معماریِ جان در عصرِ آشوب

معماریِ جان در عصرِ آشوب
در روان‌شناسی، ذهن‌آگاهی اغلب صرفاً برای کاهش استرس و آرام‌سازی استفاده می‌شود. اما از منظر عرفانی،حضور، ابزارِ دیدنِ حقیقت است.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛محمد باقر تورنگ در یادداشتی نوشت: در روان‌شناسی مدرن، پدیده‌ای به نام «اضطراب وجودی» وجود دارد؛ نوعی بی‌قراری بنیادین که نه از یک تهدید مشخص، بلکه ازمواجهه با مفاهیمی چون بی‌معنایی، تنهاییِ هستی‌شناسانه و عدم قطعیت نشأت می‌گیرد. در حالی که رویکردهای درمانیِ مبتنی بر«کاهش علائم» تلاش می‌کنند با تکنیک‌هایی نظیر مدیریت استرس یا درمان‌های شناختی-رفتاری، سطح اضطراب را در محدوده قابل تحمل نگه دارند، این پرسش همچنان باقی است: چرا با وجود مدیریتِ علائم، «حسِ معنا» در زیستِ انسانِ معاصر رو به کاهش است؟

مشکل اصلی در اینجاست که ما میان «تنظیمِ هیجان» و «معنای زندگی» خلط می‌کنیم. تکنیک‌های روان‌شناختیِ ابزاری، ابزارهایی برای «تنظیم» هستند، اما آن‌ها نمی‌توانند «معمارِ» ساختارِ روان باشند. معماریِ جان، نیازمند چیزی فراتر از اصلاحِ الگوهای فکری است؛ این امر نیازمند بازگشت به مفاهیمِ «هستی‌شناسانه» است که در سنت‌های عرفانی ما، با دقتی خیره‌کننده تبیین شده است.

از منظر روان‌شناسی وجودی، رنجِ انسان ناشی از تلاش برای حفظ یک «منِ خودمحور» است که مدام در پی امنیت، تملک و تأیید بیرونی است. این دقیقاً همان چیزی است که در عرفان با مفهوم «نفسِ اماره» یا «خودِ کاذب» شناخته می‌شود. در حالی که روان‌شناسی مدرن اغلب تلاش می‌کنداین«خود»را تقویت و سالم کند، حکمتِ عرفانی بر«خودفراروی»یا فراتر رفتن از خود تأکید دارد. تناقض ظاهری در اینجاست: ما برای رسیدن به سلامتِ روانیِ پایدار، باید از حصارِ «منِ کوچک» فراتر برویم و با«حقیقتِ کلی‌تر» پیوند برقرار کنیم.

برای گذار از«مدیریتِ بحران» به «معماریِ جان»،می‌توان سه راهکار عملی را که بر پایه تلفیقِ روان‌شناسیِ مدرن وعرفانِ کاربردی است، در پیش گرفت:

۱. گذار از «ذهن‌آگاهیِ ابزاری» به «حضورِ قلبی»:

در روان‌شناسی، ذهن‌آگاهی اغلب صرفاً برای کاهش استرس و آرام‌سازی استفاده می‌شود. اما از منظر عرفانی،حضور، ابزارِ دیدنِ حقیقت است.

تمرین وراهکار عملی: به جای اینکه فقط برای آرام شدن تمرین تنفس کنید، در لحظات سکوت، به جای تمرکز بر «خود» و «مشکلات خود»، بر «وسعتِ هستی» تمرکز کنید. اجازه دهید آگاهی شما از مرزهای «منِ مضطرب» فراتر رود و با جهانِ پیرامون پیوند بخورد.

۲. بازتعریفِ رنج: از«اختلال» تا«پیام»:

روان‌شناسی مدرن رنج را اغلب یک «اختلال» یا نقصِ عملکردی می‌بیند که باید حذف شود. اما در نگاه عرفانی، رنج یک «پیامِ تکاملی-روحی» است که نشان‌دهنده نیاز به بازگشت است.

 تمرین و راهکار عملی: وقتی با اضطراب یا رنج مواجه می‌شوید، به جای پرسشِ «چگونه این را حذف کنم؟»، بپرسید: «این رنج در پیِ چه حقیقتی است؟ چه بخشی از ساختارِ کاذبِ من نیاز به بازسازی دارد؟». نگاه به رنج به مثابه یک «معلم» به جای یک «دشمن»، ساختار روانی شما را از حالتِ تدافعی به حالتِ یادگیرنده تغییر می‌دهد.

۳. تمرکز بر «معنا» به جای «لذت» (تغییر جهتِ انگیزشی):

بسیاری از اضطراب‌های امروز ناشی از «تله‌ی لذت» است؛یعنی تلاش بی‌وقفه برای رسیدن به راحتی و لذت‌های گذرا که هرگز سیرکننده نیستند.

تمرین و راهکار عملی: فعالیت‌های روزانه خود را از منطقِ «بهره‌وری و لذت» به منطقِ «خدمت و معنا» تغییر دهید.در هرعمل کوچکی که انجام می‌دهید، سعی کنید پیوند آن را با یک ارزشِ متعالی (مانند زیبایی، عدالت یا عشق) پیدا کنید.این کار،«خودِ»شما را از مرکزِ ثقلِ درگیری‌ها خارج کرده و به مرکزِ ثقلِ معنا پیوند می‌زند.

در نهایت، معماریِ جان، پروژه‌ای است که هرگز پایان نمی‌یابد. ما نیازمند آن هستیم که یاد

بگیریم چگونه در میانِ آشوب‌های بیرونی، از «سکونِ درونی» خود محافظت کنیم؛ سکونی که نه از سرِ بی‌تفاوتی، بلکه از سرِ استقرار در حقیقتِ هستی است.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه