اخبار داغ

دکتر تمیم البرغوثی تحلیلگر فلسطینی مصری؛

ماهیت جنگ ایران‑اسرائیل جنگِ توانِ بقاست

ماهیت جنگ ایران‑اسرائیل جنگِ توانِ بقاست
دکتر تمیم البرغوثیدر یادداشتی نوشت: این درگیری، جنگی بقاست؛ ایران با ظرفیت تحمل بالاتر و هم‌پیمانان استراتژیک‌اش می‌تواند فشار را تحمل کند، در حالی که شکست برای اسرائیل به معنای سقوط نظامی و سیاسی‌اش است.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از روابط عمومی سازمان بسیج اساتید کشور، دکتر تمیم البرغوثی، استاد علوم سیاسی و تحلیلگر سیاسی فلسطینی مصری در  تحلیل جنگ ایران و اسرائیل، می نویسد:

در سال ۲۰۲۱ گفتم که آزادسازی کامل ممکن است. سپس وقتی جنگ در سال ۲۰۲۳ آغاز شد، گفتم که شروع شده است و اکنون می‌گویم که نزدیک شده است. همچنین می‌گویم شانس ایران برای پیروزی ـ اگر به یکدیگر خیانت نکنیم ـ بیشتر از شانس اسرائیل است؛ حتی اگر ایالات متحده آمریکا از آن حمایت کند. پس چند دقیقه به من فرصت بده، سپس بر اساس رأی خود قضاوت کن.
اولاً، این جنگ، جنگِ تحمّل است و تحمّل ایران از اسرائیل بیشتر است. ایران از نظر مساحت بزرگ‌تر است، جمعیت بیشتری دارد و فشار نظامی بر آن منجر به تغییر جمعیتی نمی‌شود؛ زیرا مردمش وارداتی و مهاجر نیستند که فقط به دلیل احساس امنیت به این کشور آمده باشند. اما در اسرائیل، تنها دو روز بمباران کافی بود تا دولت خروج شهروندان را ممنوع کند؛ چرا؟ چون انتظار داشت شمار زیادی کشور را ترک کنند و این خروج، توانایی دولت برای سربازگیری و مدیریت اقتصاد را تهدید می‌کرد. با این حال، آنها در حال رفتن‌اند؛ جالب آنکه از راه دریا و به سوی اروپا.
ثانیاً، اثر سیاسی جنگ در ایران مانند اثر آن در اسرائیل نیست. در کشور ما مقابله با دشمن، مشروعیت حکومت‌ها را افزایش می‌دهد و در ایران مردم، حتی مخالفان، گرد رهبری خود جمع می‌شوند. اما در اسرائیل، مردم موضع خود نسبت به دولت را وابسته به نتیجه جنگ می‌کنند.
متحدان ایران بیش از متحدان اسرائیل به آن نیاز دارند. کمی درنگ کن تا بگویم این مسئله حتی درباره ایالات متحده آمریکا نیز صدق می‌کند. اسرائیل روی وقوع یک کودتای نظامی در ایران حساب باز کرده بود؛ کودتایی توسط همان کسانی که پیش‌تر ترور رئیس‌جمهور پیشین ایران، وزیر خارجه و فرماندهان مقاومت فلسطین و لبنان را برایش آسان کرده بودند و باعث به تعویق افتادن ورود کامل ایران به این جنگ پس از آن ترورها شدند.
اسرائیل می‌خواست این کودتاگران، ضربه نخست اسرائیل و شهادت فرماندهان سپاه پاسداران را پوششی برای اقدام خود قرار دهند. اما شکست خوردند و از همان روز اول افشا شدند و بر سر اسرائیل و مزدورانش همان آمد که بر سر هر کودتای نافرجام می‌آید. در پی این شکست، همه متحدان ایران دریافتند که هدف اسرائیل تنها متوقف کردن برنامه هسته‌ای یا موشکی ایران نیست؛ زیرا می‌دانند ایران بدون تردید آن را بازسازی خواهد کرد. بلکه هدف اصلی، سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران و جایگزینی آن با نظامی همسو با اسرائیل و ایالات متحده آمریکا است.
پس با هم نگاهی دوباره به نقشه بیندازیم تا بدانی بقای نظام در ایران برای متحدانش در مسکو، پکن و اسلام‌آباد حیاتی‌تر از بقای نظام اسرائیل برای واشنگتن است.
در مورد پاکستان، دولت کنونی هند دشمن آن و هم‌پیمان ایالات متحده آمریکا و اسرائیل است. اگر خدای ناکرده نظامی همسو با آنها در تهران به قدرت برسد، ناچار متحد هند خواهد بود. در این صورت پاکستان میان دو هند قرار می‌گیرد و این خطری وجودی برای آن کشور و برنامه هسته‌ای‌اش خواهد بود. پس منافع حیاتی، بلکه وجودیِ پاکستان ایجاب می‌کند حمایت لازم را به ایران بدهد و اجازه ندهد تغییر نظام در ایران به سادگی صورت پذیرد.
در مورد چین، حاکم شدن نظامی طرفدار آمریکا در تهران، دسترسی چین به غرب آسیا را مسدود می‌کند و طرح «یک جاده، یک کمربند» را قطع خواهد کرد؛ طرحی که تجارت و نفوذ جهانی چین به آن وابسته است. همچنین تضعیف متحد چین یعنی اسلام‌آباد، موجب تقویت هند در برابر پکن می‌شود. میان چین و هند نیز رقابت و حتی جنگ‌های متوالی وجود دارد که نیازی به توضیح ندارد.
در مورد روسیه، این کشور اجازه نخواهد داد تقریباً تنها مسیرش به آب‌های گرم و دسترسی به اقیانوس هند قطع شود؛ آن هم پس از شکست در بالکان و شکست تقریبی در سوریه. افزون بر این، استقرار نظامی غرب‌گرا در تهران، تمامیت ارضی روسیه را در قفقاز نفت‌خیز تهدید می‌کند. به‌ویژه آنکه روسیه در جنگ اوکراین از پشتیبانی ایران بهره می‌برد و بر اتحادش با ایران برای ایجاد توازن در آسیای میانه و پرونده‌های متعدد دیگر تکیه دارد.
اما در مورد اسرائیل، اگرچه حمایت آمریکا همواره گسترده بوده، این بار محدودیت‌هایی دارد. وضعیت اقتصادی و سیاسی کنونی ایالات متحده آمریکا، آن را برای ورود به جنگی جدید آماده نمی‌کند؛ جنگی که سرنوشت آن بهتر از دو جنگ پیشین نخواهد بود و رئیس‌جمهور و رأی‌دهندگانش نیز علاقه‌ای به آن ندارند. درست است که دخالت او محتمل است، بلکه شاید میان ضبط این پیام و پخش آن اتفاق افتاده باشد، اما به احتمال زیاد این دخالت در حد نیروی هوایی و اطلاعاتی خواهد بود و نه به تغییر نظام منجر می‌شود و نه حتی به توقف شلیک موشک‌ها.

