محل آویزان کند و آنها خریدهایش را انجام دهند ...

,

یا اصلا همدم نگاه‌های پیرمردی بوده که مدتها در انتظار آمدن فرزندش به کوچه خیره شده ...

,

هر چه گذشته، این زندگی‌اش نبوده،

,

روزگاری را گذرانده، قهرها و آشتی‌ها دیده، مَحرم اسرار شده و از چشم غیر مخفی نگهشان داشته است،

,

اما دیگر روزگارش سرآمده.

,

عمری بین دیوارها زندگی کرده، سختی‌ها و سنگینی آن را تنهایی به دوش کشیده و حالا خودش همان دیوار است ...

,

انگار در حال مرگ است...

,

در برزخی بین بودن و نبودن؛ هم هست، هم نیست ...

,

پنجره‌ای باز اما بسته.

,

, , , , , , , , , , , , , , , , ,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه