عرفان آتش؛ سوختن برای ساختهشدن و روشنایی
دکتر محمدباقر تورنگ در یادداشتی با عنوان «عرفان آتش؛ سوختن و ساختهشدن» نوشت: آتش در عرفان نماد تحول، پالایش و عبور انسان از خودمحوری به حقیقتمحوری است؛ سوختنی که میتواند مقدمهای برای ساختهشدن و رسیدن به کمال باشد.
به گزارش راه دانا؛ دکتر محمدباقر تورنگ در یادداشتی نوشت: آتش از کهنترین تجربههای انسان در مواجهه با طبیعت است؛ پدیدهای که همزمان واجد دو معنای متضادِ ویرانگری و سازندگی است. میسوزاند و روشن میکند، نابود میسازد و زمینه دگرگونی فراهم میآورد. همین دوگانگی، آتش را از یک عنصر طبیعی فراتر برده و به نمادی ژرف در اسطوره، دین، فلسفه و عرفان تبدیل کرده است.
در خوانش عرفانی، آتش را میتوان استعارهای از تحول وجودی انسان دانست. انسان در عرفان، موجودی به پایانرسیده نیست و حقیقت او در مسیر شدن و استکمال معنا مییابد. ازاینرو، سلوک عرفانی مستلزم گذار از برخی صورتهای نازل وجود و پالایش تعلقاتی است که انسان را از حقیقت خویش دور میکنند.
همانگونه که زر در کوره از ناخالصیها جدا میشود، انسان نیز در کوره تجربههای وجودی امکان پالایش مییابد. خودخواهی، غرور، حرص، حسد و خشم، اگر به معرفت و تهذیب سپرده نشوند، انسان را میسوزانند؛ اما اگر در مسیر سلوک قرار گیرند، میتوانند به عاملی برای تحول تبدیل شوند.
از همین منظر، رنج نیز در عرفان صرفاً امری منفی نیست. رنج، هنگامی که با تأمل و معنا همراه شود، میتواند انسان را از سطح عادتهای روزمره فراتر ببرد و او را با پرسشهای بنیادین هستی مواجه سازد. شکست، فقدان و تنهایی گاه همان کورههایی هستند که صورت پیشین انسان را درهم میشکنند تا امکان شکلگیری تازهای از «خود» فراهم شود.
تورنگ با اشاره به فرهنگ قرآنی و ادبیات عرفانی، آتش را نمادی از نور، هدایت و عشق دانست و تأکید کرد که در سنت عرفانی، آتش عشق پیش از آنکه جهان بیرون را بسوزاند، «من» محدود و خودبنیاد انسان را به چالش میکشد.
وی همچنین درباره نسبت انسان معاصر با آتش نوشت: انسان امروز با مجموعهای از آتشهای روانی، اخلاقی و تمدنی مانند خشم، مصرفزدگی، رقابت افراطی، شهرتطلبی و میل سیریناپذیر به دیدهشدن مواجه است؛ نیروهایی که اگر از مدار عقلانیت و اخلاق خارج شوند، به عوامل ویرانگر تبدیل میشوند.
در این یادداشت آمده است: یکی از مهمترین آموزههای عرفانی برای نسل جدید، هنر تبدیل انرژی به تعالی است. فناوری، قدرت، ثروت و حتی هیجانهای انسانی، فینفسه شر یا خیر مطلق نیستند؛ آنچه اهمیت دارد، جهت و غایت آنهاست.
نویسنده در پایان تأکید میکند: انسان پخته کسی نیست که در زندگی هیچ آتشی ندیده باشد؛ بلکه کسی است که آتشهای زندگی را به تجربه، تجربه را به معرفت و معرفت را به تحول تبدیل کرده باشد.
آتش اگر مهار نشود، میسوزاند؛ اما اگر در مسیر درست قرار گیرد، روشن میکند؛ و راز «عرفان آتش» شاید همین باشد: باید سوخت، اما نه برای خاکسترشدن؛ باید سوخت تا ساخته شد و باید روشن شد تا راه دیگری را نیز روشن کرد.
ارسال دیدگاه