تجربه‌های غزه و لبنان پیش روی ماست. هواپیماهای اسرائیل آن دو را به شدت بمباران کردند، اما شلیک موشک‌ها ادامه یافت؛ حتی پس از حمله زمینی نیز تا مدتی قابل توجه ادامه داشت. مشهور است که تغییر نظام‌های سیاسی از آسمان ممکن نیست، بلکه نیازمند اشغال زمینی است. نه اسرائیل و نه ایالات متحده تمایلی به چنین حمله‌ای به ایران ندارند؛ به‌ویژه پس از تجربه عراق و افغانستان.

علاوه بر این، هر حمله زمینی احتمالی به ایران باید از دریا انجام شود؛ زیرا در مرزهای ایران کشوری نیست که دشمنانش بتوانند نیروهای کافی برای اشغال گرد آورند. بزرگ‌ترین عملیات آبی‌ـ‌خاکی تاریخ بشر در سواحل فرانسه طی جنگ جهانی دوم انجام شد که شامل ۱۵۰ هزار سرباز بود. در حالی که ایالات متحده برای اشغال عراق به دو برابر این تعداد نیاز داشت و باز هم با شکست روبه‌رو شد. پس چگونه در مورد ایران می‌تواند موفق باشد؟ بنابراین تحقق اهداف مستقیم اسرائیل در این جنگ، حتی با دخالت آمریکا، تقریباً غیرممکن است.

اما درباره احتمال پیروزی ایران چه؟ آیا پیروزی آن حتمی است؟ آنچه بارها گفته‌ام تکرار می‌کنم: در جنگ‌ها همه احتمالات باز است و پیروزی مشروط به آن است که ما به یکدیگر خیانت نکنیم.

از همه کسانی که صدایم را می‌شنوند و تصویرم را می‌بینند ـ از عرب و ایرانی، از حاکم و مردم ـ می‌خواهم به این جمله توجه کنند: همان‌گونه که پیروزی اسرائیل با سرنگونی نظام در ایران ممکن است ـ و این امری تقریباً محال است ـ پیروزی ایران نیز تنها با سرنگونی نظام در اسرائیل ممکن است ـ و این ممکن است. این جنگ صفر یا صد است و میانه‌ای ندارد و ادامه خواهد داشت، حتی اگر فردا شلیک موشک‌ها متوقف شود یا آتش‌بس‌های متعدد برقرار گردد.

اگر آتش‌بس پیش از سقوط نظام در اسرائیل برقرار شود، این رژیم تلاش خود را برای سرنگونی نظام ایران با روش‌های دیگر، مانند نفوذ نرم، نفوذ اطلاعاتی و تحریک‌های مذهبی ادامه خواهد داد. صلح این رژیم جنگ است و جنگش در صلح، ماهرانه‌تر و خطرناک‌تر.

نمونه آتش‌بس در لبنان و پیش از آن آتش‌بس‌های غزه روشن است. در طول آتش‌بس نیز محاصره و فشار ادامه داشت. در این رویارویی، خود آتش‌بس به ابزاری از ابزارهای نبرد و حتی خیانت تبدیل شده است.

می‌گویم اگر آتش‌بس برقرار شود، پیش از آنکه نظام در اسرائیل سقوط کند، این رژیم تلاش خود را برای سرنگونی نظام ایران با روش‌های دیگر، مانند نفوذ نرم، نفوذ اطلاعاتی و تحریک‌های مذهبی ادامه خواهد داد. صلح این رژیم، جنگ است و جنگ او در صلح، ماهرانه‌تر و خطرناک‌تر است.

باید یادآور شد که خود اسرائیل نیز تنها با آتش‌بسی که ۷۷ سال پیش برقرار شد، تأسیس شد. می‌گویم این جنگ، جنگ صفر یا صد است. و اگر آتش‌بس برقرار شود، با روش‌های دیگر ادامه خواهد یافت تا زمانی که یکی از این دو نظام، نظام دشمن خود را از میان بردارد. مصلحت امت در پیروزی کامل ایران است؛ زیرا جایگزین آن فاجعه‌بار خواهد بود.

ای مردم! این جنگ درگرفته است؛ زیرا اسرائیل با دو تهدید وجودی روبه‌رو است: یکی محور مقاومت که رهبری آن با ایران است و دیگری اکثریت عربی در سرزمین تاریخی فلسطین. اگر اسرائیل ـ خدای ناکرده ـ بتواند با ضربه به قلب محور مقاومت در ایران، این محور را نابود کند، حتی اگر به آتش‌بسی دست یابد که به آن مجال بازیابی نفس بدهد، به همین بسنده نخواهد کرد، بلکه در پی نابودی تهدید دوم، یعنی اکثریت عربی در فلسطین خواهد رفت. غزه نوک پیکان این اکثریت است؛ زیرا پرجمعیت‌ترین و مسلح‌ترین منطقه است.

اسرائیل تلاش خواهد کرد، بی‌اعتنا به پیمان صلح میان مصر و اسرائیل، مردم غزه را به مصر کوچ دهد. اگر در این کار موفق شود، بی‌درنگ به کوچاندن مردم کرانه باختری به اردن خواهد پرداخت. می‌گویم اگر اسرائیل از نیروهای مقاومت خلاص شود، قطعاً علیه غیرمبارزان نیز خواهد شورید؛ زیرا بقای خود را تنها در این می‌بیند. این دقیقاً همان چیزی است که نخست‌وزیر اسرائیل می‌گوید؛ اینکه نقشه منطقه را تغییر خواهد داد.

مصر به سبب نزدیکی به غزه، نخستین کشور در صف اهداف است و تا زمانی که چیزی به نام اسرائیل وجود داشته باشد، از تلاش برای کوچاندن مردم دست نخواهد کشید؛ زیرا بقای خود را در کوچاندن دیگران می‌بیند. اگر طولانی‌ترین آتش‌بس تاریخ اسرائیل، یعنی پیمان صلح با مصر، نتوانسته آن را از تجاوز بازدارد، هیچ آتش‌بس دیگری نیز نخواهد توانست. بنابراین، تنها راه نجات مصر ـ به عنوان نمونه ـ این است که اکنون نظام اسرائیل سرنگون شود.

اردن به سبب نزدیکی به کرانه باختری، پس از مصر در صف تهدیدها قرار دارد و سوریه پس از اردن؛ زیرا اسرائیل خواهان تجزیه آن و ایجاد دولتی فرقه‌ای در جنوب و دولتی قومی در شمال است. ترکیه پس از سوریه قرار می‌گیرد؛ زیرا استقرار دولتی همسو با اسرائیل در کنار فرات، وحدت سرزمینی ترکیه را در جنوب شرقی آن تهدید می‌کند.

معادله صفر یا صد است؛ میان اسرائیل و مصر و اردن و سوریه و ترکیه، همان‌گونه که صفر یا صد است میان اسرائیل، ایران، غزه، لبنان، عراق و یمن. ما اکنون به مرحله‌ای رسیده‌ایم که خطر برای مقاومت و سازش‌طلب یکسان شده است. همگی امروز فلسطینی هستید، چه بخواهید چه نخواهید. حتی کشورهای خلیج فارس نیز در امان نیستند؛ زیرا سلطه‌جویی اسرائیل بر کل منطقه برای آنان از هر چیز خطرناک‌تر است. فرقی نمی‌کند متحد ایالات متحده باشند یا واسطه میان آمریکا و دشمنانش؛ زیرا دشمن سلطه‌گر و متجاوز که نابودی کامل خصم را هدف دارد، نه به واسطه نیاز دارد و نه به متحد، بلکه فقط به تابع نیاز دارد.

بر این اساس می‌گویم شرط‌بندی بر ایران واجب است؛ نه فقط از باب شرافت و دین و میهن‌دوستی، بلکه از باب دفاع از خویشتن. شرط‌بندی بر ایران، شرط‌بندی بر پیروزی است، اگر به یکدیگر خیانت نکنیم. مشارکت کشورهای حلقه عربی پیرامون فلسطین، دست‌کم در مقابله با اسرائیل در این جنگ، تنها راه تضمین بقای آنان است.

ای عزیزان! خطر یکی است، چه نظامی باشید چه غیرنظامی. این جنگی است که در آن میانه‌ای وجود ندارد. بنگرید کدام‌یک دچار گرسنگی راهبردی به سرزمین است و کدام‌یک طمع سرزمین شما را دارد تا در صورت پیروزی، فلسطینیان را به آن کوچ دهد. به خداوندی که معبودی جز او نیست، اگر اسرائیل به هدف کامل خود از این جنگ برسد، هیچ‌یک از شما پایتختی برای خود نخواهد داشت.

تو را ـ ای کسی که اکنون صدایم را می‌شنوی و تصویرم را می‌بینی، چه غیرنظامی باشی یا سرباز یا افسر، چه حاکم باشی یا تحت حکومت ـ دعوت می‌کنم هر کاری در توان داری برای شکست دشمن در این جنگ انجام دهی؛ چه آتش جنگ شدت گیرد چه فروکش کند. زیرا هیچ بقا و امنیتی برای تو و خانواده‌ات وجود نخواهد داشت، نه امروز نه فردا، مگر در این راه. فریب صلح دشمن را نخور؛ او پس از آنکه ما باقی مانده‌ایم، دیگر به ما اعتماد نخواهد داشت. شایسته است ما نیز تا زمانی که باقی است، به او اعتماد نکنیم.

ای مردم! دیگر فرصتی برای تعلل نیست. آزادسازی کامل فلسطین از دریا تا رود، اکنون تنها با سرنگونی یک رژیم حاکم در سرزمینی که اکثریت جمعیتی آن با ماست ممکن است؛ یعنی تغییر حاکمان و قوانین. این ممکن و نزدیک است، اگر به یکدیگر خیانت نکنیم.

اگر آزادسازی به فردا موکول شود، در حالی که اسرائیل در کوچاندن موفق گردد، آن‌گاه این کار مستلزم تغییر جمعیتی معکوس خواهد بود که شاید صدها سال طول بکشد. اکنون در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز قرار داریم: یا دشمن را شکست می‌دهیم یا سلطه‌اش را برای همیشه تثبیت می‌کنیم. دشمن این را می‌داند و رهبرانش شبانه‌روز اعلام می‌کنند.

به یاد داشته باشید، این انتقام عمومی امت است و آن‌که انتقام شخصی خود را بر انتقام امت مقدم بدارد، همان است که منفعت شخصی خود را بر مصلحت امت ترجیح می‌دهد و این همان چیزی است که مردم آن را خیانت می‌نامند.

فرقه‌گرایی و تفرقه‌افکنی میان ما، تنها تیر باقی‌مانده در دست دشمن است. در هر صفی که می‌خواهی بایست، اما بدان بی‌طرفی تو هدیه‌ای به دشمن و پاداشی برای جنایات اوست.

ای مردم! اسرائیل مرتکب بزرگ‌ترین خطای خود شده است؛ خطایی که شاید دومین خطای بزرگ آن پس از تأسیسش باشد. بقای خود را به نابودی هم مقاومت و هم سازش‌جویان گره زده است. شما اشتباه نکنید و او را از عواقب کارش معاف نکنید؛ زیرا اگر بر شما مسلط شود، شما را نخواهد بخشید.

در پانزده سال گذشته هرگز نگفته‌ام رویدادی در مصر یا شام یا فلسطین رخ خواهد داد مگر آنکه رخ داده است. اکنون این بشارت و هشدار است: پیروزی ممکن است، آن هم پیروزی کامل؛ شکست نیز ممکن است، آن هم شکستی کامل. این جنگ میانه ندارد، هرچند برخی چنین می‌پندارند.

و پایان می‌دهم با عبارتی از نخستین پیامم در این جنگ که گفتم: «آزادسازی کامل آن آغاز شده است.» گفتم دشمن در این رویارویی سراسری پیروز نخواهد شد مگر آنکه این رویارویی دیگر سراسری نباشد و ما به یکدیگر خیانت کنیم و بگذاریم او ما را یکی‌یکی بکشد، در حالی که هر یک منتظر نوبت خود باشیم.

راهی نداریم جز آنکه همگی با هم و هم‌زمان با دشمن بجنگیم، به جای آنکه او ما را جداگانه نابود کند. من نیامده‌ام مردم را به خطری فرا بخوانم که خود از آن در امانم، بلکه آمده‌ام از خطری هشدار دهم که خود را در چهره امنیت پنهان کرده است.

امروز رویارویی بهترین راه نجات است و آن‌که امروز بترسد یا تعلل کند، دشمن فردا به او مهلت نخواهد داد. آنچه دو سال پیش درست بود، امروز نیز درست است: آزادسازی کامل ممکن است و به دست توست، ای کسی که اکنون صدایم را می‌شنوی و تصویرم را می‌بینی.

کاری را که از دستت برمی‌آید کوچک مشمار؛ زیرا هر ملت از هر بخش آن نیرومندتر است، حتی اگر آن بخش به آهن و القاب مسلح باشد. اگر به خود خیانت نکنی، آزادسازی کامل ممکن است. آزادسازی کامل آغاز شده است و آزادسازی کامل نزدیک شده است. نزدیکی مطلق آن به ما بستگی دارد.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه