اخبار داغ

خادمان عراقی در مهمونی عید غدیر؛

ما هم سرباز آقا سیدمجتبی هستیم

 ما هم سرباز آقا سیدمجتبی هستیم
در مهمونی ۱۰ کیلومتری غدیر تهران، خادمانی از عراق و چند کشور دیگر در کنار مردم ایران تا نیمه‌های شب در موکب‌ها به خدمت مشغول بودند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ ایران برای ما فقط یک کشور دوست و همسایه نیست مثل یک خانه است. اصلا اینجا همانطور که حاج قاسم گفت حرم است.» این را خادم عراقی می‌گوید، در حالی که در مهمونی کیلومتری غدیر کنار موکب‌های ایرانی مشغول خدمت به مردم تهران است.

مهمونی کیلومتری غدیر امسال روایتی بود از امتداد یک پیوند. جایی که مرز‌ها در هیاهوی شادی و خدمت کمرنگ شد و عراقی‌ها نه در حاشیه بلکه در متن جشن حضور داشتند. از نجف و کربلا تا بغداد، ناصریه و سامرا؛ خادمانی آمده بودند و غدیر را در قلب تهران برپا کردند.

از همان ساعات ابتدایی، در خیابان انقلاب موج جمعیت حضور داشت. نوای «ایلیا ایلیا» در فضا پیچیده بود، جمعیت حرکت می‌کرد و کودکان روی شانه‌ها بالا رفته بودند تا در ازدحام گم نشوند. هرچه شب جلوتر رفت، جمعیت کم نشد، بیشتر شد. تا نیمه‌های شب، خیابان شلوغ بود. روشن، پرصدا و پر از حضور.

اما آنچه امسال این جشن را متفاوت کرد، حضور پررنگ و متفاوت خادمان عراقی بود. حضوری که از یک مهمان‌بودن ساده فراتر رفت. آنها آمده بودند تا در کنار ایرانی‌ها خدمت کنند و عید بزرگ غدیر را جشن بگیرند.

«امسال در نجف نیستم… ایرانم.» خادم عراقی این را می‌گوید و لحظه‌ای مکث می‌کند. نگاهش در میان خیابان انقلاب می‌چرخد و ادامه می‌دهد: «ما همیشه غدیر را در نجف کنار حرم امیرالمؤمنین برگزار می‌کردیم موکب‌ها، جمعیت، دعا، اما امسال آمدیم ایران. باور نمی‌کردیم اینجا هم غدیر این‌قدر دیدنی باشد.»

این جمله، فقط روایت یک نفر نیست؛ خلاصه حال و هوای شبی است که گذشت. از همان ابتدای مسیر، صدای نوای «ایلیا ایلیا» در میان جمعیت می‌پیچید. 

در این جریان، حتی صدا‌ها هم شکل دیگری گرفته بودند. مداحی‌ها فقط فارسی نبودند. نوای عربی در کنار فارسی شنیده می‌شد و گاهی ترکی و حتی چینی هم در میان جمعیت شنیده می‌شد. بدون ترجمه، بدون فاصله، اما با یک فهم مشترک. انگار خود خیابان زبان مشترک ساخته بود.

در همین فضا، اجرای تازه‌ای از عبدالرضا هلالی حال‌وهوای جمعیت را تغییر داد. ترکیبی از نوا‌های عربی، ترکی و چینی در میان جمعیت پیچید.

یکی از خادمان عراقی می‌گوید: «ما در عراق جشن‌های بزرگی داریم…، اما اینجا چیز دیگری است. مردم تا نیمه‌های شب در خیابان می‌مانند، با عشق و با انرژی. این را باید از نزدیک دید.»

مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «در روز‌های سخت گذشته، وقتی فضای منطقه ملتهب بود، ما دیدیم مردم ایران کنار ما بودند. همین باعث شد امسال با دل بیاییم، نه فقط با حضور.»

در گوشه‌ای از مسیر، پرچم متبرک حرم امام حسین علیه‌السلام نصب شده بود. مردم یکی‌یکی دست می‌کشیدند، لحظه‌ای مکث می‌کردند و دوباره در جریان جمعیت قرار می‌گرفتند. کنار آن، تکه‌هایی از کاشی حرم قرار داشت.

در بخش‌هایی از مسیر، شعار «ولایت از غدیر است» بار‌ها در خیابان طنین می‌انداخت و پاسخ جمعیت، موجی هماهنگ می‌ساخت که از ابتدا تا انتهای مسیر امتداد داشت. اینجا دیگر ملیت‌ها از هم جدا دیده نمی‌شدند. صدا‌ها یکی شده بود.

مهمونی کیلومتری غدیر، یک تجربه جمعی بود. تجربه‌ای که در آن زبان‌ها کنار هم قرار گرفتند. جایی که ایرانی و عراقی و دیگر مهمانان از کشور‌های دیگر، در یک مسیر حضور داشتند و یک شب مشترک ساختند.

در میان این همه صحنه، فقط عراقی‌ها نبودند. موکب‌های کربلایی‌های مقیم ایران هم حال و هوای خاصی به مسیر داده بودند. آدم‌هایی که دلشان بین کربلا و ایران بود. انگار غدیر آرام‌آرام به سمت حال‌وهوای اربعین پل می‌زد.

افرادی از نیجریه، پاکستان، هند و ... هم به عشق ایران در این مسیر حضور داشتند. در همین رفت‌وآمدها، خادمان عراقی هم پررنگ‌تر از همیشه بودند. یکی از آنها، وسط شلوغی و خستگی آخر شب وقتی صدای جمعیت هنوز از دور می‌آمد، گفت: «ما فقط برای غدیر نیامدیم برای خدمت آمدیم. اگر محرم هم باشد و اگر اینجا نیاز باشد می‌مانیم.»

بعد مکث کرد، لبخند زد و جمله‌ای گفت که بیشتر شبیه باور بود تا حرف: «ما سرباز آقا هستیم هر جا بگوید، همان‌جا می‌مانیم. اگر قابل باشیم، همین‌جا خدمت می‌کنیم.»

در بخش‌هایی از مسیر، خادمان عراقی و دیکر کشور‌ها با سبک خاص خودشان شادی می‌کردند؛ دست می‌زندند، حلقه تشکیل دادند و با همان شور خیابانی نجف و کربلا، جشن را زنده‌تر کردند.

یکی از همین خادمان، وقتی از او درباره حال‌وهوای شب می‌پرسیدند، فقط به جمعیت نگاه کرد و گفت: «اینجا آدم حس می‌کند اربعین زودتر شروع شده فقط هنوز اسمش غدیر است.»

مهمونی کیلومتری غدیر امسال، بیش از هر زمان دیگری به صحنه‌ای از هم‌زیستی بدل شده است. جایی که ایران و عراق، نه در قالب دو کشور، بلکه در قالب یک تجربه مشترک از محبت و ارادت دیده می‌شوند. از موکب‌های ساده تا ایستگاه‌های بزرگ، از پرچم‌های حرم تا پرچم‌های ملی، همه در یک مسیر قرار گرفته‌اند؛ و شاید خلاصه این شب را همان جوان عراقی گفته باشد؛ وقتی در میان جمعیت، خسته، اما آرام لبخند می‌زند و می‌گوید: دلمان شاید برای نجف تنگ شود، اما اینجا هم عید ماست.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه