هم رزم همت و باکری که فتنه گران ۱۸ ضربه چاقو بر تنش به یادگار گذاشتند

هم رزم همت و باکری که فتنه گران ۱۸ ضربه چاقو بر تنش به یادگار گذاشتند
محمد حسین رجب زاده در خصوص اغتشاش گران فتنه ۸۸ می گوید : افرادی که در خیابان های تهران در حال فحاشی و ضرب و شتم من بودند بحثشان طرفداری از موسوی و کروبی و خاتمی نبود ، آنها فقط براندازی نظام را طلب می کردند و شعار تقلب بهانه ای شده بود برای انهایی که می خواهند بر علیه نظام جمهوری اسلامی ایران تلاش کنند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از "ره به ری" : این صدای خش خش بیسیم حاج همت نیست ، صدای خس خس سینه جانبازی شیمیایی است که ماجرای زخمی شدن خود در فتنه ۸۸ را برای ما بازگو می کند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, "ره به ری,

چیزهایی که ما از ابراهیم همت و حمید باکری شنیده ایم را حاج محمد به چشم خود دیده است.

,

محمد حسین رجب زاده در سال ۱۳۳۱ در شهرری به دنیا آمده .

,

جالب است بدانید حاج محمد (بخوانید همرزم باکری و همت) علاوه بر بعثی ها به دست کسانی جانباز شد که شعار سر می دادند : بسیجی واقعی همت بود و باکری…

,

جانبازی محمد حسین رجب زاده به دست انهایی که شعار بسیجی واقعی همت بود و باکری را سر می دادند خود نشان از دروغ بودن ادعا این افراد و دوری انها از فرهنگ جهاد و شهادت است.

,

همان طور که می دانید قرار است که در این گزارش ماجرای جانباز شدن این جانباز شیمیایی در فتنه ۸۸ را از زبان خود وی بازگو کنیم ، پیش از این اشاره ای کوتاه خواهیم داشت به حضور این جانباز در جبهه های حق علیه باطل…

,

محمد حسین رجب زاده ۵ سال از عمر مقدس خود را در جبهه های حق علیه باطل سپری کرد تا خدایی نکرده دست بعثی ها به نوامیس بعضی ها نرسد و بعضی ها عربی سخن نگویند.

,

او از سال ۶۰ وارد جبهه شد و در کنار بزرگانی همچون شهید چمران ، شهید همت ، شهید باکری و .. به دفاع از میهن پرداخته است.

,

این جانباز ۸ سال جنگ تحمیلی و ۸ ماه جنگ تحلیلی در مناطق عملیاتی فتح المبین، دشت عباس، سوسنگرد، بستان، والفجر مقدماتی، خیبر و شلمچه و .. حضور یافته است.

,

اگر ترس آن نداشتیم که از موضوع مورد بحث منحرف شویم ، به خاطرات شنیدنی این همرزم شهید همت در خیبر اشاره می کردیم.

,

محمد حسین رجب زاده در خصوص اغتشاش گران فتنه ۸۸ می گوید : افرادی که در خیابان های تهران در حال فحاشی و ضرب و شتم من بودند بحثشان طرفداری از موسوی و کروبی و خاتمی نبود ، آنها فقط براندازی نظام را طلب می کردند و شعار تقلب بهانه ای شده بود برای انهایی که می خواهند بر علیه نظام جمهوری اسلامی ایران تلاش کنند.

,

ماجرا جانباز شدن محمد حسین رجب زاه از زبان وی به شرح زیر است :

,

ساعت حدود ۶ بعد از ظهر ۳۰ خرداد بود که به ما اطلاع دادند که باید آماده شویم تا برای ارام سازی بخشی از خیابانهای تهران که به آشوب و اغتشاش کشیده است آماده شویم.

,

به همراه جمعی از بسیجی های پایگاه شهید یزدی روستای گلحصار شهرری آماده انجام ماموریت شدیم.

,

حدود ساعت ۱۰ بود که از سپاه شهرری به همراه چند یگان موتور سوار ضد شورش راهی میدان فاطمی شدیم.

,

جمعیت در میدان فاطمی دیده می شد اما خبری از اغتشاش نبود.

,

همان زمان بود که از طریق بی سیم به ما اطلاع دادند که تجمع در بلوار کشاورز به اغتشاش کشیده است.

,

n00055756-b

, n00055756-b, n00055756-b,

حضور ما در بلوار کشاورز به آرام شدن فضا کمک کرد وهم مردم و هم افرادی که با حضور در میان تجمع کنندگان کار را به اغتشاش کشیده بودند ، متفرق شدند…

,

خیابان های تهران آرام بود و فضا تا حدود زیادی آرام تر شده بود که به سمت امیر آباد شمالی حرکت کردیم ، در یکی از خیابان ها متوجه شدیم که به دلیل حضور اغتشاش گران تعداد زیادی از خودروها بدون سرنشین در وسط خیابان باقی مانده و سرنشینان آن ، محل را ترک کرده و تمام شیشه های خودرو ها شکسته شده بود.

,

بعد از بیمارستان شریعتی بود که میان دو پل هوایی توقف کردیم که ناگهان تعدادی از اغتشاش گران از روی پل شروع به فحاشی کردند.

,

موج اهانت و فحاشی ادامه یافت و پرتاب شدن سنگ و آجر و آهن و دیگر اشیاء به سمت ما شدت گرفت.

,

حملات بسیار شدید بود که ناگهان احساس کردم ضربه ای به پای سمت راست برخورد کرد و پایم بی حس شد.

,

به خودم که آمدم متوجه شدم که یک آجر به پای راستم اصابت کرد.

,

درهمین حین بود که عده ای به من حمله ور شدند و من را به زمین انداختند.

,

حدودا ۵۰ نفر بودند که مرا روی زمین کشیدند و با مشت لگد ، ضرب و شتم می کردند.

,

حمله اغتشاش گران ادامه داشت که در همین حال یکی از انها با یک چاقو به من حمله کرد و ۱۸ ضربه چاقو را به بدن فرو کرد.

,

یکی از این ضربه ها به پهلو و یک ضربه به ران من اصابت کرد که موجب پاره شدن رگ شد و خون ریزی شدید را به همراه داشت.

,

پس از این موج حمله اغتشاش گران برای لحظاتی بیهوش شدم و وقتی به خود امدم متوجه شدم که یک موتور سوار مرا ترک موتور خود نشانده است .

,

خونریزی به حدی بود که کاری از اورژانس بر نیامد و مرا راهی بیمارستان کردند.

,

جو بیمارستان بر علیه ما بود

,

در بیمارستان هنگامی که قصد داشتند مرا عمل کنند ، پاسخ این بود که تا لحظه ای که پول عمل را تمام کمال پرداخت نکنید از عمل خبری نیست.

,

اطرافیانم به مسئولان گفته بود که ایشان جانباز شیمیایی است و از سوی سپاه و بسیج ماموریت داشته تا جهت آرام کردن اغتشاشات تهران انجام ماموریت کند .

,

البته نه تنها این حرف ها تاثیری نداشت که جو بیمارستان بر علیه ما هم بود و پس از انکه کارت جانبازی و دفترچه بیمه مرا گرفتند و از ما قول گرفتند که یک نامه از سوی سپاه برای انها ببریم ما را راهی اتاق عمل کردند و…

,

محمد حسین رجب زاده ، بسیجی خمینی (ره) و خامنه ای عزیز ، که  هم با “بعثی ها” و هم “با بعضی ها ” برای دفاع از از نظام رویارو شده است می گوید : اگر هزاربار دیگر هم خطری نظام را تهدید کند ، اماده فاع از وطن هستم…

,

نهم دی باقیست….

,

113282_601

, 113282_601, 113282_601,

انتهای پیام/ش

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه