نقدی بر اظهارات جدید اشکان خطیبی ؛
نمایش استیصالِ اشکان خطیبی در غربت/ ادعاهای عجیب برای پوشش فرسودگی روحی و مالی
در حالی که اشکان خطیبی از فرسودگی روحی، نگرانی برای پرداخت اجارهبهای آینده و بیحسی در غربت سخن میگوید، ناگهان با ادعایی عجیب از وجود مبارزانی در کوهستان فضای مجازی را تکان داد.
به گزارش خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ اشکان خطیبی، بازیگر سابق سینمای ایران که در سالهای اخیر با تغییر مسیر فعالیتهای حرفهای، خود را به عنوان چهرهای کنشگر در فضای اپوزیسیون معرفی کرده است، در تازهترین اظهارات خود با روایتی تلخ از زندگی در غربت، ادعایی عجیب را مطرح کرده که بار دیگر بحثهای پیرامون انگیزه و اهداف او را به صدر اخبار کشانده است. او در حالی که از فرسودگی روحی و وضعیت مالی دشوار خود سخن میگوید، از ارتباط با گروهی از مبارزان در کوهستان خبر داده است؛ ادعایی که شباهت زیادی به سناریوهای تبلیغاتی برای تهییج افکار عمومی دارد.
شکاف میان واقعیت زندگی و روایت سیاسی
خطیبی در اعترافات اخیر خود، تصویری از یک هنرمند سرگشته در غربت را به نمایش میگذارد که نه تنها از وضعیت مالی و معیشتی خود ناراضی است، بلکه دچار نوعی پوچی و فقدان هدف شده است. او صراحتاً اعتراف میکند که زمانی که در ایران حضور داشته، انگیزه بیشتری داشته است. این تناقض رفتاری، پرسشهای جدی را نزد تحلیلگران ایجاد کرده است؛ چگونه کسی که خود در غربت دچار بیاحساسی و فرسودگی شده، همچنان تلاش میکند نقش پیشران برای تغییرات سیاسی در داخل کشور را بازی کند؟ به نظر میرسد این اظهارات بیش از آنکه گزارش یک واقعیت بیرونی باشد، تلاشی برای بازتولید چهرهای رادیکال از خود در میان جریانهای سیاسی خارج از کشور است.
استراتژی تهییج: ادعای «مبارزان کوهستان»
بخش جنجالی صحبتهای خطیبی، اشاره به افرادی است که به ادعای او شش ماه است در کوه زندگی میکنند. این اظهارات غیر واقع، بیش از آنکه جنبه نظامی یا سیاسی واقعبینانه داشته باشد، در چارچوب عملیات روانی و تحریک جوانان داخل ایران قرار میگیرد. با نگاهی به سوابق او، مشخص است که خطیبی از ابتدای مهاجرت، همواره تلاش کرده است با اتخاذ مواضع تند، خود را به عنوان صدایی برای بدنه جوان و معترض معرفی کند. استفاده از کلیدواژههایی نظیر مبارز و زندگی در کوه، یادآور ادبیات سازمانهای چریکی است که هدف آن ایجاد حس هیجان کاذب در مخاطبان جوان و سوق دادن آنان به مسیرهای پرخطر و بیسرانجام است.
پیوند با جریانهای شکست خورده اپوزیسیون
این موضعگیریها در حالی صورت میگیرد که خطیبی همواره تلاش کرده خود را با جریانات برانداز، بهویژه طیف حامی رضا پهلوی، همسو نشان دهد. گرایش او به این جریان، نشاندهنده تلاش برای کسب مشروعیت در میان اپوزیسیونی است که پس از شکستهای پیاپی، نیازمند نمادهای جدید برای حفظ تنش و تداوم ناآرامیهاست. خطیبی با این اظهارات، عملاً نقش بازوی رسانهای را برای جریانهایی ایفا میکند که سعی دارند با ایجاد روایتهای داستانی از مبارزان پنهان، یأس حاکم بر فضای عمومی اپوزیسیون را با امید واهی به تغییرات مسلحانه یا خیابانی جایگزین کنند.
چرخه تکراری آوارگی
بسیاری از چهرههای هنری که با سودای سیاستورزی، صحنه هنر داخل کشور را به مقصد فعالیتهای رادیکال در خارج ترک کردند، در نهایت به سرنوشتی جز انزوا، افسردگی و استیصال مالی دچار نشدهاند. روایت اشکان خطیبی از «بیاحساسی» و «فرسودگی»، بازتابی از سرنوشتِ محتومِ کسانی است که پیوندهای هویتی خود با وطن را به بهای پیوستن به جریانات معاند هزینه کردند.
در پایان، شاید یادآوری این نکته برای چنین چهرههایی ضروری باشد که کنشگری سیاسی در بستری از تحریک و تهییج هیجانی جوانان، نه تنها راهی به سوی توسعه و امنیت نمیگشاید، بلکه همانگونه که تجربه تاریخی و نگاههای تیزبینانه نشان داده، عاقبتی جز دوری از وطن و آوارگی برای خودِ این افراد و خسارت برای سرمایههای اجتماعی کشور در پی نخواهد داشت.
ارسال دیدگاه