اخبار داغ

مباهله از أَنْفُسَنَا تا مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ در طلوع غدیر

مباهله از أَنْفُسَنَا تا مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ در طلوع غدیر
مباهله در حقیقت نقشه راه امت را ترسیم کرد و مرکز جاذبه هدایت را نشان داد. سومین پیام مباهله شکستن منطق عدد و اکثریت بود. تاریخ غالباً با اعداد سخن می‌گوید؛ با سپاه‌ها، جمعیت‌ها، قدرت‌ها و کثرت‌ها. بسیاری اینطور گمان می کنند هرجا اکثریت است، حق نیز همان‌جاست.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ در سال‌های واپسین عمر رسول خدا ص مدینه دیگر آن شهر خاموش و گمنامِ روزهای آغاز بعثت نبود آن بذر که در غربت کاشته شده بود، اکنون به درختی تنومند بدل گشته و شاخه‌هایش از مرزهای حجاز فراتر رفته بود.

نام محمد ص دیگر تنها در کوچه‌های مکه و مدینه شنیده نمی‌شد و نسیم دعوت او از بیابان‌ها گذشته و به دیرها و صومعه‌های دوردست نیز رسیده بوددر آن روزگار، از سرزمین سرسبز نجران، هیئتی از بزرگان و دانشمندان مسیحی رهسپار مدینه شدند،مردانی اهل کتاب، آشنا با عبادت، صاحب منزلت در میان قوم خویش و وارث سنتی دیرینه همگی  آمده بودند تا درباره عیسی ع با پیامبر اکرم سخن بگویند، درباره حقیقتی که هر دو سوی گفت‌وگو خود را به آن منتسب می‌دانستند.

روزهامی گذشت. سخن ها  درگرفت  حجت در برابر حجت قرار گرفت و برهان در برابر برهان.در این بزنگاه بود که آیات الهی بر پیامبر  فرود آمد هنگامی که راه استدلال بین طرفین به پایان رسید ، فرمانی شگفت از آسمان نازل شد نه فرمان جنگ بود و نه دعوت به قدرت‌نمایی. خداوندعزیز  حقیقت را به میدانی دیگر فراخواند. میدانی که جان انسان‌ها گواه صدق و کذب می‌شود و سرنوشت نزاع را رقم می‌زند.آری  نام این میدان، مباهله بود. آنجا که حقیقت چنان آشکار شده است که انسان حاضر می‌شود همه هستی خویش را وثیقه صدق خود قرار دهد  و انسان عزیزترین سرمایه‌هایش را به پیشگاه خدا بیاورد  و داوری را به او می‌سپارد. اینجا دیگر سخن از استدلال صرف نیست؛ سخن از یقینی است که انسان را به میدان تقدیم همه وجود خویش می‌کشاند صبح موعود فرا رسید. مسیحیان نجران چشم به راه بودند. گمان آنها این بود  که محمد ص با جمعی  از یاران،  یابا سران قبایل و بزرگان مدینه از راه خواهد رسید؛ چنان‌که پادشاهان و زمامداران برای نمایش اقتدار خویش به میدان می‌آیند.

پیامبر آمد.در حالیکه کودکی را در آغوش داشت و دست کودکی دیگر را گرفته بود. پشت سر او بانویی گام برمی‌داشت که گویی تمام طهارت عالم در قامتش تجسد یافته بود، و در کنار او مردی حرکت می‌کرد که شجاعت و ایمان و وقار و حقیقت در وجودش به هم رسیده بودند. حسن بود و حسین. فاطمه بود و علی. همه اسلام آمده بود؛ اما در پنج تن. آن روز رسول خدا خطابه‌ای نخواند چرا که  خودِ این صحنه، بزرگ‌ترین خطابه تاریخ بود. خداوند اراده کرده بود که حقیقت اسلام را نه در قالب الفاظ، بلکه در آیینه انسان‌هایی به نمایش بگذارد که ثمره بعثت بودند  انسان‌هایی که دین در آنان صورت یافته و حقیقت در سیمای آنان تجلی کرده بود.رئیس هیئت نجران چشمش که  به  آنان  افتاد  در آن چهره‌ها چیزی را دید که پیش‌تر در کتاب‌ها خوانده بود و سال‌ها در عبادتگاه‌ها در جست‌وجوی آن بود.

نوری را مشاهده کرد که با محاسبات عادی این جهان سنجیده نمی‌شد  رو به همراهان خود کرد و گفت:من چهره‌هایی را می‌بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جای خود برکند، چنین خواهد کرد. با اینان مباهله نکنید. و بدین‌گونه، مباهله پیش از آنکه آغاز شود، تمام شد  مسیحیان عقب رفتند  نه از بیم شمشیر، بلکه از هیبت یقین. زیرا حقیقت، پیش از آنکه بر زبان جاری شود، در چهره صاحبانش آشکار شده بود. و آنان دریافته بودند که در برابر خود، تنها چند انسان را نمی‌بینند؛ بلکه با حقیقتی روبه‌رویند که خداوند آن را برای گواهی بر صدق پیامبر خویش برگزیده است. در حقیقت مباهله؛ منشور معرفی اهل‌بیت و مقدمه غدیر بود و  اهل مدینه نیز این واقعه عظیم را به نظاره نشسته بودند. آنان همان روز دیدند که رسول خدا ص چه کسانی را برای حضور در بزرگ‌ترین میدان اثبات حقانیت اسلام برگزید. دیدند که از میان همه امت، چه چهره‌هایی در کنار او ایستادند و چه کسانی آینه تمام‌نمای حقیقت اسلام شدند. اما تاریخ، همواره تابع دانسته‌ها نیست گاه انسان چیزی را می‌بیند و باز از مقتضای آن روی برمی‌گرداند. و چه تلخ است که همان مردمی که صحنه مباهله را دیده بودند، بعدها شاهد یا شریک ظلم‌هایی شدند که بر خاندان پیامبر روا رفت. اما پیش از آنکه به سرانجام این مسیر بیندیشیم، باید از خود بپرسیم: چرا مباهله شکل گرفت؟ خداوند چه پیامی را در این واقعه به امت اسلامی سپرد؟ حقیقت آن است که مخاطب مباهله تنها هیئت نجران نبود.

اگرچه ظاهر حادثه گفت‌وگویی میان اسلام و مسیحیت بود، اما باطن آن، پیامی برای همه تاریخ  امت اسلام داشت. نخستین پیام مباهله آن بود که حقیقت همیشه با استدلال شناخته نمی‌شود؛ گاه خودِ انسان‌ها به برهان تبدیل می‌شوند. هنگامی که فرمان مباهله نازل شد، خداوند اراده کرده بود که این بار حقیقت در سیمای انسان‌ها آشکار شود. پس پیامبر حسن و حسین و فاطمه و علی ع را به میدان آورد. گویی خداوند می‌خواست به تاریخ بیاموزد که بزرگ‌ترین دلیل بر حقانیت هر مکتب، انسان‌هایی هستند که آن مکتب پرورش داده است.


هر اندیشه‌ای را باید در ثمره وجودی آن شناخت. در مباهله، حقیقت، در قامت انسان کامل ظاهر شد. پیام دوم مباهله معرفی مرکز ثقل امت بود. در جامعه آن روز، مهاجران و انصار مجاهدان بدر  حضور داشتند، پیشگامان اسلام بزرگان قبایل و شخصیت‌های نامدار فراوان بودند. اما هنگامی که فرمان الهی صادر شد، رسول خدا از میان همه این جمعیت، تنها پنج تن را به میدان آورد. این انتخاب، یک انتخاب عاطفی یا خانوادگی نبود؛ اعلام یک حقیقت الهی بود. خداوند می‌خواست امت بداند که کانون هدایت در کجاست؛ می‌خواست نزدیک‌ترین چهره‌ها به حقیقت نبوی را به تاریخ معرفی کند.

مباهله در حقیقت نقشه راه امت را ترسیم کرد و مرکز جاذبه هدایت را نشان داد. سومین پیام مباهله شکستن منطق عدد و اکثریت بود. تاریخ غالباً با اعداد سخن می‌گوید؛ با سپاه‌ها، جمعیت‌ها، قدرت‌ها و کثرت‌ها. بسیاری اینطور گمان می کنند  هرجا اکثریت است، حق نیز همان‌جاست. اما خداوند در مباهله نشان داد که میزان حقانیت، شمار افراد نیست. در یک سو هیئتی بزرگ از نجران ایستاده بود و در سوی دیگر، تمام حقیقت اسلام در سیمای پنج انسان تجلی یافته بود. مباهله به امت آموخت که حق همیشه در اکثریت ظاهر نمی‌شود. گاه حقیقت در اقلیتی متجلی می‌شود که خداوند آنان را برگزیده و به نور خویش مؤید ساخته است. چهارمین پیام مباهله معرفی اهل‌بیت ع به عنوان معیار شناخت اسلام ناب بود. آیه مباهله تنها بیان فضیلتی برای اهل‌بیت نیست، بلکه معرفی رسمی و الهی آنان است. خداوند خواست که امت بداند حسن و حسین در أَبْنَاءَنَا ودر نِسَاءَنَا وجود حضرت زهرا س متجلی شده است و علی ع در جایگاه أَنْفُسَنَا قرار دارد  بدین‌سان، مباهله معرفی نزدیک‌ترین انسان‌ها به حقیقت رسالت بود. و پنجمین و مهمترین  پیام مباهله زمینه‌سازی برای غدیر بود.

اگر غدیر روز اعلام ولایت بود، مباهله روز معرفی صاحب ولایت بود. در مباهله، علی ع در جایگاه أَنْفُسَنَا معرفی شد؛ جایگاهی که پیوند او را با حقیقت نبوی آشکار می‌ساخت. سال‌ها بعد، در غدیر، همان حقیقت در قالب فرمانی صریح به امت اعلام شد:مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ از این منظر، مباهله مقدمه فهم غدیر است. خداوند نخست صاحب حق را به امت نشان داد و سپس حق او را اعلام کرد. . ششمین پیام مباهله هشداری برای آینده امت بود. هشداری که معنای آن را می‌توان در کنار آیه شصت‌ونهم سوره احزاب فهمید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَى... قرآن به مؤمنان هشدار داد که صرف شناختن حق کافی نیست. چه بسیار امت‌هایی که پیامبر خویش را شناختند، اما در بزنگاه اطاعت، از او فاصله گرفتند.

چه بسیار مردمانی که حجت خدا را دیدند، اما بار مسئولیت آن شناخت را بر دوش نکشیدند. اما با همه عظمت مباهله، هنوز سخن از حکومت به میان نیامده بود... مباهله معرفی حجت بود و این هشدار قرآنی، انذار نسبت به ترک همان حجت. از همین رو، مباهله را نمی‌توان صرفاً یک پیروزی در مناظره یا یک واقعه کلامی دانست. مباهله بسیار فراتر از آن است. در حقیقت، ماجرای مباهله پایان یک راه نبود؛ آغاز راهی بود که امت هنوز همه ابعاد آن را درنیافته بود مباهله، نقطه آغاز بود. زیرا بعضی حقایق، یکباره بر تاریخ آشکار نمی‌شوند.

  از همین روست که میان مباهله و غدیر نسبتی عمیق برقرار است. اگر مباهله اثبات حقِ  بی شک‌ غدیر اقامه حق است  و اگر مباهله صاحبان راه را نشان داد، غدیر تکلیف امت را در برابر آنان روشن ساخت. خداوند در آیه مباهله فرمود: فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ...اما راز این آیه تنها در الفاظ آن نهفته نیست؛ راز حقیقی در مصادیق آن است. قرآن، واژه‌ها را بیان کرد؛ اما رسول خداص مصادیق آن را به تاریخ نشان داد. پیامبر از میان همه امت تنها چهار تن را فراخواند؛ حسن ع حسین ع، فاطمه زهرا س و علی بن ابی‌طالب ع در آن لحظه، آن آیه از صفحه قرآن برخاست  و در متن زندگی تجسم یافت  همین‌جاست که مباهله  سندی الهی برای معرفی جایگاه اهل‌بیت ع بدل می‌شود. اما در میان همه تعابیر آیه، تأمل‌برانگیزترین تعبیر، همان واژه‌ای است که درباره امیرالمؤمنین ع به کار رفت أَنْفُسَنَا تعبیری که قرن‌ها اندیشه ی مفسران را به تأمل واداشته است. چه نسبتی میان علی و محمد ص برقرار است که قرآن از او با تعبیر جان ما یاد می‌کند؟ چه رازی در این پیوند نهفته است که خداوند، در حساس‌ترین صحنه اثبات حقانیت اسلام، علی را در جایگاه أَنْفُسَنَا قرار می‌دهد؟ این همان پیوندی است که جز مقام نبوت، فاصله‌ای میان آن دو باقی نمی‌گذارد؛ پیوندی که علی را نزدیک‌ترین انسان به حقیقت محمدی معرفی می‌کند.  مباهله اثبات حق بود؛ اما اقامه حق منزل دیگری می‌خواست. و تاریخ هنوز به آن منزل نرسیده بود.


سال‌ها گذشت کاروان زمان از پیچ‌وخم حوادث عبور کرد تا سرانجام به غدیر رسید؛ به آن نقطه‌ای که حقیقت معرفی‌شده در مباهله، مأموریت یافت در متن حیات سیاسی و اجتماعی امت تجلی یابد. غدیر را نباید تنها در شمار فضیلت‌های بزرگ اهل‌بیت ع قرار داد. غدیر پیش از آنکه فضیلت باشد، مسئولیت است. پیش از آنکه منقبت باشد، تکلیف است اگر مباهله اثبات کرد که علی ع هم‌نفس پیامبر است، غدیر اعلام کرد که پس از پیامبر، صاحب حق ولایت بر امت نیز اوست. از این منظر، غدیر تنها یکی از رخدادهای تاریخ اسلام نیست؛ بلکه خودِ متن تاریخ اسلام است. زیرا در غدیر سخن از یک عارف بزرگ، یک زاهد ممتاز یا حتی یک قهرمان بی‌نظیر نیست.

سخن از ولیّ خداست. سخن از صاحب حق زمامداری امت است. سخن از آن حقیقتی است که باید پس از ختم نبوت، مسیر جامعه اسلامی را هدایت کند. و درست از همین‌جا گره بزرگ تاریخ آغاز می‌شود. تاریخ اسلام هیچ‌گاه نزاعی جدی بر سر فضائل امیرالمؤمنین ع نداشت. کمتر کسی می‌توانست شجاعت او را انکار کند؛ کمتر کسی در علم و تقوا و سابقه او تردید داشت. آنچه محل نزاع بود، چیز دیگری بود. نزاع بر سر حق حاکمیت او بود.

نزاع بر سر این پرسش بود که آیا ولایت الهی باید در عرصه قدرت نیز استمرار یابد یا نه؟ آیا جامعه اسلامی پس از پیامبر می‌تواند از مدار ولایت خارج شود و راه دیگری برگزیند؟ مسئله اصلی تاریخ اسلام همین بود. و از همین‌جاست که بسیاری در فهم غدیر دچار خطا می‌شوند. غدیر را به محبت تقلیل می‌دهند، در حالی که غدیر از محبت فراتر است. غدیر را تنها به فضیلت تفسیر می‌کنند، در حالی که غدیر از فضیلت گسترده‌تر است
غدیر، پیش از هر چیز، سیاسی‌ترین واقعه تاریخ اسلام است زیرا پیامبر اکرم ص در غدیر تنها از فضیلت علی ع سخن نگفت. او تکلیف قدرت را روشن کرد.  غدیر، استمرار حاکمیت خدا در زمین بود. از همین رو، نزاع غدیر هرگز بر سر محبت و ارادت نبود نزاع بر سر حاکمیت حق بود و تاریخ اسلام، از همان روزی که از پاسخ درست به این پرسش فاصله گرفت، وارد دشوارترین آزمون خود شد

▪️آزمون بزرگ امت پس از رسول خداص
. شاید یکی از تلخ‌ترین تأملات در ماجرای مباهله، نه در صحرای نجران، بلکه در سوره احزاب نهفته باشد. قرآن، پس از آنکه مؤمنان را هشدار می‌دهد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَىٰ فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَكَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِيهًا آنگاه ناگهان از «امانت» سخن می‌گوید: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا و سپس از سرنوشت انسان‌هایی که این امانت را پذیرفتند یا در برابر آن ایستادند سخن می‌گوید؛ گویی میان آزار حجت خداو امانت الهی رشته‌ای پنهان کشیده شده است؛ رشته‌ای که ظاهرش فاصله‌ی آیات است، اما باطنش یک حقیقت واحد است امتحان وفاداری. در روایات اهل‌بیت ع این امانت، ولایت تفسیر شده است؛ همان حقیقتی که آسمان‌ها و زمین از حمل آن سر باز زدند و انسان آن را بر دوش گرفت. و اگر با این نگاه به مباهله بنگریم، صحنه روشن‌تر می‌شود. در مباهله، پیامبر ص امانت را آورد. نه در قالب شعار، نه در قالب استدلال خشک؛ بلکه در قالب انسان امانت، چهره داشت امانت، راه می‌رفت.

