شهید حشمت الله حیدری:
من خانه ای را دوست دارم که وعده اش را به اهل بهشت داده اند
خداوندا! آیا می شود که من هم به این مقام برسم؟ گفتم: چه می گویی حشمت الله! تو زن و بچه داری و مشغول ساختن خانه و سرپناه برایشان هستی، حالا چه وقت شهید شدن است؟ وقتی حرفم تمام شد نگاهی به من انداخت و گفت: این خانه ای که می بینی خانه دنیاست، پس فانی و گذراست. دوست عزیز، من خانه ای را دوست دارم که وعده اش را به اهل بهشت داده اند. دعا می کنم که خدا شهادت را نصیبم بکند و من هم به آرزوی دلم برسم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پیشمرگ روح الله، شهید حشمت الله حیدری در روز چهارم خردادماه سال 1333 در شهر سریش آباد از توابع شهرستان قروه دیده به جهان گشود و تحت تعلیم پدرش عباس و مادرش افسر رشد و پرورش یافت و تا کلاس ششم ابتدایی به تحصیل ادامه داد، ولی به دلیل مشکلاتت که بر سر راهش بود درس و مدرسه را رها کرد و به کار کشاورزی روی آورد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , پیشمرگ روح الله,شهید حیدری در 18 سالگی به خدمت سربازی رفت و پس از سپری کردن خدمت، عشق به آموختن و فراگیری دوباره ایشان را به کلاس درس کشاند و تا سال سوم دبیرستان ادامه تحصیل داد. سپس به استخدام آموزش و پروش درآمد و در لباس یک فرهنگی به جامعه اش خدمت کرد.
,شهید حیدری برای ادای وظیفه انقلابی خود، داوطلبانه به جبهه کنجان چم ایلام اعزام شد، که در عملیات روز عاشورای سال 1359 (1359/8/28) به سوی معبود عروجی خونین و باعزت را آغاز کرد و در خیل شهیدان جای گرفت و پیکر پاک و مطهرش در گلزار شهدای سرش آباد به خاک سپرده شد. از شهید بزرگوار یک فرزند دختر به یادگار مانده است.
,برگهای سبز
, برگهای سبز,مادر شهید روایت کرده است: هر وقت قربانی می کردیم حشمت الله بعضی سهم ها را بیشتر می گذاشت، بدون اینکه نامی از کسی ببرد و همواره تأکید داشت که انفاق باید به گونه ای باشد که اگر با دست راست می دهی دست چپ خبردار نشود. هر فقیری که به در خانه ما می آمد، قبل از اینکه من بلند شوم و چیزی بیاورم؛ حشمت الله پول و یا هرچیزی را تشخیص می داد به فقیر می داد و او را خوشنود می کرد.
,روزی که مردم سریش آباد پیکر مطهر شهید تیمور ضیایی را تشییع می کردند، شهید حیدری را دیدم که دست هایش را رو به آسمان بلند کرده و می گوید: خداوندا! آیا می شود که من هم به این مقام برسم؟ گفتم چه می گویی حشمت الله! تو زن و بچه داری و مشغول ساختن خانه و سرپناه برایشان هستی، حالا چه وقت شهید شدن است؟ وقتی حرفم تمام شد نگاهی به من انداخت و گفت: این خانه ای که می بینی خانه دنیاست، پس فانی و گذراست. دوست عزیز من خانه ای را دوست دارم که وعده اش را به اهل بهشت داده اند. دعا می کنم که خدا شهادت را نصیبم بکند و من هم به آرزوی دلم برسم.
,از گفتگوی من و شهید حشمت الله حیدری چهار هفته ای می گذشت، که خداوند دعایش را مستجاب کرد و ایشان هم به آرزوی قلبی اش رسید(آقای مهدی غفاریان ـ دوست شهید).
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه