به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ در میانه تنشهای ایران و آمریکا، رفتوآمدهای دیپلماتیک و تلاش برخی کشورهای منطقه برای جلوگیری از شعلهور شدن دوباره جنگ، بار دیگر نگاهها را به نقش میانجیها دوخته است؛ کشورهایی که هرکدام با محاسبات و انگیزههای خاص خود وارد میدان شدهاند. عمان سالهاست کانال ارتباطی میان تهران و واشنگتن را حفظ کرده و در انتقال پیامهای دو طرف نقش داشته است. قطر و برخی دیگر از کشورهای منطقه نیز علاوه بر اینکه تبدیل به پایگاههای نظامی تمام عیار آمریکا شدهاند، بهخوبی میدانند که گسترش درگیری، پیش از هر چیز، امنیت، اقتصاد و موقعیت سیاسی آنها را تحت تأثیر قرار میدهد. برای این کشورها، جلوگیری از جنگ تنها یک موضع دیپلماتیک نیست؛ بلکه ضرورتی برخاسته از منافع آنهاست.
اما در میان این تحرکات، ورود بازیگری مانند روسیه به معادلات دیپلماتیک، پرسشهای تازهای ایجاد میکند. چرا مسکو در این مقطع به تحولات میان تهران و واشنگتن نزدیک شده است؟ آیا هدف، کمک به کاهش تنشهاست یا روسیه نیز مانند دیگر بازیگران، به دنبال استفاده از شرایط برای پیشبرد منافع خود است؟ پاسخ به این پرسشها بدون توجه به رقابتهای بزرگتر میان روسیه، آمریکا و اروپا ممکن نیست. مسکو در پروندههایی مانند جنگ اوکراین، روابط آمریکا با ناتو و تحولات بازار انرژی، محاسبات مستقلی دارد و طبیعی است که تحولات غرب آسیا را نیز در چارچوب همین منافع ارزیابی کند.

در چنین شرایطی، منافع کوتاهمدت ایران و روسیه به طور حتم در تمام زمینهها همراستا نیست. هرچند دو کشور در برخی مسائل منطقهای و در رویارویی با سیاستهای آمریکا اشتراک نظر دارند، اما این اشتراک به معنای یکسان بودن اولویتهای راهبردی آنها نیست. برای نمونه، وضعیت سیاسی واشنگتن و سیاستهای دولت آمریکا در قبال اوکراین، ناتو و بازار انرژی میتواند بر محاسبات مسکو تأثیر بگذارد. از همین رو، هرگونه میانجیگری روسیه را باید با نگاهی واقعبینانه و با در نظر گرفتن منافع مستقل این کشور بررسی کرد؛ نه با این فرض که نزدیکی سیاسی تهران و مسکو، به طور حتم به معنای همسویی کامل در تمام پروندههاست.
از سوی دیگر، تحولات سیاسی داخلی آمریکا و نزدیک شدن به انتخابات نیز میتواند بر رفتار دولت این کشور اثر بگذارد.
کاهش قیمت نفت، نمایش کنترل بر بحرانهای بینالمللی و القای این تصویر که مسیر دیپلماسی همچنان باز است، میتواند برای دولت آمریکا دستاورد رسانهای و سیاسی داشته باشد. در چنین فضایی، حتی انتشار خبرهایی درباره مذاکرات یا انتقال پیام میان طرفین ممکن است بر فضای سیاسی داخل آمریکا اثر بگذارد؛ بیآنکه به طور قطع به توافقی پایدار یا تغییری واقعی در سیاستهای واشنگتن منجر شود. البته این احتمال که یک تحرک دیپلماتیک با هدف خرید زمان انجام شده باشد، بهتنهایی برای اثبات چنین هدفی کافی نیست و باید آن را در کنار شواهد و مواضع رسمی طرفها سنجید.
با این حال، مسئله اصلی برای تهران تنها تعداد میانجیها یا حجم رفتوآمدهای دیپلماتیک نیست؛ بلکه این است که آیا در رفتار طرف مقابل نشانهای معتبر از تغییر رویکرد دیده میشود یا خیر. تجربه توافق هستهای و خروج آمریکا از برجام، بیاعتمادی عمیقی در روابط دو کشور ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، انتظار نمیرود ایران بدون تضمینهای قابل اتکا و ارزیابی دقیق پیامدهای هر توافق احتمالی، بار دیگر وارد مسیری شود که هزینههای آن را پیشتر تجربه کرده است. بهویژه آنکه موضوعاتی مانند برنامه هستهای، ذخایر اورانیوم و امنیت تنگه هرمز، مستقیم با منافع راهبردی و امنیت ملی ایران ارتباط دارند.
اظهارات مقامهای ایرانی درباره ناکامی مسیرهای پیشین و ضرورت توجه به واقعیتهای میدانی نیز نشان میدهد که نمیتوان با تکیه بر خبرهای دیپلماتیک، از تغییر قطعی شرایط سخن گفت. آنچه اهمیت دارد، پرهیز از خوشبینی شتابزده و در مقابل، دوری از نتیجهگیری قطعی درباره وقوع جنگ، پیش از آن است که شواهد کافی در دست باشد.

گسترش جنگ ایران و آمریکا به زیان تمام کشورهای منطقه است
مجتبی قنبردوست، کارشناس مسائل خاورمیانه، در گفتوگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: در تحلیل تحولات اخیر باید میان دو موضوع تفاوت قائل شد؛ نخست، وضعیت کشورهای منطقه و تأثیرپذیری آنها از جنگ ایران و آمریکا و دوم، نقش برخی از این کشورها در میانجیگری میان طرفین. این دو موضوع با یکدیگر ارتباط دارند، اما از دو منظر متفاوت قابل بررسی هستند.
وی افزود: همه کشورهای منطقه از جنگ ایران و آمریکا تأثیر میپذیرند و در صورت گسترش درگیریها متضرر خواهند شد. منافع این کشورها نیز در معرض خطر قرار میگیرد. این مسئله درباره کشورهای عربی منطقه صدق میکند و کشورهایی مانند پاکستان و ترکیه نیز از پیامدهای چنین جنگی متأثر خواهند شد. در کنار این مسئله، برخی کشورها از جمله عمان، قطر، پاکستان و ترکیه در مسیر میانجیگری قرار گرفتهاند و تلاش میکنند از گسترش درگیریها جلوگیری کنند.
منافع کشورهای منطقه در جلوگیری از گسترش جنگ
این کارشناس مسائل خاورمیانه تصریح کرد: بخشی از رفتوآمدها و رایزنیهایی که در روزهای اخیر شاهد آن هستیم، از جمله تحرکات دیپلماتیک و میانجیگریهای مطرحشده از سوی کشورهای منطقه، به همین مسئله بازمیگردد. این کشورها میدانند که گسترش جنگ به زیان منافع ملی آنها خواهد بود؛ بنابراین، تلاش برای جلوگیری از وقوع جنگ یا مهار آن، با منافع خودشان نیز ارتباط مستقیم دارد.
وی ادامه داد: پیامهای ایران به کشورهای منطقه بهصورت مکرر منتقل شده است. جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده که اگر جنگ دوباره آغاز شود و دامنه آن گسترش پیدا کند، ملاحظات گذشته لزوماً برقرار نخواهد بود. در چنین شرایطی، پاسخ ایران میتواند زیرساختهای طرف مقابل را نیز دربر بگیرد و متناسب با سطح ضرباتی باشد که به کشور وارد میشود. به همین دلیل، کشورهای منطقه میدانند که گسترش جنگ میتواند پیامدهای جدی و گستردهای برای آنها داشته باشد.
تأثیر انتخابات آمریکا بر تحرکات دیپلماتیک
قنبردوست با اشاره به تأثیر تحولات داخلی آمریکا بر روند دیپلماسی اظهار کرد: موضوع دیگری که باید در این زمینه در نظر گرفت، انتخابات آمریکا در سوم نوامبر، برابر با ۱۲ آبان، است. دولت آمریکا و دونالد ترامپ ممکن است تلاش کنند تا پیش از انتخابات، از طریق اقدامات مختلف، شرایط اقتصادی و فضای رسانهای این کشور را تحت تأثیر قرار دهند.
وی افزود: برای ترامپ اهمیت دارد که بتواند حتی به میزان ۱۰ دلار، قیمت نفت را کاهش دهد. او با فضاسازی رسانهای درباره باز بودن تنگه هرمز و طرح موضوعاتی از این دست، تلاش میکند تصویری از کنترل شرایط ارائه دهد. اگر بتواند این فضا را ایجاد کند که مذاکرات در جریان است و حتی نشانههایی محدود از بازگشت به روند دیپلماتیک در اخبار منعکس شود، این مسئله میتواند بر فضای رسانهای و سیاسی داخل آمریکا تأثیر بگذارد.
این کارشناس مسائل خاورمیانه خاطرنشان کرد: در چنین شرایطی، هرگونه خبر درباره مذاکرات یا تحرکات دیپلماتیک، از جمله مواضع عباس عراقچی و دیگر مسئولان ایرانی، میتواند در فضای سیاسی و رسانهای آمریکا بازتاب داشته باشد. البته، بر اساس اطلاعاتی که من در اختیار دارم، شروط مطرحشده از سوی ایران همچنان همان شروط قبلی است و رفتوآمدهای انجامشده نیز تاکنون نتیجه تعیینکنندهای نداشته است.
میانجیگری روسیه و ضرورت بازنگری در راهبرد ایران
قنبردوست با اشاره به نقش روسیه در تحولات منطقه اظهار کرد: من معتقدم که در تعامل با چین و روسیه میتوانستیم و همچنان میتوانیم بسیار بهتر از این عمل کنیم. ظرفیتهایی برای همکاری با این دو کشور وجود دارد، اما استفاده از این ظرفیتها نیازمند شناخت دقیق منافع مشترک و اختلاف منافع است.
وی افزود: به نظر من، در شرایط فعلی زمان مناسبی برای میانجیگری روسیه نیست. درست است که ایران و روسیه در برخی زمینهها، بهویژه در مواجهه با آمریکا، منافع مشترکی دارند، اما این به معنای یکسان بودن منافع دو کشور در همه موضوعات نیست. باید مشخص کنیم که در کدام حوزهها منافع راهبردی ما با یکدیگر همپوشانی دارد و در چه زمینههایی اختلاف منافع وجود دارد.
این کارشناس مسائل خاورمیانه تصریح کرد: یکی از موضوعاتی که باید در این زمینه بررسی شود، انتخابات آمریکا و تأثیر آن بر منافع ملی روسیه است. از نگاه من، در شرایط فعلی پیروزی جمهوریخواهان و ادامه حضور ترامپ در قدرت میتواند از برخی جهات برای منافع ملی روسیه مطلوبتر باشد. البته این ارزیابی باید در چارچوب محاسبات سیاسی و راهبردی مسکو بررسی شود و نمیتوان آن را به همه ابعاد روابط دو کشور تعمیم داد.
تأثیر جنگ ایران و آمریکا بر بازار انرژی روسیه
وی ادامه داد: موضوع دیگر، حوزه انرژی و فروش نفت و گاز است. البته من معتقدم که روسیه، با توجه به ضرباتی که در سالهای اخیر متحمل شده است، ظرفیتهای محدودی در برخی حوزههای صادرات انرژی دارد؛ بااینحال، تحولات ناشی از جنگ ایران و آمریکا و تغییرات بازار انرژی، از برخی جهات به سود روسیه نیز تمام شده است.
قنبردوست افزود: تغییر قیمت انرژی و شرایط فروش آن میتواند برای روسیه منافعی ایجاد کند. بنابراین، هنگام بررسی نقش مسکو در تحولات اخیر، نباید صرفاً به مواضع سیاسی این کشور توجه کنیم؛ بلکه باید تأثیر تحولات منطقهای بر منافع اقتصادی و بازار انرژی روسیه را نیز در نظر بگیریم.
وی خاطرنشان کرد: بر همین اساس، من معتقدم که نباید در شرایط فعلی، نقش روسیه را بدون در نظر گرفتن محاسبات مستقل این کشور تحلیل کنیم. مسکو در تصمیمگیریهای خود، پیش از هر چیز به دنبال تأمین منافع ملی و راهبردی خویش است و روابط با ایران نیز در همین چارچوب تعریف میشود.
اهمیت غرب آسیا و خلیج فارس برای امنیت ملی روسیه
این کارشناس مسائل خاورمیانه با اشاره به نگاه راهبردی روسیه به تحولات منطقه اظهار کرد: البته تحلیل دیگری نیز وجود دارد و آن این است که روسیه ممکن است در حال استفاده از شرایط موجود برای پیشبرد اهداف کلانتر خود باشد. مسکو میداند که مسئله تقابل با آمریکا، صرفنظر از اینکه جمهوریخواهان در این کشور قدرت را در اختیار داشته باشند یا دموکراتها، همچنان یکی از موضوعات اصلی در روابط دو کشور خواهد بود.
وی افزود: از نگاه روسیه، مسئله فقط به دولت فعلی آمریکا یا یک حزب سیاسی محدود نمیشود؛ بلکه رقابت راهبردی میان دو کشور، ریشههای عمیقتری دارد و به مسائل امنیت ملی آنها مربوط است. بنابراین، روسیه باید تحولات منطقهای را نیز با توجه به همین رقابت بلندمدت ارزیابی کند.
قنبردوست تصریح کرد: به نظر من، یکی از موضوعات مهم برای روسیه این است که غرب آسیا، خلیج فارس، منابع انرژی این منطقه و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران در اختیار ناتو و کشورهای غربی قرار نگیرد. مسکو همانطور که درباره اوکراین و تحولات قفقاز نگرانیهای امنیتی دارد، درباره غرب آسیا نیز ملاحظات راهبردی مهمی دارد؛ حتی میتوان گفت که در برخی ابعاد، نگرانیهای روسیه درباره این منطقه بسیار جدی است.
وی ادامه داد: اگر ناتو و آمریکا بتوانند حضور و نفوذ خود را در غرب آسیا گسترش دهند، این مسئله میتواند موقعیت راهبردی روسیه را به خطر بیندازد. از این منظر، اهمیت تحولات خلیج فارس برای مسکو بسیار فراتر از آن است که تنها با پیروزی یک حزب سیاسی در انتخابات آمریکا و تأمین منافع کوتاهمدت روسیه ارزیابی شود.
این کارشناس مسائل خاورمیانه خاطرنشان کرد: به همین دلیل، معتقدم روسیه باید در محاسبات خود به این مسئله توجه داشته باشد که تغییر موازنه قدرت در غرب آسیا و افزایش نفوذ آمریکا و ناتو در این منطقه چه پیامدهایی برای امنیت ملی آن خواهد داشت. این موضوع میتواند یکی از عوامل اصلی در تصمیمگیریهای بلندمدت مسکو باشد.
ضرورت بازیگری هوشمندانه ایران در تعامل با روسیه
قنبردوست اظهار کرد: با وجود این، مسئله برای ایران پیچیدگیهای خاص خود را دارد؛ زیرا روسیه همزمان با چین و کشورهای منطقه نیز در تعامل است و در هر یک از این روابط، منافع و ملاحظات مستقلی دارد. بنابراین، باید از تحلیل سادهانگارانه روابط میان کشورها پرهیز کنیم و ببینیم که در هر مقطع، چه منافعی آنها را به یکدیگر نزدیک یا از هم دور میکند.
وی افزود: نکته اصلی این است که روسیه در کوتاهمدت ممکن است اقداماتی انجام دهد که به سود ترامپ و موقعیت انتخاباتی او باشد. ترامپ نیز در روابط سیاسی خود، گاهی بر اساس ملاحظات شخصی و مناسبات فردی عمل میکند و ممکن است در مقاطعی امتیازاتی به طرفهای دیگر بدهد.
این کارشناس مسائل خاورمیانه تصریح کرد: بااینحال، اینکه گفته میشود روسیه قصد دارد ایران را بازی دهد، به منافع خود ترجیح دهد یا از ایران بهعنوان ابزاری برای رسیدن به اهدافش استفاده کند، موضوعی است که باید در چارچوب رفتار خودمان و نحوه مدیریت روابط دوجانبه بررسی شود. در سیاست بینالملل، رفاقت به معنای متعارف آن تعیینکننده نیست؛ بلکه این منافع ملی و راهبردی کشورهاست که مبنای طراحی راهبردها و برنامههای عملیاتی قرار میگیرد.
وی ادامه داد: بنابراین، ما باید بهدقت بررسی کنیم که منافع ایران و روسیه در کدام حوزهها مشترک است و در چه زمینههایی با یکدیگر تفاوت دارد. سپس بر اساس همین شناخت، به شکلی هوشمندانه عمل کنیم. در شرایط فعلی، این موضوع اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا هر تصمیمی درباره مسائل حساسی مانند اورانیوم، تنگه هرمز یا نشانههای احتمالی از حرکت به سمت مذاکره با آمریکا، میتواند برای روسیه فرصتهایی ایجاد کند، اما در عین حال ممکن است برای منافع ایران نیز مخاطراتی به همراه داشته باشد.
قنبردوست خاطرنشان کرد: به نظر من، ایران باید مراقب باشد که در این روند، منافع راهبردی خود را نادیده نگیرد. البته معتقدم که چنین اتفاقی، یعنی حرکت بدون محاسبه به سمتی که منافع ایران را به خطر بیندازد، لزوماً رخ نخواهد داد؛ اما ضرورت دارد که در همه مراحل، پیامدهای تصمیمها بهدقت ارزیابی شود.
اهداف روسیه از مدیریت شرایط کنونی
این کارشناس مسائل خاورمیانه در ادامه اظهار کرد: اگر بخواهیم هدف روسیه از رفتارهای اخیر را بررسی کنیم، باید به شرایطی توجه کنیم که این کشور در دو سال گذشته با آن مواجه بوده است. روسیه در جریان جنگ اوکراین و تحولات مرتبط با آن، با فشارهای متعددی روبهرو شده و به فرصتهایی برای تنفس و بازسازی موقعیت خود نیاز دارد.
وی افزود: مسکو ممکن است از برخی رفتارهای ترامپ و شرایط ایجادشده استفاده کند تا برای خود فرصت بیشتری فراهم کند. در همین حال، روسیه تحولات مربوط به اوکراین و همکاری کشورهای اروپایی را نیز زیر نظر دارد و تلاش میکند در مواجهه با این تحولات، موقعیت خود را بهبود ببخشد و با محاسبات دقیقتری عمل کند.
قنبردوست تصریح کرد: از این منظر، باید رفتار روسیه را در چارچوب مجموعهای از اهداف و اولویتهای همزمان بررسی کرد؛ اهدافی که ممکن است در کوتاهمدت با برخی سیاستهای آمریکا همپوشانی داشته باشند، اما در بلندمدت همچنان تحت تأثیر رقابت راهبردی میان مسکو و واشنگتن قرار دارند.
پاکستان و میانجیگری در تحولات اخیر
وی در پایان با اشاره به نقش پاکستان و برخی تحرکات دیپلماتیک منطقهای گفت: درباره پاکستان و برخی میانجیگریهای مطرحشده نیز باید با دقت بیشتری قضاوت کرد. من معتقدم که پاکستان در روابط خود با آمریکا ملاحظات مهمی دارد و نمیتوان نقش آن را بدون توجه به این ملاحظات بررسی کرد. بنابراین، در تحلیل پیامها و تحرکات دیپلماتیک اخیر باید مشخص کنیم که هر کشور با چه اهدافی وارد این روند شده و چه منافعی را دنبال میکند.
به گزارش ایمنا، در نهایت، میانجیگری زمانی میتواند به کاهش پایدار تنشها کمک کند که با تغییر واقعی در رفتار طرفهای درگیر و احترام به منافع و ملاحظات امنیتی آنها همراه شود. در غیر این صورت، رفتوآمدهای دیپلماتیک ممکن است تنها فرصتی برای بازتنظیم محاسبات سیاسی و نظامی بازیگران فراهم کند. برای ایران، معیار اصلی میزان اعتبار تعهدات و نشانههای عملی از تغییر سیاست طرف مقابل است.
در این میان، هوشیاری دیپلماتیک و حفظ آمادگی دفاعی دو موضوع متعارض نیستند. ایران میتواند مسیرهای ارتباطی را باز نگه دارد و همزمان، تصمیمهای خود را بر پایه ارزیابی واقعبینانه از رفتار آمریکا و منافع سایر بازیگران تنظیم کند. در فضای پرابهام کنونی، نه هر میانجیگری را باید نشانه نزدیک شدن صلح دانست و نه هر اختلافی را مقدمه قطعی جنگ؛ آنچه سرنوشت تحولات را مشخص میکند، بیش از هر چیز، رفتار واقعی دولتها و میزان پایبندی آنها به تعهداتشان خواهد بود.
ارسال دیدگاه