امانت، در آغوش پیامبر بود. امانت، دست در دست رسول خدا داشت. و در آن صبح موعود، حسن بود و حسین، فاطمه بود و علی؛ چهار انسان، اما در حقیقت یک نور. و اینجاست که تاریخ به لرزه می‌افتد. آیا مردم مدینه آنان را نمی‌شناختند؟ مگر نه اینکه بارها شنیده بودند: فاطمة بضعةٌ منّی؟ مگر نه اینکه دیده بودند پیامبر حسن و حسین را در آغوش می‌گیرد و می‌فرماید: اللهم إنی أحبهما فأحبهما؟ مگر نه اینکه شنیده بودند: الحسن والحسین سیدا شباب أهل الجنة؟ مگر نه اینکه در جنگ و صلح، در مسجد و سفر، فضیلت علی ع را از زبان رسول خدا شنیده بودند؟ مگر نه اینکه در روز مباهله، دیدند خداوند او را در جایگاه أَنْفُسَنَا نشاند؟ مگر نه اینکه در غدیر شنیدند: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ؟ پس چه شد؟ مشکل این نبود که حق ناشناخته بود؛ مشکل این بود که شناخت، همیشه به اطاعت نمی‌رسد.

بنی‌اسرائیل نیز موسی را می‌شناختند، اما قرآن فرمود: لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَىٰ هشدار قرآن همین است: شناخت کافی نیست؛ وفاداری است که حقیقت را آشکار می‌کند. و شاید به همین دلیل است که مباهله این‌چنین تکان‌دهنده است؛ زیرا در آن روز، خدا عذر را از همه گرفت. دیگر هیچ‌کس نمی‌توانست بگوید نمی‌دانستم. حقیقت، در برابر چشم تاریخ ایستاد.


سال‌ها بعد، همان حسنِ مباهله را زهر دادند… همان حسینِ مباهله را در کربلا سر بریدند… همان فاطمه‌ای که رسول خدا او را پاره تن خویش می‌خواند، پس از پیامبر، با در و دیوارِ بی‌وفایی روبه‌رو شد ،آن روز که برای دفاع از حق علی ع درِ خانه‌های انصار و اهل مدینه را یکی‌یکی زد، همان‌هایی که روزی شاهد مباهله بودند و آیه أَنْفُسَنَا را شنیده بودند، یا پشت در ماندند، یا بعضا  کم‌محلی کردند، و بعضی هم سکوت را برگزیدند؛و در را به روی دختر پیامبر می بستند و فاطمه، دختر پیامبر را، باضرب وشتم مجروح ساخته و دخترمباهله با  قلبی شکسته و جسمی مجروح، در غربت  به شهادت رسید ودنیا را ترک کرد. 
و همان علی که در آیه مباهله، نفس رسول خدا خوانده شد، حق ولایتش غصب شد؛ و در میان سکوتی سنگین و حق‌پوش، به حاشیه رانده شد؛  درست در برابر چشمانی که هم مباهله را دیده بودند و هم غدیر را؛ حقیقت را وانهادند، و شاید این همان راز تلخ باشد: اینکه انسان، حقیقت را ببیند، اما کنار حقیقت نایستد. در پایان، قرآن دوباره هشدار می‌دهد؛ هشداری که گویی سایه‌اش بر همه این تاریخ سنگینی می‌کند: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ... وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا سنگین‌ترین امانت الهی، فقط شناخت حق نیست؛ بل وفادار ماندن به حق است. و تاریخ نشان داد: بسیاری حق را شناختند، اما همه بار امانت آن را بر دوش نکشیدند. از این‌رو غدیر حادثه‌ای در گذشته نیست؛ آغاز جریانی است که از متن تاریخ عبور می‌کند و تا افق آخرالزمان امتداد می‌یابد. غدیر، سخن از اقامه حکومت خدا در زمین است. آنچه در غدیر اعلام شد، تنها ولایت یک امام نبود، بلکه آغاز سلسله‌ای بود که به دوازدهمین وارث آن عهد می‌رسد و در ظهور به تحقق کامل همان ولایت در گستره زمین خواهد انجامید.
این سه، (مباهله، غدیر، ظهور) سه جلوه از یک حقیقت‌اند؛ نوری که در مباهله آشکار شد، در غدیر ابلاغ گردید و در ظهور به کمال خواهد رسید.
در حقیقت، مباهله و غدیر از یک‌سو تجلی حجت الهی‌اند و از سوی دیگر، روایت تلخ مردود شدن امت پیامبر  در آزمون وفاداری به همان حجت.
و سرانجام، این مسیر در پرتو کلام وحی معنا می‌یابد:
«وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ»
[و اراده کرده‌ایم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان راپیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.]
در اینجاست که حقیقت روشن می‌شود: آنچه به وحی پیوند دارد، جز در دست تطهیرشدگان تاریخ جاری نمی‌گردد و در دستان وارثان غدیر به کمال و تمامیت خواهد رسید.
لیلا اسدی 
وکیل پایه یک دادگستری

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه