گلبرگ مغروری که آتش بر دلها زد
23 آذر، روزی که بزرگ مردی دریا دل چشم به این جهان گشود. مردی که آمدنش را کمتر کسی متوجه شد اما رفتنش خیلی ها را با خود برد. برد به روزهایی که بهترین دروازهبان قرن باید انتخاب می شد و در لیست نهایی نام یک گلر از ایران بود؛ ناصر خان حجازی. مردی که شاید گلر قرن آسیا انتخاب نشد، اما جایگاه نخست را در دل مردم کسب کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه داناهمیشه با مردمش ماند و مردم هم همیشه با او ماندند. وداع با ناصرخان از باشکوه ترین وداع های فوتبالی تاریخ ایران بود. ناصرخان حجازی هیچوقت مانند دروازه بان های امروزی سوهان روح طرفدارانش نبود. مردی که تا چارچوب دروازه منچستر یونایتد هم پیش رفت و چیزی نمانده بود جزیی از شیاطین سرخ شود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,امروز، خدا نعمت را به مردم ایران ارزانی داشت و ناصرخان حجازی را به ما تقدیم کرد. ناصرخان شاید در جمع آبی پوشان بود، اما محبوب کل مردم ایران بود، حتی سرخ هایی که با رفتن ناصر حجازی مانند آبی ها گریستند.
,23 آذر روز به خصوصی است. وضعیت مشخصی ندارد،. نمی دانیم از تقدیم این هدیه و موهبت الهی خوشحال باشیم یا با یادآوری نبودنش در بین مردم، اشک بریزیم. ناصر خان از جنس این فوتبال نبود، فوتبالی که آن را تمیز نمی دانست. فوتبالی که ناصر خان آنطور که باید و شاید حقش را از آن نگرفت. شاید هم فوتبال حقش را از ناصرخان نگرفت. حجازی، مردی که انگار آمده بود ما را عاشق کند و برود. امروز را باید جشن گرفت. ناصرخان نتوانست مرگ را مهار کند اما با گل شدن توپ مرگ، نام ناصر حچازی روی قلب همه فوتبال دوستان ایرانی حک شد. ای کاش گل سرطان آفساید می شد و ناصر خان میماند پیشمان اما حالا که نیست، از لحظات زیبایی و حرف های زیبایی که برای ما به یادگار گذاشت استفاده کنیم. آن لحظه ای که با صدای لرزان شعر « من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی » را می خواند، نمی دانست چه آتشی بر دل مردم می زند.
,اسطوره؛ لقبی که برازنده دروازه بان برتر ایران است. مردی که با تمام ناملایمتی ها کنار نکشید و تا آخر جنگید، حتی با سرطان. تولدت مبارک اسطوره.
,,
انتهای خبر
]
ارسال دیدگاه