دانا گزارش می دهد؛
۲۶۰ روز در دریا؛ آبراهام لینکلن نماد فرسودگی ماشین جنگی آمریکا
«آبراهام لینکلن» با هزاران خدمه خسته و ماهها استقرار در دریا، تصویری متفاوت از جنگ آمریکا با ایران ارائه میدهد؛ جایی که هزینه جنگ دیگر فقط بر تجهیزات و مهمات نیست، بلکه به نیروی انسانی ماشین جنگی واشنگتن رسیده است.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛جنگ آمریکا با ایران قرار بود در محاسبات اولیه واشنگتن، نبردی کوتاه و تعیینکننده باشد؛ چند موج حمله، وارد کردن خسارت سنگین، تحمیل فشار سیاسی و در نهایت وادار کردن تهران به پذیرش شروط آمریکا. اما حالا با گذشت ماهها، نشانههایی از میدان و پشت جبهه آمریکا بیرون میآید که تصویری متفاوت ارائه میکند؛ تصویری که در آن، مسئله دیگر فقط قدرت آتش آمریکا نیست، بلکه توان ادامه دادن این جنگ و حفظ آمادگی نیروهای آمریکایی به یک پرسش جدی تبدیل شده است.
در روزهایی که واشنگتن همچنان بر قدرت نظامی خود تأکید میکند، گزارشها درباره وضعیت ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» وجه دیگری از جنگ را نمایان کرده است؛ ناوی با حدود ۵ هزار ملوان و تفنگدار دریایی که بیش از ۲۵۰ روز در دریا بوده و اکنون گزارشهایی از فرسودگی شدید، فشار روانی، کمبود برخی اقلام و حتی تلاش شماری از خدمه برای پریدن به دریا درباره آن منتشر شده است.
ماجرا از این جهت اهمیت دارد که آبراهام لینکلن صرفاً یک شناور نظامی نیست؛ این ناو یکی از مهمترین ابزارهای حضور و قدرتنمایی آمریکا در منطقه است. حالا همین نماد قدرت، به یکی از نشانههای هزینه انسانی جنگ طولانی آمریکا تبدیل شده است.
ناوی که قرار بود قدرت آمریکا را نمایش دهد
آبراهام لینکلن در ابتدا برای یک مأموریت معمولی از سندیگو خارج شد، اما با تشدید تنشها، مسیر مأموریت آن تغییر کرد و ناو به منطقه خاورمیانه اعزام شد. مأموریتی که قرار بود محدود باشد، به مرور تمدید شد و حضور این ناو در منطقه وارد ماههای طولانی شد.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، خدمه ناو طی این مدت تنها فرصت بسیار محدودی برای حضور در خشکی داشتهاند و بخش عمده مأموریت را در دریا سپری کردهاند. همین موضوع باعث شده خانوادههای خدمه و شماری از نمایندگان کنگره آمریکا درباره شرایط زندگی و وضعیت روحی نیروهای مستقر روی ناو ابراز نگرانی کنند.
مسئله فقط طولانی شدن یک مأموریت نظامی نیست. روی یک ناو هواپیمابر، هزاران نفر باید به شکل شبانهروزی در محیطی محدود زندگی و کار کنند؛ محیطی که در شرایط جنگی با فشار عملیاتی بالا، ساعات کاری طولانی و دوری از خانواده همراه است.
در چنین شرایطی، هر روز اضافه مأموریت، فشار بیشتری بر چرخه انسانی و عملیاتی وارد میکند.
۲۵۰ روز دور از خشکی؛ عددی که معنای آن فراتر از یک رکورد است
۲۵۰ روز در دریا شاید در نگاه اول فقط یک عدد باشد، اما برای نیروهایی که ماهها در یک محیط بسته و تحت فشار جنگی فعالیت میکنند، معنای دیگری دارد.
گزارشهای اخیر درباره آبراهام لینکلن از مشکلاتی در وضعیت بهداشتی، تجهیزات رفاهی، تأمین برخی اقلام ضروری و شرایط عمومی زندگی خدمه حکایت دارد. خانوادههای برخی ملوانان نیز با حضور در نشستهایی با مقامهای نیروی دریایی آمریکا، نسبت به وضعیت روحی و جسمی اعضای خانواده خود هشدار دادهاند.
در کنار این گزارشها، ادعاهایی درباره تلاش چند ملوان برای پریدن از ناو منتشر شده است. نیروی دریایی آمریکا افزایش رفتارهای خودکشیگرایانه را تأیید نکرده و مقامهای نظامی نیز بخشی از روایتهای مطرحشده درباره شرایط ناو را رد کردهاند. با این حال، اصل نگرانی خانوادهها و نمایندگان کنگره درباره فرسودگی نیروها و طولانی شدن مأموریت، به موضوعی علنی تبدیل شده است.
این تفاوت روایتها مهم است، اما یک واقعیت را تغییر نمیدهد: حتی اگر همه ادعاهای مطرحشده درباره وضعیت ناو درست نباشد، طولانی شدن مأموریت تا این اندازه، خود یک چالش جدی برای مدیریت نیروی انسانی است.
بحران واقعی؛ فرسودگی قبل از شکست نظامی
در جنگهای مدرن، فرسایش یک ارتش الزاماً با نابودی تانک، هواپیما یا ناو آغاز نمیشود.
گاهی فرسایش از جایی شروع میشود که کمتر دیده میشود؛ از خواب نیروها، کیفیت استراحت، روحیه، انگیزه، تمرکز و توان ادامه دادن.
ارتشی که ماهها در عملیات باشد، ناچار است میان مأموریت، استراحت، تعمیرات، آموزش و جایگزینی نیروها تعادل برقرار کند. اگر جنگ ادامه پیدا کند، این چرخه تحت فشار قرار میگیرد.
این مسئله درباره نیروی دریایی آمریکا اهمیت بیشتری دارد. ناو هواپیمابر فقط یک سکوی پرتاب هواپیما نیست؛ یک سامانه عظیم و پیچیده است که هزاران نفر برای فعال نگه داشتن آن باید به شکل مستمر کار کنند.
هواپیما باید آماده باشد، موتور باید تعمیر شود، عرشه باید عملیاتی بماند، مهمات باید تأمین شود، سامانههای الکترونیکی باید کار کنند و در نهایت همه اینها باید توسط نیروی انسانی اداره شود.
بنابراین اگر انسانها فرسوده شوند، بخشی از قدرت تکنولوژیک نیز بهصورت غیرمستقیم تحت تأثیر قرار میگیرد.
جنگ فرسایشی؛ جایی که برتری نظامی کافی نیست
آمریکا از نظر بودجه دفاعی، فناوری، قدرت هوایی و دریایی و توان لجستیکی، برتری قابل توجهی نسبت به بسیاری از کشورهای جهان دارد. اما جنگ فرسایشی یک ویژگی مهم دارد: برتری اولیه را به آزمون دوام تبدیل میکند.
در یک عملیات کوتاه، آمریکا میتواند ظرفیت بزرگی را وارد میدان کند و با استفاده از برتری اطلاعاتی و تسلیحاتی خود ضربات سنگینی وارد کند؛ اما وقتی جنگ طولانی میشود، سؤال تغییر میکند و دیگر فقط این سؤال مطرح نیست که «آمریکا چه سلاحهایی دارد؟»
سؤال مهمتر این است که آمریکا چه مقدار از این توان را میتواند برای چه مدت حفظ کند؟
و این همان نقطهای است که جنگ فرسایشی میتواند معادلات را تغییر دهد.
مهمات مصرف میشوند، هواپیماها نیاز به تعمیر پیدا میکنند، ناوها باید تعویض شوند، نیروها به استراحت نیاز دارند و یگانهای تازهنفس باید جایگزین نیروهای فرسوده شوند. هیچکدام از این چرخهها رایگان نیست.
لینکلن فقط یک ناو نیست؛ یک آزمون برای ماشین جنگی آمریکا است.
اهمیت ماجرای آبراهام لینکلن را باید فراتر از وضعیت یک ناو دید.
این ناو در حقیقت یک آزمایش واقعی برای توان آمریکا در حفظ استقرار طولانیمدت است.
اگر واشنگتن بتواند بدون ایجاد اختلال جدی، ناوهای خود را جایگزین کند، نیروها را تعویض کند و زنجیره تأمین را بدون مشکل ادامه دهد، فشار ناشی از مأموریت طولانی قابل مدیریت خواهد بود.
اما اگر مجبور شود برای جبران فرسودگی، ناوهای دیگری را از مناطق دیگر جهان به سمت خاورمیانه منتقل کند، آن زمان مسئله ابعاد بزرگتری پیدا میکند.
اکنون گزارشها از حرکت ناو هواپیمابر «جورج واشنگتن» به سمت منطقه برای جایگزینی آبراهام لینکلن حکایت دارد؛ اقدامی که مقامهای آمریکایی آن را در چارچوب برنامههای عملیاتی خود توضیح دادهاند، اما همزمان با افزایش انتقادها درباره طولانی شدن مأموریت لینکلن انجام میشود.
این جابهجایی در ظاهر یک تعویض معمولی است، اما از منظر جنگ فرسایشی یک سؤال مهم ایجاد میکند: آیا واشنگتن در حال ایجاد چرخهای از جایگزینی مداوم نیروها و تجهیزات برای حفظ سطح فشار نظامی است؟
اگر پاسخ مثبت باشد، هزینه جنگ فقط در میدان نبرد محاسبه نمیشود؛ بلکه در تمام ساختار نظامی آمریکا توزیع خواهد شد.
وقتی خانوادههای نظامیان وارد میدان میشوند
یکی از مهمترین نشانههای فرسایش یک مأموریت نظامی، زمانی ظاهر میشود که خانوادههای نیروها به صورت علنی درباره شرایط آنها اعتراض کنند.
در روزهای اخیر خانوادههای شماری از خدمه آبراهام لینکلن در نشستهایی با مقامهای نیروی دریایی آمریکا نگرانیهای خود را مطرح کردهاند. گزارشها نشان میدهد موضوعاتی مانند خستگی، سلامت روان، شرایط زندگی، تأمین برخی اقلام و طولانی شدن مأموریت به دغدغه جدی آنها تبدیل شده است.
این مسئله از یک جهت مهم است؛ زیرا فشار ناشی از جنگ فقط به فرد نظامی محدود نمیماند.
نظامی که ماهها از خانواده دور است، خانوادهای دارد که ماهها منتظر بازگشت اوست.
اگر پایان مأموریت مشخص نباشد، فشار روانی افزایش پیدا میکند و این فشار میتواند به مسئلهای برای خود ساختار نظامی تبدیل شود.
به همین دلیل، جنگ فرسایشی نهفقط ارتش، بلکه خانوادههای نظامیان را نیز درگیر میکند.
پاسخ واشنگتن؛ انکار بحران یا مدیریت آن؟
در مقابل این گزارشها، مقامهای آمریکایی تلاش کردهاند شدت بحران را کاهش دهند.
پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، گزارشهای منتشرشده درباره وضعیت آبراهام لینکلن را بهشدت رد کرده و آنها را تحریفشده توصیف کرده است. نیروی دریایی آمریکا نیز اعلام کرده است که افزایش مشخصی در رفتارهای خودکشیگرایانه روی ناو شناسایی نکرده است.
دونالد ترامپ نیز در واکنش به انتقادها از طولانی شدن مأموریت ناو، مدت حضور لینکلن در دریا را ناکافی توصیف کرده است؛ موضعی که با نگرانیهای مطرحشده از سوی خانوادهها و برخی نمایندگان کنگره در تضاد قرار گرفته است.
اما حتی اگر روایت رسمی واشنگتن درباره شدت مشکلات را مبنا قرار دهیم، یک سؤال همچنان باقی میماند: چرا مأموریت یک ناو هواپیمابر به بیش از ۲۵۰ روز حضور در دریا رسیده و چرا برای جایگزینی آن ناو دیگری به سمت منطقه حرکت کرده است؟
مسئلهای فراتر از آبراهام لینکلن
اگر آبراهام لینکلن را یک مورد منفرد بدانیم، اهمیت ماجرا محدود میشود؛ اما اگر آن را در چارچوب جنگ طولانی آمریکا علیه ایران قرار دهیم، تصویر متفاوتی شکل میگیرد.
جنگ طولانی به معنای فشار مداوم بر مجموعهای از منابع است.
آمریکا باید نیروهایش را در منطقه نگه دارد، سامانههای دفاعی و تهاجمی را مستقر کند، ناوها و هواپیماها را در چرخه عملیاتی نگه دارد، مهمات و تجهیزات مصرفشده را جایگزین کند و در عین حال نیروهای خود را برای مأموریتهای بعدی نیز حفظ کند.
این در حالی است که ارتش آمریکا همزمان مسئولیتهای جهانی دیگری نیز دارد.
هر ناوی که برای ماهها در خاورمیانه باقی میماند، در جای دیگری حضور ندارد.
هر یگانی که مدت بیشتری در منطقه مأموریت دارد، نیازمند جایگزینی و استراحت است.
و هرچه این چرخه طولانیتر شود، هزینه آن افزایش پیدا میکند.
ایران لازم نیست آمریکا را در یک ضربه شکست دهد
منطق جنگ فرسایشی دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند. در چنین جنگی، طرف ضعیفتر لزوماً به دنبال آن نیست که در یک عملیات، تمام توان طرف مقابل را از بین ببرد. هدف میتواند سادهتر باشد: جلوگیری از دستیابی دشمن به پیروزی سریع و وادار کردن او به تحمل هزینههای مداوم.
اگر ایران بتواند توان مقاومت و بازسازی خود را حفظ کند، آمریکا مجبور خواهد بود برای حفظ همان سطح از فشار، هزینه بیشتری بپردازد.
این هزینه فقط مالی نیست و هزینه انسانی دارد، هزینه لجستیکی دارد، هزینه سیاسی دارد و در نهایت، هزینه روانی دارد.
ماجرای آبراهام لینکلن دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است.
یک ناو هواپیمابر که قرار بود بخشی از ابزار فشار آمریکا باشد، حالا خود به موضوع بحث درباره فرسودگی نیروهای آمریکایی تبدیل شده است.
جنگی که قرار بود کوتاه باشد، اما طولانی شده است
مسئله اصلی واشنگتن در این مرحله دیگر اثبات توان حمله نیست. آمریکا بارها نشان داده است که توان وارد کردن ضربات سنگین را دارد. مسئله، حفظ این توان در طول زمان است.
ممکن است یک ارتش بتواند در روزهای نخست جنگ ظرفیت بسیار بالایی به میدان بیاورد، اما اگر جنگ ادامه پیدا کند، حفظ همان سطح از آمادگی به مسئلهای دشوارتر تبدیل میشود. در اینجا، زمان وارد معادله میشود.
هر روز جنگ یعنی یک روز بیشتر برای مصرف مهمات، استهلاک تجهیزات، فرسودگی نیروها و فشار بر خانوادههای نظامیان.
به همین دلیل، جنگ فرسایشی میتواند حتی برای ارتشی که در آغاز برتری آشکاری دارد، به یک چالش راهبردی تبدیل شود.
آبراهام لینکلن؛ هشدار از درون ماشین جنگی آمریکا
آبراهام لینکلن هنوز یک ناو قدرتمند است و نمیتوان از گزارشهای مربوط به شرایط خدمه نتیجه گرفت که نیروی دریایی آمریکا فروپاشیده یا توان ادامه عملیات را از دست داده است؛ اما مسئله دقیقاً همین نیست.
اهمیت آبراهام لینکلن در این است که نشان میدهد هزینه جنگ فقط در تصاویر حملات، موشکها و هواپیماهای در حال پرواز دیده نمیشود.
بخشی از هزینه جنگ در جایی بسیار دورتر از میدان نبرد پرداخت میشود؛ در اتاقهای استراحت سربازان، در خانوادههایی که ماهها منتظر بازگشت عزیزانشان هستند، در تعمیرگاههایی که باید تجهیزات فرسوده را دوباره به چرخه برگردانند و در ناوهایی که باید بیش از زمان پیشبینیشده در دریا باقی بمانند.
این همان هزینه پنهانی است که معمولاً در آمارهای رسمی جنگ دیده نمیشود.
پایان یک مأموریت یا آغاز یک چرخه فرسایشی؟
اکنون با مطرح شدن جایگزینی آبراهام لینکلن با جورج واشنگتن، یک سؤال مهمتر پیش روی واشنگتن قرار دارد: آیا این فقط پایان یک مأموریت طولانی است یا آغاز چرخهای که در آن، ناو پس از ناو و یگان پس از یگان باید برای حفظ فشار نظامی به منطقه اعزام شوند؟
اگر حالت دوم اتفاق بیفتد، مسئله دیگر یک ناو یا چند هزار ملوان نخواهد بود. موضوع به توان آمریکا برای حفظ یک جنگ طولانی در فاصله هزاران کیلومتری از خاک این کشور تبدیل میشود.
جنگی که قرار بود ایران را وادار به تسلیم کند، اکنون در حال آزمودن ظرفیت آمریکا برای دوام آوردن است و شاید مهمترین پرسش همین باشد: واشنگتن هنوز میتواند حمله کند؛ اما آیا میتواند برای مدت نامحدود هزینه ادامه این جنگ را بپردازد؟
آبراهام لینکلن پاسخی قطعی به این سؤال نمیدهد، اما دستکم یک هشدار جدی روی میز میگذارد؛ اینکه در جنگ فرسایشی، قدرت فقط با تعداد ناوها و جنگندهها سنجیده نمیشود، بلکه با توان حفظ انسانها، تجهیزات و اراده ادامه دادن سنجیده خواهد شد.
اگر جنگ ادامه پیدا کند، ممکن است میدان اصلی رقابت دیگر فقط آسمان ایران یا آبهای منطقه نباشد؛ بخشی از این نبرد در درون ماشین جنگی آمریکا و در توان آن برای تحمل هزینههای یک جنگ طولانی شکل خواهد گرفت.
ارسال دیدگاه