درسآموزی از سیره نبوی/ از حدیبیه تا امروز؛ مذاکره با عزت، نه مذاکره برای بقا
مخالفت با مذاکره به معنای مخالفت با دیپلماسی نیست. اتفاقاً سیره پیامبر(ص) نشان میدهد که دیپلماسی، وقتی ارزشمند است که در خدمت عزت و مصلحت جامعه باشد.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ گاهی برای فهمیدن اتفاقات امروز، لازم نیست فقط اخبار را دنبال کنیم؛ کافی است کمی به عقب برگردیم و زندگی مردی را بخوانیم که بیش از هزار سال پیش، در میان جنگ، محاصره، فشار و خیانت، جامعهای را ساخت که قرار بود پیامش قرنها باقی بماند.
زندگی پیامبر اکرم(ص) فقط روایت بعثت و هجرت و پیروزی نیست. بخش مهمی از سیره ایشان، اتفاقاً در روزهای سخت معنا پیدا میکند؛ آنجا که دشمن قویتر به نظر میرسد، امکانات کمتر است و هر تصمیمی میتواند سرنوشت یک جامعه را تغییر دهد.
پیامبر(ص) در برابر دشمن نه سادهلوح بود و نه از گفتوگو گریزان. مذاکره را میشناخت، پیمان میبست، با قبایل مختلف گفتوگو میکرد و حتی در جاهایی که ظاهر ماجرا به نفع مسلمانان نبود، با دوراندیشی تصمیم میگرفت. اما یک نکته در تمام این رفتارها ثابت بود: گفتوگو هیچگاه به معنای غفلت از دشمن نبود.
این شاید یکی از مهمترین درسهای سیره برای روزهای امروز ما باشد.
در تاریخ معاصر ایران هم بارها دیدهایم که دشمنیها فقط با گلوله و موشک اتفاق نمیافتند. گاهی دشمن پشت میز مذاکره مینشیند، لبخند میزند، از صلح حرف میزند و همزمان فشار را ادامه میدهد. به همین دلیل، مسئله فقط این نیست که «مذاکره کنیم یا نکنیم»؛ مسئله مهمتر این است که با چه کسی، از چه موضعی، با چه تضمینی و بر سر چه چیزی مذاکره میکنیم؟
جنگ اخیر ایران و اسرائیل که به جنگ رمضان معروف است دوباره این سؤال را جدیتر کرد.
وقتی موشکها و هواپیماها آسمان منطقه را درگیر کرده بودند، یک واقعیت تلخ بیش از گذشته خودش را نشان داد: در سیاست بینالملل، قدرت و دیپلماسی از یکدیگر جدا نیستند. مذاکرهکنندهای که پشت میز مینشیند، در حقیقت با پشتوانهای از قدرت ملی، مقاومت مردم، توان دفاعی و انسجام داخلی حرف میزند.
اینجاست که بازخوانی سیره پیامبر(ص) معنا پیدا میکند.
پیامبر خدا(ص) در سختترین شرایط، هم اهل تدبیر بود و هم اهل ایستادگی. نه هر جنگی را انتخاب میکرد و نه هر صلحی را میپذیرفت. اگر پیمانی بسته میشد، هدف آن تأمین مصلحت امت بود؛ نه اینکه صرفاً برای رسیدن به یک توافق، از اصول اساسی عقبنشینی شود.
شاید امروز هم باید همین نگاه را داشته باشیم.
اگر قرار است مذاکرهای انجام شود، باید از خودمان بپرسیم: طرف مقابل چه چیزی را ثابت کرده است؟ آیا حسن نیتش را نشان داده یا فقط زمانی از مذاکره سخن میگوید که میخواهد فشار بیشتری وارد کند؟ آیا مذاکره برای حل مسئله است یا فرصتی برای گرفتن امتیاز بیشتر؟
رهبر شهید انقلاب پیش از این بارها نسبت به مذاکرهای که بدون پشتوانه و اعتماد به طرف مقابل انجام شود هشدار داده بود و مذاکره با آمریکا را در چنین شرایطی «هوشمندانه، عاقلانه و شرافتمندانه» نمیدانست.
امام جدید و مقتدر سید مجتبی خامنه ای نیز : در پیامی بعد از آتش بس و در طی روند مذاکره که دشمن تعهداتی در مذاکره اول داده بود و به آن پایبند نبود فرمودند (بنده علی الاصول نظر دیگری داشتم؛ ولی از باب تعهدی که رییس جمهور محترم به عنوان رییس شورای عالی امنیت ملی دادند از طرف خود و سایر اعضا دادند در پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند اجازه آن را صادر نمودم.)
مذاکره با دشمن بد عهد برای چندین نوبت هیچ معنایی ندارد و گاها پالس ضعف به دشمن میدهد و به معنای عقب نشینی از اصول اساسی است.
اما نکته ظریف ماجرا اینجاست که مخالفت با مذاکره به معنای مخالفت با دیپلماسی نیست.
اتفاقاً سیره پیامبر(ص) نشان میدهد که دیپلماسی، وقتی ارزشمند است که در خدمت عزت و مصلحت جامعه باشد.
در ماجرای صلح حدیبیه، شاید بسیاری از مسلمانان در نگاه اول تصور میکردند شرایط به نفع آنها نیست؛ اما پیامبر(ص) آینده را میدید. آن صلح تبدیل به فرصتی برای گسترش اسلام شد. اینجا یک درس بزرگ وجود دارد: گاهی قوی بودن یعنی بجنگی و گاهی قوی بودن یعنی بتوانی در زمان مناسب صلح کنی؛ اما تشخیص این زمان، کار هر کسی نیست.
تدبیر یعنی بدانی کجا بایستی، کجا صبر کنی و کجا مذاکره کنی.
امروز نیز تیم مذاکرهکننده ایران در شرایطی قرار دارد که هر کلمه میتواند پیامدهای بزرگی داشته باشد. آنها فقط پشت یک میز با چند دیپلمات آمریکایی روبهرو نیستند؛ پشت سر آنها تجربه سالها تحریم، تهدید، جنگ و بیاعتمادی قرار دارد. به شرط آنکه این تجربیات در شرایط مناسب مورد استفاده قرار گیرد و در مذاکرات بعدی به دست فراموشی سپرده نشود.
از سوی دیگر، طرف مقابل نیز فقط با چند برگه و پیشنهاد وارد مذاکره نمیشود؛ او پشتوانه سیاسی، اقتصادی و نظامی خود را همراه دارد.
پس آنچه اهمیت دارد، نشستن یا ننشستن پشت میز نیست؛ مهم این است که چه کسی با چه دست پُری پشت میز نشسته است.
این همان جایی است که تاریخ پیامبر(ص) میتواند برای امروز ما چراغ باشد.
در زندگی پیامبر، ایمان با عقلانیت همراه بود. شجاعت با تدبیر. مقاومت با صبر. و مذاکره با شناخت دقیق دشمن.
شاید بزرگترین اشتباه این باشد که تاریخ را فقط برای گریه کردن یا افتخار کردن بخوانیم. تاریخ باید به ما قدرت تشخیص بدهد.
اگر از زندگی پیامبر(ص) یاد گرفتهایم که در برابر ظلم تسلیم نشویم، باید یاد بگیریم که سادهلوح هم نباشیم.
اگر یاد گرفتهایم که صلح ارزشمند است، باید بدانیم هر توافقی صلح نیست.
اگر یاد گرفتهایم که مذاکره میتواند راهی برای جلوگیری از خونریزی باشد، باید بدانیم مذاکرهای که طرف مقابل آن را ابزاری برای تحمیل خواستههای خود کند، دیگر معنای واقعی مذاکره را ندارد.
و شاید این مهمترین درس روزهای سخت امروز باشد:
نه هر جنگی نشانه شجاعت است و نه هر مذاکرهای نشانه عقلانیت.
آنچه یک ملت را سربلند میکند، قدرت تشخیص میان این دو است.
پیامبر(ص) به ما یاد داد که میشود در اوج فشار، آرام بود؛ در اوج تهدید، تصمیم گرفت؛ و در اوج قدرت، اسیر غرور نشد.
امروز هم ایران بیش از هر چیز به همین سه چیز نیاز دارد:
ایستادگی بدون هیجان، مذاکره بدون سادهلوحی و تصمیمگیری بدون فراموش کردن تجربه تاریخ.
شاید فاصله مدینه تا ایران امروز، بیش از هزار سال باشد؛ اما بعضی درسها هنوز همان درسهایند.
دشمن ممکن است چهرهاش عوض شود، ابزارش تغییر کند و میز مذاکرهاش مدرنتر شود؛ اما سؤال همچنان همان سؤال قدیمی است:
آیا قرار است با مذاکره، حق خودمان را حفظ کنیم یا با اعتماد بیجا، آنچه را با سختی به دست آوردهایم واگذار کنیم؟
تاریخ پاسخ این سؤال را به جای ما نمیدهد.
این ماییم که باید از تاریخ یاد گرفته باشیم.
ارسال دیدگاه