به مناسبت روز ملی سینما؛

از دربار قاجار تا قله اسکار؛ پرده نقره‌ای در جست‌وجوی تماشاگر گمشده

از دربار قاجار تا قله اسکار؛ پرده نقره‌ای در جست‌وجوی تماشاگر گمشده
از سنت دیرینه نقالی و تعزیه تا جادوی فریم‌های نقره‌ای، ایرانیان همواره جهان را با روایت و تصویر زیسته‌اند. سینما در این سرزمین گرچه با هوس تفریح ملوکانه ناصرالدین‌شاه آغاز شد، اما به سرعت به رساترین صدای زمانه و سندی زنده‌تر از تمام کتاب‌های تاریخ بدل گشت.

داود طالقانی، منتقد و پژوهشگر سینما، در یادداشتی که به مناسبت روز ملی سینما در اختیار خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا قرار داده است، نوشت: هر سال با فرارسیدن روز ملی سینما، موجی از بیانیه‌های تکراری و تبریک‌های تشریفاتی در فضای رسانه‌ای راه می‌افتد؛ گویی سینما فقط سوژه‌ای برای بزرگداشت‌های سالانه است. اما تقلیل دادن این پدیده به یک مناسبت تقویمی، نادیده گرفتن عمیق‌ترین وجه آن است: سینما نه فقط یک هنر و صنعت سرگرم‌کننده، بلکه سند زنده، بی‌تعارف و بی‌واسطهٔ روان‌شناسی جمعی، کشمکش‌های تاریخی و هویت بصری یک ملت است. 

اگر تاریخ‌نگاران گذشته برای بازخوانی روزگاران کهن به سفالینه‌ها، سنگ‌نوشته‌ها و ابزارهای مفرغی پناه می‌بردند، مورخان و جامعه‌شناسان آینده بی‌تردید برای فهم روح قرن بیستم و بیست‌ویکم، چاره‌ای جز غرق شدن در نگاتیوها و فریم‌های سینمایی ندارند. سینما اگرچه محصول بازتاب ذهن فیلمساز و سازوکار دوربین است، اما در عمق خود، جهان زیسته، ترس‌ها، تابوها و آرمان‌های یک دوران را ثبت و منجمد می‌کند. 

تصویر سینمایی تنها یک بازنمایی گذرا نیست؛ به تاریخ گوشت و پوست می‌بخشد و خاطره جمعی بشر را با قدرتی جادویی در حافظه بصری جهان تثبیت می‌کند. سینما به واقع رساترین بوق ترجمه دگرگونی‌های پنهان جامعه است؛ جایی که زیرپوستی‌ترین اضطراب‌ها و تمایلات یک عصر پیش چشم هزاران نگاه جمعی فاش می‌شود.

جهان مدرن با سلطه بی‌چون‌وچرای امپراتوری تصویر تعریف می‌شود؛ در این دهکده جهانی، تصویر فرمانروایی می‌کند و سینما در قامت الهه این فرمانروایی، کمتر انسانی را در کره زمین از تجربه زیسته خود بی‌نصیب گذاشته است. با این حال، سرنوشت این میهمان مدرن در اقلیم‌های گوناگون یکسان رقم نخورد. 

ورود سینما به جغرافیای ایران، داستانی متناقض‌نما و جذاب دارد. دستگاه سینماتوگراف در ابتدا با سرک کشیدن‌ها و ولع تفرج‌طلبانه ناصرالدین‌شاه به دربار قاجار راه باز کرد؛ ابزاری شگفت‌انگیز که قرار بود وسیله‌ای برای تفریح و انبساط خاطر ملوکانه باشد. اما این جعبه جادویی خیلی زود از حصار دربار فراتر رفت، خاک حاصلخیزش را در کوچه و خیابان پیدا کرد و با بافت فرهنگی این دیار درآمیخت. 

دلیل این پیوند زودهنگام روشن بود: مردم این سرزمین از سده‌ها پیش، هویت خود را در سنت‌های روایی و نمایشی مثل شاهنامه‌خوانی، نقالی، پرده‌خوانی و تعزیه ساخته بودند. سینما به سرزمینی قدم گذاشت که مردمانش از پیش، شیفته «قصه» و «پرده» بودند. دوربین هرچند فرنگی بود، اما عطش درام‌خواهی ایرانیان آن را بومی و ماندگار کرد.

با این تبار تاریخی، امروز سینمای ما در کجای مسیر ایستاده است؟ واقعیت این است که در چند دهه گذشته همواره نغمه «بحران» در این سینما به گوش رسیده، اما در دل همین بحران‌ها بود که بزرگ‌ترین شگفتی‌های فرهنگی رقم خورد. رسیدن به معتبرترین جوایز بین‌المللی و صید دو مجسمه طلایی اسکار، شناسنامه سینمای ایران را در تراز اول جهانی امضا کرد و اثبات نمود که زبان تصویر در این کشور تا چه اندازه بُرنده و جهانی است.

روز سینما در انحصار فرش قرمزها نمی‌ماند

اما درست در کنار این کارنامه درخشان فرامرزی، زخمی عمیق در خانه دهان باز کرده است: «قهر مخاطب و ایستایی چرخه اقتصادی». سالن‌ها در روزهای عادی از جمعیت تهی می‌شوند و اقتصاد سینما به سختی نفس می‌کشد.

بسیاری این رخوت را به گردن انفجار پلتفرم‌های آنلاین، شبکه‌های اجتماعی و گزینه‌های بی‌پایان سرگرمی در قاب‌های کوچک خانگی می‌اندازند. اما تاریخ ارتباطات درس دیگری به ما می‌دهد: هیچ رسانه‌ای رسانه دیگر را به قتل نمی‌رساند؛ رادیو با آمدن تلویزیون نمرد و تلویزیون حریف پرده بزرگ نشد. راز ماندگاری هر رسانه، توانایی آن در بازتولید و روزآمدسازی جادوی منحصر‌به‌فرد خویش است. خلوتی سالن‌ها هشداری است برای بازنگری در شیوه داستان‌گویی، ساختار اکران و بازآفرینی تجربه اصیل و دسته‌جمعی فیلم دیدن.

عنوان «ملی» سنگین‌تر از آن است که با مراسم‌های تشریفاتی، عکس‌های یادگاری در محافل صنفی یا تبریک‌های مدیران پر شود. یک پدیده زمانی ملی است که نبض آن در کوچه و خیابان بزند و توده‌های مردم آن را دارایی واقعی خود بدانند. 

روز ملی سینما نباید به جشنی خصوصی پشت درهای بسته خانه سینما یا سالن‌های فرمایشی محدود بماند. تجلی واقعی این روز تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که سالن‌های تاریک دوباره غلغله شوند، صف‌های طویل در پیاده‌روها جان بگیرند و سینما بار دیگر به میعادگاه بی‌واسطه مردم برای تجربه مشترک خنده، گریه و امید بدل شود. نجات سینما، تنها از مسیر همین بازگشت به آغوش پرشور مخاطب می‌گذرد.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه