روزى که میرزا تقی خان امیرکبیر به‌شدت گریست!

روزى که میرزا تقی خان امیرکبیر به‌شدت گریست!
در سال1264 قمرى نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به‌فرمان امیرکبیر آغاز شد و امیرنظام به خاطر جهل و نادانی عده‌ای که موجب مرگ چند کودک شده بود؛ به‌شدت گریست...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی کریمه، در سال 1222 ق فرزندی در هزاوه فراهان از توابع اراک متولد شد؛ پدرش کربلایی قربان بیگ فراهانی در دستگاه میرزا عیسی، پدر میرزا ابوالقاسم قائم‌‌مقام سمت آشپزی داشت و مادرش فاطمه‌سلطان دختر استاد شاه محمد‌بنا از اهالی فراهان بود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , پایگاه خبری تحلیلی کریمه, پایگاه خبری تحلیلی کریمه, پایگاه خبری تحلیلی کریمه,

میرزا محمدتقی خان از همان دوران نوجوانی به خاطر هوش و استعداد کم‌نظیرش موردتوجه میرزابزرگ و سپس قائم‌مقام فراهانی بود و به ترتیب به سمت منشی‌گری آن دو دست‌یافت؛ همچنین به‌سرعت موردتوجه قائم‌مقام و عباس میرزا نایب‌السلطنه قرار گرفت.

,

گفتنی است که اولین تجربه سیاسی میرزامحمدتقی خان امیرکبیر، همراهی خسرومیرزا فرزند نایب‌السلطنه و هیئت همراه او در سفرش به روسیه تزاری بود. این سفر به‌دنبال قتل گریبایدوف وزیر مختار روسیه در تهران، در شوال ۱۲۴۴ و به‌منظور عذرخواهی از واقعه قتل گریبایدوف صورت گرفته بود.

,

وی که با آغاز سلطنت ناصرالدین شاه به صدراعظمی منصوب شد؛ در ۲۲ ذیقعده ۱۲۶۴ علاوه بر لقب امیرنظامی دارای القاب امیرکبیر اتابک اعظم نیز بود.

,

امیرکبیر که از همان آغاز صدارت موردحمایت و اعتماد ناصرالدین‌شاه بود؛ در روز جمعه ۲۲ ربیع‌الاول ۱۲۶۵ با ملک‌زاده خانم عزت‌الدوله خواهر تنی شاه ازدواج کرد.

,

 ایشان مدت کوتاهی پس از صدارت، اصلاحات سیاسی، امنیتی، مالی، اقتصادی و فرهنگی‌اش را آغاز و در این میان ایجاد امنیت و پایان دادن به شورش‌ها و یاغی‌گری‌ها و نیز اصلاحات مالی و جلوگیری از اجحافات پیدا و پنهان صاحبان قدرت و نفوذ را در اولویت برنامه‌های خود قرارداد و در این مدت نشان داد که قصد دارد از نفوذ و دخالت بیگانگان در امور مختلف کشور بکاهد.

,

اقدامات امیرکبیر در زمان صدارت
یکی از اقدامات امیرکبیر ایجاد نظم در جامعه بود؛ ازاین‌رو در پی نظمی که وی در جامعه برقرار کرده بود؛ کمتر ظالمی قادر بود بر بیچارگان فقیر تعدی کند، حتی دزدی و هرزگی و شرارت را در جامعه به حداقل رسانید. جماعت اوباش که سابق به یک جرعه شراب، چند نفر را زخم می‌زدند، تا حدی برچیده شدند.

, اقدامات امیرکبیر در زمان صدارت,
,

اما از مهم‌ترین اقدامات امیرکبیر می‌توان تأسیس دارالفنون را نام برد که پس از تلاش‌های بسیار در ۵ ربیع‌الاول ۱۲۶۸و۱۳ روز قبل از قتل امیرکبیر افتتاح شد. ازاین‌رو آنچه همواره نام امیرکبیر را در نهضت علم و دانش ماندگار خواهد کرد، تأسیس مدرسه دارالفنون به سبک جدید و استخدام معلمین و استادان خارجی است که در کنار آن‌ها اساتید برجسته ایران هم بوده و تدریس می‌کردند.

,

ویژگی‌های شخصیتی امیرکبیر
امیر، درشت و تنومند، خوش‌قیافه و با سیمای گشاده و هوشمند بود. گویند در جوانی به کشتی علاقه‌مند بود، به زورخانه رفته و منش پهلوانان را دارا بود. راست‌گفتار و درست‌کردار بود. پیگیری امور کشور برای او از هر کار دیگری، حتی سلامتی خود، مهم‌تر بود.

, ویژگی‌های شخصیتی امیرکبیر,
,

چشمان نافذ و اعصابی قوی داشت و در موقع بروز سختی‌ها بسیار خونسرد بود. حق‌شناس بوده و هرگز بر مقامی که دست‌یافته بود، غره نشد. بی‌جهت کسی را عزیز نمی‌داشت و حتی کوچک‌ترین خدمتی درنظر او جلوه می‌کرد.

,

چون از سلامت نفس برخوردار بود، در برابر سفرای خارجی با غرور برخورد کرده و تلاش سفرای روس و انگلیس در از بین بردن او، از همین برخوردها منشأ می‌گرفت!

,

لباسش ساده بود، جبه بر تن کرده و کلاه مستوفی گری را قدری بلندتر نموده و بر سرمی نهاد. امیرنظام پابند به مسائل شرعی بود و نماز و روزه‌اش را به‌جا می‌آورد، دعا و زیارت عاشورا می‌خواند. وی عادت به قلیان کشیدن داشت، اما تا آخرعمراز سلامت کامل بدنی برخوردار بود. امیر به خانواده خود علاقه‌مند بود و نسبت به مادر خود همواره مهری سرشار داشت.

,

... سرانجام میرزا تقی‌خان امیرکبیر در محرم ۱۲۶۸ از مقام صدارت عظمی عزل شد و در شب شنبه ۱۸ ربیع‌الاول ۱۲۶۸ توسط حاجب‌الدوله در حمام فین کاشان به قتل رسید.

,

روزى که میرزا تقی خان امیرکبیر به‌شدت گریست!
 سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به‌فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیرکبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان مى‌شود.

, روزى که میرزا تقی خان امیرکبیر به‌شدت گریست!,
,

هنگامی‌که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان‌باخته‌اند، امیر بى‌درنگ فرمان داد هرکسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می‌کرد که با این فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب‌انبارها پنهان مى‌شدند یا از شهر بیرون مى‌رفتند.

,

روز بیست و هشتم ماه ربیع‌الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پیرامون آن فقط سیصد و سى نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره‌دوزی را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن‌زده مى‌شود. امیر فریاد کشید: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌اى باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ‌ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

,

چند دقیقه دیگر، بقالى را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و باحالی زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره‌دوز و بقالى از بیمارى آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این‌چنین هاى‌هاى مى‌گرید.

,

سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن‌هم به این‌گونه، براى دو بچه‌ى شیرخوار بقال‌وچقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و باخشم به او نگریست، آن‌چنان‌که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى این ملت را بر عهده‌داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند.

,

امیر با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانى مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ایرانى‌ها اولاد حقیقى من هستند و من از این مى‌گریم که چرا این مردم باید این‌قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند.

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه